خبرنامه کارگران کمونیست ایران

یک سایت دیگر با وردپرس

نظرخواهی گزارشگران از رامین رحیمی درباره اوضاع کنونی

بدست • 25 می 2010 • دسته: اخبار و تفاسیر٬ سرمقاله

لطفا و برای آشنائی خوانندگان سایت خود را معرفی نمائید :
من رامین رحیمی مسئول انتشارات کارگران کمونیست ایران و سردبیر نشریه “بسوی انقلاب” هستم.

اعتراضات خیابانی که از نزدیک به یک سال پیش شروع شد امروزه بطور محسوسی فروکش کرده است و یا به تعبیری شکل عوض کرده است و در مناسبتهای مختلف انجام میپذیرد. بطور کلی و درحال حاضر وضعیت این جنبش عمومی را چگونه ارزیابی میکنید؟

پاسخ: قبل از آنکه بخواهیم به سوال شما پاسخ دهیم بهتر است اصلاً ببینیم که درباره چه چیزی صحبت می کنیم. چرا که در مورد آنچه پدید آمد نظر مشترکی در سطح اندیشمندان سیاسی وجود ندارد که بتوانیم با زمینه یِ مشترکی درباره یِ افول فعلی و دلایل و آینده یِ آن گفتگو کنیم.
جامعه ایران مدت ها بود که آبستن چنین حادثه ای بود. تمامی فعالان سیاسی و کارگری ایکه در درون این جامعه به سر می بردند در اینکه چنین حادثه ای عنقریب بوقوع خواهد پیوست متفق القول بودند و بحث هایشان بیشتر در مورد زمان و واقعه ای بود که جامعه را وارد یک شرایط انقلابی می کرد. جالب اینجاست که بیشتر این فعالان هنگامیکه با تحرک انقلابی مردم به عینه روبرو گشتند و به علت واقعه یِ خاصی که آن را به واقعیت تبدیل نموده بود تا مدت ها سر در گم بودند که آیا این همان چیزی است که پیش بینی می کردند. سکوت چند ماهه اکثریت این دوستان نیز از همین سردرگمی بر می خاست. در آغاز بسیاری از این دوستان با ناباوری تحرکاتِ انقلابی مردم را به مبارزه درونی جناحین حکومتی منسوب می ساختند و ماهیّت انقلابی آن را باور نداشتند. این کژنگری از سوی تبلیغات گروه های سازشکاری چون حزب توده (هر دو جناح)، مارکسیست های علنی،و چریک های اکثریت در کنار فرصت طلبان خارج از کشوری نیز تقویت می شد. تا آنکه پس از مدتی واقعیّت آن چنان واضح گشت که دیگر انکار آن را غیر ممکن می کرد. مثلاً جناحی ازحزب توده و مارکسیست های علنی درون کانون های لیبرالی (نویسندگان و وکلا) همزبان با جناح کودتاچی امنیتی – سپاهی این جنبش را نتیجه توطئه های امپریالیستی در هماهنگی با اصلاح طلبان ارزیابی و محکوم می کردند. از طرف دیگر، جناح دیگر حزب توده و چریک های اکثریتی آن را به رهبری اصلاح طلبان منسوب کرده و سعی داشتند در چارچوب لیبرالی معرفی و محدودش سازند. اما واقعیِت جز این بود.
در حقیقت روز 23 ام خرداد 1388 نقطه ای بود که توده یِ جوان و دانشجویی که تحت تآثیر تبلیغات لیبرال های چپ و راست به انتخابات دوره دهم چشم دوخته و رهبری اصلاح طلبان را پذیرفته بودند و در حین پیشبرد تبلیغاتی آن با “تظاهرات خیابانی” آشنا گشته بودند، اولین قدم را در مسیر جدایی از این رهبری برداشتند. طبق اطلاعاتی که خودم داشتم و گروه های دیگری نیز آن را مخابره نمودند، تمامی ستادهای انتخاباتی اصلاح طلبان پیرویِ اعلام موسوی در مصاحبه مطبوعاتی شب قبل اش (مصاحبه اعلام عدم پذیرش نتیجه انتخابات) پرهیز از مبارزه خیابانی و درگیری با نیروهای حکومتی را تبلیغ کرده و از جوانان و دانشجویان می خواستند که یا به مساجد بروند و یا به محوطه یِ دانشگاه ها عقب نشینی کنند. و حتی زمانیکه جمعیّت ده ها هزار نفره مردم در مقابل ستاد مرکزی انتخابات موسوی و حزب اعتماد ملی کروبی اجتماع کرده بودند، تمامی سخنرانان اصلاح طلب که از بام ها و ایوان های این مراکز مردم را مورد خطاب قرار می دادند، آنها را به ترک خیابان ترقیب می نمودند. اما جوانان و دانشجویان انقلابی زیر بار این توصیه ها و رهنمودها نرفته و لحظه به لحظه شعارهای خود را از حمایت کاندیداهای شکست خورده و اعتراض به نتیجه انتخابات به سمت محکوم نمودن دیکتاتوری جمهوری اسلامی و احمدی نژاد ارتقا می دادند. این رویه جدایی از رهبری اصلاح طلبان بخصوص تا قبل از برگزاری راهپیمایی میلیونی در دوشنبه 25 خرداد ادامه داشت تا حدی که دانشجویان دانشگاه تهران در صبح دوشنبه در پاسخ به درخواست زهرا رهنورد (همسر موسوی) به صرف نظر از راهپیمایی آن روز شعار “مرگ بر سازشکار” را سر دادند. در همان روز بود که رهبران اصلاح طلب برای پر کردن فاصله ی خود از توده ها مجبور به تمکین گشتند و با برداشتن قدم به سمت خواسته های ایشان و تأیید تظاهرات های خیابانی برای به “سکوت” کشاندن و مهار ایشان تغییر تاکتیک دادند.
از آن لحظه تا روز تظاهرات قدس و 13 آبان و … رویه به همین شکل ادامه داشت. رهبران اصلاح طلب رهنمودهای سازشکارانه مطرح می کردند و با گذار مردم از رهبری ایشان، دوباره مجبور می شدند برای پر کردن فاصله به خواسته های مردم تمکین کنند. شما اگر به پیام ها و سخنرانی های ایشان نیز رجوع کنید خواهید دید که خود بوضوح اعلام می کردند که رهبری با مردم است و ایشان تنها دنباله روان توده ها هستند. این تنها تبلیغات لیبرال های راست و چپ “سبز” بود که سعی داشتند به محافل سیاسی غرب و مردم جهان و توده هایی که در این مبارزات شرکت نداشتند بقبولانند که رهبری این مبارزات با اصلاح طلبان است و جنبشی است سازشکارانه برای اصلاحات درون حکومتی و … اما هر چه بیشتر می گذشت، استقلال این حرکت واضح تر می گشت. بنظر من هرکس که پس از اعتراضات و درگیری های خونین و قهرآمیز شنبه 30 خرداد هنوز به انقلابی بودن این مبارزات و گذار آن از چارچوب اصلاح طلبانه باور نداشت و یا هنوز در شک و تردید بود، یا غرق در اوهام خویش بود و یا مغرضانه سخن می گفت.
حال می رسیم به اینکه چه چیزی باعث این وقفه و افول مبارزات گشته است؟ متاسفانه جنبش انقلابی مردم کاملاً خودبخودی (نا آگاه به ریشه ها و علم مبارزه طبقاتی) آغاز گشت و در طول آن نیز تغییری در این وضع بوجود نیامد. در چگونگی عبور این جنبش از مراحل مختلف آن سه نیرو دخیل بودند. دو نیروی اصلی و تعیین کننده یِ شرایط میدان مبارزه، یکی جناح حاکم حکومتی نظامی – امنیتی ، و دیگری توده های مردم در شکل پوپولیستی (تمام خلقی) و بدون داشتن ساختار طبقاتی بودند. مثلاً دیدیم که هنگامیکه خامنه ای حکم تیر را در نماز جمعه 29 خرداد صادر نمود و عدم تحمل اعتراضات را پیشه کرد، با عدم سازش و عدم عقب نشینی مردم روبرو شد و تقابل این دو نیرو برای چند هفته شرایط انقلابی را در پایتخت حاکم کرد. تنها پس از تغییر تاکتیک جناح حاکم، از سرکوب قهرآمیز به “کنترل جمعیّت” بود که رفته رفته حالت را کمی معتدل کرد و از حاد بودن تقابلات کاست. با فروکش نسبی شرایط بود که نیروی سوم، یعنی رهبری اصلاح طلبان و لیبرال ها توانست فرصت تأثیر گذاری یابد. یعنی تا زمانیکه دو نیروی اصلی در حال جنگ خیابانی بودند، درخواست سازشکارانه یِ اصلاح طلبان به پرهیز از برخوردهای قهرآمیز گوش شنوایی نمی یافت. اما، پس از فروکش نسبی شرایط انقلابی، تاکتیک های “عدم خشونت” اصلاح طلبان و فراخوان جناح لیبرال رادیکال “جنبش سبز” (از خارج از کشور) که تمرکز نیروهای مردمی در مراکز حساس حکومتی بصورت روزمره را تبلیغ می کرد دنبال شد. در کنار این سه نیرو، هسته ها و جمع های انقلابی نیز حضور داشتند که طویل المدت بودن دوران مبارزه و نیاز به سازماندهی محلی و صنفی را تبلیغ می کردند و از جنبش های اجتماعی و بخصوص جنبش کارگری و زنان می خواستند تا با شعارها و خواسته های مشخص و متشکل قدم به میدان گذارند. اما تعداد و نفوذ این عده آنقدر کم بود که حتی نمی توان نام یک “نیرو” را بر آنها گذاشت.
وقفه و رکود اول این جنبش رفته به رفته صورت پذیرفت و پس از تجمع در مقابل روزنامه اعتماد ملی در روز 26 مرداد کاملاً متوقف گشت. علت اصلی این رکود شکست تاکتیک مورد توصیه ی لیبرال رادیکال ها بود که از طرف مردم پذیرفته شده بود. لیبرال رادیکال ها هر تجمع اعتراضی را تجمع نهایی اعلام می داشتند که بالاخره جناح نظامی – امنیتی را وادار به عقب نشینی و یا استعفا خواهد کرد. اما پس از گذشت چند هفته نیروی مردم که بصورت روزمره درگیر پیشبرد این تاکتیک بود فرسایش یافت و به رکود انجامید. البته مردم خود را شکست خورده نمی پنداشتند. نسل کنونی برای اولین بار به قدرت اتحاد توده ها پی برده بود و توانسته بود حکومت را به عقب نشینی وادار کند و رهبران اصلاح طلب را به دنبال خود بکشاند. همین که حکومت جمهوری اسلامی نتوانسته بود این جنبش را با سرکوب متوقف سازد، خود دستاوردی بود که مردم را امیدوار می ساخت. اما آنها به بی نتیجه بودن مبارزه ی “عدم خشونت” برای اصلاح پذیر نمودن حکومت جمهوری اسلامی پی برده بودند. این رکود را می شد به قطع امید از لیبرالیسم و درون نگری و بازنگری جمعی مردم تعبیر کرد. بنابراین کاملاً محرز بود که این رکود موقتی است و به زودی نیروی مردمی با تجدید قوا و رادیکال تر از قبل دوباره به میدان خواهد آمد. همین گونه نیز شد. از روز قدس مردم با شعارهایی که بوی سرنگونی حکومت جمهوری اسلامی را می داد و تاکتیک های خیابانی رادیکال تر، که از درگیری با نیروهای سرکوبگر پرهیزی نداشت به میدان آمدند و رفته رفته در هر آکسیون قاطع تر و رادیکال تر از قبل می شدند. تا اینکه در روز “عاشورای سرخ” به اوج خود رسیدند.
در این مقطع بود که نیروی سوم (اصلاح طلبان حکومتی) کاملاً از مردم روی گرداند و از هراسش به دامن ارتجاع غلطید. دیدیم که کروبی علناً ریاست جمهوری احمدی نژاد را به رسمیّت شناخت (مصاحبه 4 بهمن ماه با خبرگزاری فارس) و “جنبش سبز” در تمامیّت اش ، با بهانه های تبلیغاتی متنوع (اسب تروا و …) تصمیم به برگزاری مشترک مراسم 22 بهمن با جناح حاکم گرفت. با اینکه تجمعات مردمی در 22 بهمن در سراسر کشور بسیار پر شمارتر از تظاهرات های رسمی حکومتی بود، و هنوز هم رادیکالیسم بعد از دوره اول مبارزه را داشت، اما جناح حاکم که به کمک “سبزها” توانسته بود حدود 50 الی 100 هزار نفر را از سراسر کشور بسیج کرده و در میدان آزادی به نمایش بگذارد، برای روحیه دادن به هوادارانش، آن را یک پیروزی اعلا م نمود. باید گفت که پیروزی ایشان بر “جنبش سبز” در شب عاشورا و پناه بردن رهبران اصلاح طلب در زیر عبای رهبری به دست آمده بود، اما هرگز نمی شود نتیجه مراسم 22 بهمن را پیروزی ای در برابر نیروی اصلی مقابلش، یعنی توده های مردمی دانست.
رکود کنونی جنبش نیز به علت احساس شکست مردم بوجود نیامده است. مردم کاملاً به نیروی متحد خود اعتماد دارند و بخصوص پس از “عاشورای سرخ” متوجه ضعف عمومی حکومتی و شکننده بودن پایه های قدرتش شده اند. اما بازهم در نتیجه ی “عاشورای سرخ” متوجه گشتند که حتی با رادیکالترین و قهرآمیز ترین تاکتیک های خیابانی نیز قادر به در هم شکستن قدرت حکومتی نیستند. بنظر من افت کنونی جنبش انقلابی، بازهم به علت عدم احساس شکست از طرف مردم، مقطعی است. اما آنچه که شکست خورده و مردم را دوباره به درون نگری و بازنگری وا داشته است، شکل و سازماندهی پوپولیستی و غیر طبقاتی جنبش انقلابی است. مردم متوجه گشته اند که صرفاً از طریق تظاهرات خیابانی نمی توانند یک حکومت را سرنگون سازند، بلکه باید از طریق سازماندهی و تشکلات پیشرفته و دمکراتیک به این مقصود برسند. اما از آنجا که نیروهای انقلابی ایکه به آلترناتیو حکومتی و علم مبارزه ی طبقاتی دسترسی دارند، بسیار کم تعداد و پراکنده هستند، این امر ممکن است طولانی تر از دور اول باشد. البته نیرویی که مراسم روز جهانی کارگر (اول ماه مه ) امسال را برپا نمود و باید قبول کرد که نسبت به گذشته دارای آگاهی و آمادگی و نفوذ بیشتری گشته، امید به آینده را با خود به ارمغان آورده است. اما، این اتحاد عمل، هنوز هم دارای یک سمت و سوی مشخص نیست و در مجموع یک نیروی التقاطی است. امید است تا با کار بیشتر و متحدانه ترآگاهان انقلابی و حاملان تنها آلترناتیو انقلابی (جمهوری شوراها) این مشکل نیز حل شود.

آیا خشونت اعمال شده از سوی حاکمان در برابر اعتراضات مسالمت آمیز مردم که منجر به کشته شدن دهها نفر و صدها زخمی و بازداشتی دیگر شده است میبایستی همچنان و همواره با پاسخی مداراطلبانه روبرو گردد؟

پاسخ: اینکه چه باید باشد و چه نباید باشد بستگی به دیدگاه و هدف هر فرد و گروه و نیرویی دارد که مورد پرسش قرار می گیرد. مسلماً اصلاح طلبان و لیبرال رادیکال هنوز شعار “عدم خشونت” می دهند و منظورشان از عدم خشونت، تسلیم طلبی “گاندی گونه” و “سیلی به گونه یِ دیگر” عیسی مسیح است. اگر از پیروان مشی چریکی بپرسید، آنها می گویند همین الآن باید با کلاشینکف و نارنجک و ترور مستقیماً به حکومت حمله برد. جالب اینجاست که هر دو نیروی مذکور زمینه ی موجه نمودن دیگری را مهیا می سازند و در حقیقت موجودیت یکدیگر را توجیه می کنند. به علت تسلیم مطلق اصلاح طلبان است که شعارهای مشی چریکی بر دل عده ای از جوانان نشسته و از لحاظ روانی ارضاء شان می کند. به عبارت دیگر “دلشان را خُنک می کند”. و دوباره به علت این شعارهای ماجراجویانه و غیر حقیقی و بی اثر است که توصیه یِ سازشکاران اصلاح طلب و لیبرال به تسلیم پذیری و “عدم خشونت” موجه می نماید.
اما حقیقت این است که همواره توده یِ مردم در تمامی انقلاب ها مورد خشونت حکومتی بوده اند و همواره از خود صبر و تحمل نشان داده اند. “نافرمانی مدنی” به معنایِ مقاومت جمعی، که اصلاح طلبان و لیبرال ها مدعی اختراع آن می باشند، تا تاریخ نشان داده است، از آغاز مبارزه طبقاتی، شیوه مبارزات توده ها علیه حکومت های استبدادی و ظالم بوده است. این اصرار و مقاومت مسلحانه و وحشیانه یِ حکومت ها است که در نهایت به یک قیام مسلحانه توده ای ختم می شود. مردمی که سازمان یافته اند و در طول مبارزات خود حکومت را حتی از قشر کارگری نیروهای مسلح (سربازان) منزوی ساخته اند با یک عمل فوری و جهشی مسلح می شوند، که معمولاً هسته یِ اصلی چنین ارتش توده ای را نیز همان سربازان جدا شده از حکومت تشکیل می دهند، و در مقطع بسیار کوتاهی (نقطه یِ قیام) نیروهای مسلح حکومت را که تنها نهاد باقی مانده برای بقائش است خلع سلاح کرده و مقاومتش را در هم می شکنند. در هر انقلابی، جوشیدن جامعه و رسیدن به چنین نقطه ای ناگزیر است. همین ارتش توده ای داوطلب از توده های سازمان یافته است که اراده ی مردم را بر طبقه سرنگون شده تحمیل خواهد کرد. پس تا زمانیکه به چنان شرایطی نرسیم، سخن از اسلحه و مسلح شدن تأثیر مثبتی در مسیر انقلاب ندارد. همانطور که همیشه گفته ام “مشی چریکی” مبلّغ مسلح شدنی است که نسبت به قیام مسلحانه مردمی، یک ترقه بازی شب چهارشنبه سوری است.
به همین صورت هم سخن گفتن از یک “انقلاب مسالمت آمیز” و بدون در هم شکستن ماشین حکومتی ارتجاع نیز خواب و خیالی است که منافع طبقات ممتاز جامعه را نمایندگی می کند که می خواهند ابزار حکومت استبدادی و ارتش مزدوران حرفه ای را برای جلوگیری از پیشروی انقلاب وسرکوب مجدد مردم و تحمیل اراده یِ خود به جامعه دست نخورده نگاه دارند.
پس هریک از سه دیدگاه فوق، پاسخ متفاوتی به سوال اخص شما خواهد داد. اصلاح طلبان و لیبرال ها اینک بیش از هر زمان دیگری تداوم تسلیم طلبی و “مزایای” کاربردی شیوه یِ “عدم خشونت” را در بوق های تبلیغاتی خود و بنگاه های امپریالیستی مدافع شان می دمند. چرا که متوجه گشته اند که در دور اخیر مبارزات، یعنی از تظاهرات های روز قدس تا عاشورای خونین، مردم از تسلیم طلبی مطلق دور شده و قاطعانه و سازمان یافته از تاکتیک هایی برای دفاع و حمایت از صفوف خویش استفاده می کنند. به تازگی شاهدیم که هواداران “مشی چریکی” نیز از رادیکالیزه شدن تاکتیک های مقاومت و تعرض توده ای به هیجان آمده و دوباره “فیل شان یاد هندوستان” کرده و سازِ “کلاش به گردن و سیانور زیر لبِ پیشاهنگ” را می نوازند. اما، خوشبختانه بنظر می رسد که مردم به هیچ یک از این دو نوایِ ناموزون گوش نمی دهند.
با این توصیف، پاسخ من به سوال شما اینست که، مردم در دور دوم مبارزات شان (روز قدس تا عاشورای سرخ) دیگر “مدارا طلبی” را به کناری گذاشته اند و تا حدی که روحیه یِ جمعی و میزان سازمان یافتگی شان اجازه می دهد به تقابل متقابل روی آورده اند. اما مشکل اصلی همان “میزان سازمان یافتگی” شان است که باید مرکز توجه اندیشمندان و رهبران انقلابی قرار گیرد.

بنظر شما پاشنه آشیل جمهوری اسلامی کدام است؟ آیا با تمرکزمبارزات مردمی بر نقطه ضعفهای رژیم میتوان نتایج موثرتری حاصل کرد؟

پاسخ: پاشنه آشیل هر طبقه حاکمه ای اخلال در منابع مالی، نظام های بوروکراتیک و نیروهای مسلحش است. یعنی سازمان اعمال قدرت سیاسی اش. برای در هم ریختن چنین سازمانی “تمرکز” چه معنی ای می تواند داشته باشد؟ بر عکس، باید نیرویی را سازماندهی کرد که بتواند از همه طرف ضربات اساسی ای بر آن وارد سازد. باید طبقه کارگر در شوراهای کارگری متشکل شود تا بتواند قدرت ضربه زدن سراسری و متحدانه را بر منابع در آمدی و بروکراسی تولیدی و اقتصادی آن وارد کند و همزمان خودش آنها را در دست بگیرد. همچنین، نیاز به شوراهای محلی است که بتوانند بروکراسی سیاسی و کشورداری و نظم و امنیت جامعه را از دست آن سازمان گرفته و بدست خود اجرا کند. و شوراهای کارگری و محلی مسلح لازم است تا بتوانند مقاومت نیروهای مسلح آن سازمان را در هم بکوبد و وظایف امنیت مرزها و سرکوب مقاومت های پراکنده و احیاناً ضد حملات متشکل بازماندگان حکومت متلاشی شده را خنثی سازد. پس پاشنه یِ آشیل جمهوری اسلامی سازمان یافتگی تمامی جامعه در شوراهای صنفی و محلی است. تا زمانیکه مردم سازمان لازم را نیابند تا بتوانند ساختار حکومت آلترناتیو دمکراتیک را بسازند، مبارزاتشان نهایتاً به جایگزینی جناحی از جناح های درون حکومتی و طبقه حاکمه می شود و به دمکراسی ختم نخواهد گشت.

کاستی های جنبش خیابانی کدامند؟

پاسخ: جنبش خیابانی خودش تظاهر کاستی ها است. عدم سازمان یافتگی اجتماعی است که جنبش پوپولیستی و در هم بر هم بودن آن را باعث شده است. مبارزات خیابانی تنها زمانی نتیجه جدی و موثری خواهد داشت که نشاندهنده یِ سازمان یافتگی بیشتر مردمی باشد. متاسفانه، همانطور که در بالا گفتیم، به اینصورت به خیابان ریختن، حتی اگر رادیکال ترین اشکال مبارزه را نیز به خود بگیرد، بی تأثیر است. فردای تظاهرات، درآمدهای نفتی خرج خواهند شد تا مزدوران مسلح و بروکرات و تکنوکرات ها را به پایداری و بازسازی سازمان های مختل شده بگمارند.
مبارزات خیابانی تنها نمایشی از قدرت است، هرگز خودش به تنهایی منشاء هیچ چیز نیست. بر عکس، اقدامات غیر نمایشی سازماندهی در سطح مراکز تولیدی و اداری و تجاری و محلی است که منشاء قدرت مردمی است. اگر منظور و هدف مان از مبارزه تلاشی حکومت دیکتاتوری و برقراری دمکراسی است، پس می بایست از طریق تبلیغ و ترویج این اهداف و سازماندهی مورد نیاز یک جامعه دمکراتیک قدرت مردم را بصورت روزمره هر چه بیشتر کنیم تا نهایتاً قادر به تحمیل اراده ی خود بر جامعه شوند. یعنی “حکومت مردم بر مردم” را برقرار سازند.
مبارزات خیابانی تنها زمانی می تواند موثر باشد که توده های مردم در سازمان های طبقاتی-کارگری شان با خواسته های مشخص به میدان آیند تا با تکیه به نیروی طبقاتی شان و تاکتیک های اصلی مبارزه، مانند اعتصابات و تصرف کارخانه ها و ایجاد اخلال در ترابری کالاها و بستن کانال های وارداتی و صادراتی و مراکز مالی و اداری رژیم بتوانند آن را وادار به عقب نشینی نموده و در این روند انسجام تشکیلاتی بهتر و اعتماد به نفس بیشتری بیابند و نیروی خود را به رُخ حکومت کشانده و توده های عقب مانده تر را به میدان مبارزه جذب کنند. در غیر اینصورت، همانطور که مردم خودشان نیز به این واقعیت پی برده اند و افت کنونی در مبارزات ناشی از همین آگاهی جمعی است،مبارزات بی هدف و در هم و بر هم پوپولیستی و خیابانی بی نتیجه است.

نقش ایرانیان خارج از کشور در حمایت از مردم را چگونه دیدید؟

پاسخ: ایرانیان خارج از کشور نیز تحت تأثیر همان دسته بندی های درون کشورند و تناسب نیرویشان نیز تقریباً به همان اندازه است. بنابراین از “ایرانیان خارج از کشور” بصورت کلی صحبت کردن معنا ندارد. ایرانیان طرفدار اصلاح طلبان “سبز” بسیار بهتر از رهبری شان در داخل عمل کردند. آنها عملاً توانستند در سطح جهانی به این توهم دامن بزنند که گویا علت این مبارزات به همان نتیجه یِ انتخابات محدود می شود و رهبری “سبز” مطلق است.
“غیر سبزها” برای ماه ها گیج بودند و حتی موضع علیه مبارزات انقلابی توده ها می گرفتند. ایشان به پیروی از تحلیل مرتجعانه یِ مارکسیست های علنی و دیگران که تحلیل جناحی از حزب توده که طرفدار احمدی نژاد بودند را تکرار می کردند و مبارزات مردمی را توطئه یِ مشترک امپریالیسم آمریکا و “جنبش سبز” اصلاح طلبان معرفی می ساختند،برخوردی بسیار غیر فعالانه و تأثیر مخربی داشتند. عده یِ معدودی که از این مبارزات به هیجان آمده بودند نیز با حل شدن در میان “سبزها” عملاً به اصلاح طلبان و نیروهای هوادارشان یاری رساندند. بخصوص “آنارشیست های سبز” که از کاسه داغ تر شده و آنچنان “سبز سبز” راه انداخته بودند که حتی پس از اینکه جوانان و دانشجویان داخل نمادهای سبزشان را به گوشه ای پرت کرده بودند، ایشان به تعریف دوباره یِ آن مشغول شدند و بیرق “سبز” را همچنان بالای سرشان نگاه داشته بودند. همین اینها بودند که “جنبش سبز” را “شبکه ای” و بدون داشتن رهبری و مزخرفاتی از این قبیل می خواندند که از طرف لیبرال رادیکال هایی چون سازگارا و گنجی و … مورد بهره برداری بسیاری قرار گرفتند.
بدین ترتیب نمی توانیم از “ایرانیان خارج از کشور” بصورت کلی صحبت کنیم و باید تمایلات مختلف را دسته بندی کرده و عملکردشان را بصورت مجزا مورد بررسی قرار دهیم.

طیف رهبری کننده این جنبش را چگونه معرفی می کنید؟

پاسخ: اصولاً رهبری کننده ی مشخصی ظاهر نگشته است. اتفاقاً حرکت های پوپولیستی برای تداوم و به ننیجه رسیدن شان نیاز به رهبری کوریزماتیکی دارند که بتواند خود را بعنوان آلترناتیو در مقابل هیئت حاکمه کنونی معرفی و تثبیت کند. مانند خمینی در سال 1357. اما اینک تجربه عمومی مردم از انقلاب 1357 آنها را از پیامد رهبریِ فردی ترسانده و ایشان را از عاقبتِ دیکتاتوریِ فردی ناگزیر پس از فروپاشی حکومت کنونی آگاه ساخته است. به همین علت نیز پس از آنکه حکومت های غربی و اصلاح طلبان و لیبرال هایِ داخل و خارج سعی در کوریزماتیک نشان دادن موسوی کردند تا او بتواند سوار بر جنبش شود و تحرکات و اقداماتِ مردم را مهار کند، در عمل نشان دادند که حاضر نیستند به هیچیک از کاندیداها و چهره های معروف اقتدا کنند. شعار “جمهوری ایرانی” دقیقاً این نقش را بر عهده گرفت. این شعار دقیقاً در زمانی مطرح گشت که اصلاح طلبان سعی کردند تا با ایجاد تشکیلاتِ “راه سبز امید” و محوری قرار دادن “قانون اساسی جمهوری اسلامی” رهبری متمرکزی را بر این جنبش تحمیل کنند. طرح شعار “جمهوری ایرانی” اگر چه فراتر از یک شعار لیبرالی و نهایتاً اصلاح طلبانه در بُعد وسیع حکومت سرمایه داری نرفت، اما در آن مقطع نقش خنثی کننده یِ اقدامات برای ایجاد انحصار رهبری را بازی کرد.
بنابراین، می بینیم که با تعاریف گذشته از “رهبری”، مردم آماده پذیرش آن نیستند. مردم می دانند که خواسته شان برچیده شدن و یا بعبارت شعارگونه، “سرنگونی کلیّت جمهوری اسلامی” است. آنها آماده شنیدن راه حل ها و پیشنهادات آندسته از افراد آگاه تر از خود هستند که در عمل همراه ایشان می باشند و در راهی که برگزیده اند، در همفکری با خودشان، راهنمایی شان کنند. پس اگر این تعریفِ عملی را تعریف نوینی از “رهبری” ارزیابی کنیم، طیف رهبری مردم، آندسته از خودشان خواهند بود که در چارچوب سرنگونی حکومت به ایشان راه و چاه را نشان دهند و بتوانند افت جنبش را به دور بعدی تحرکات و اقدامات مردمی بکشانند. اما اینکه بخواهیم چند چهره و یا تشکلاتی را با این تعریف مشخص کنیم، باید در دور بعدی مبارزات ببینیم که کدام چهره ها و یا تشکلات خاصی توانسته اند این نقش را بازی کنند.
فکر میکنم که پاسخ بالا جوابِ سوال شما در مورد “شعارهای گویای سطح مبارزات” نیز باشد. بنظر من تنها شعاری که گویای ذهنیّت فعلی مردم می باشد، همان شعار “سرنگونی جمهوری اسلامی” است.

صرفنظر از اینکه شما بعنوان مخاطب این نظرخواهی خود را در محدوده فعالین چپ تعریف میکنید یا نه – جایگاه جنبش چپ را در جنبش عمومی مردم کشورمان چگونه ارزیابی میکنید؟

پاسخ: بارها چه خودمان در نشریات گروه و چه همنظران غیر تشکیلاتی مان در مقالات و مصاحبه هایشان گفته اند، “چپ” واژه ای نیست که مفهوم خاص و مشترکی را تداعی کند. اگر “چپ” را بخواهیم به عام ترین معنایِ آن تعریف کنیم، باید بگوییم که “چپ” اینک در تمامی صحنه ها و جایگاه ها حاضر است و محدوده ای برای حضورش وجود ندارد. همانطور که گفتیم، یک جناح از حزب توده و بخشی از مارکسیست های علنی، به بهانه ی “ضد امپریالیست” بودنِ هیئت حاکمه در کنار احمدی نژاد قرار گرفته اند. اتفاقاً رسانه های غربی ایکه می خواهند مردم را علیه کمونیست ها بدبین کنند، مانند صدای آمریکا و … آنها را دعوت به مصاحبه کرده و نظراتشان را بمثابه “دیدگاه چپ” تبلیغ می کنند. جناح دیگری از حزب توده و چریکهای اکثریت نیز در کنار اصلاح طلبان و موسوی قرار گرفته و مشغول رنگ کردن مردم با “جنبش سبز” می باشند.
اما اگر از “چپ” معنایِ محدودتر “غیر وابسته” را بخواهیم به کار گیریم، مشحص نمودن شان از این هم مشکل تر می شود. در این محدوده با آش شله غلمکاری روبرو می شویم مملو از ادعاهای سازمانی و حزبی و کمونیستی و کارگری و … که مجموعاً هنوز جایگاه و تأثیری در روند مبارزات نداشته اند.
امید ما به آینده است که بخشی از این “چپ” بتواند خود را از آلودگی های ضد انقلابی سده بیست میلادی رها کند و با پذیرفتن “جمهوری شورایی” به عنوان آلترناتیو مستقلی از اصلاح طلبان “جمهوری خواه” (از نوع غربی) ظاهر گردد. والا تا زمانیکه ایشان هم نوعی جمهوری پارلمانی را تبلیغ می کنند، نخواهند توانست در مقابل راست ها عرض اندام کنند. و یا بد تر! اگر به تبلیغ درک بورژوایی از “دیکتاتوری پرولتاریا” در همان سطح “دیکتاتوری حزبی” بمانند، و مردم نیز ایشان را بعنوان نمادی از “چپ” بشناسند، آنوفت نه تنها در این دوره نمی توانند جایگاهی در مردم بدست آورند که تا سالها و دهه ها کمونیسم را در انزوا قرار خواهند داد.
آنچه که ما نیاز داریم این است که کمونیست های انقلابی مرز مشخصی را با دیدگاه های یاد شده رسم کنند و با تبلیغ “جمهوری شوراها” اهداف کلاسیک جنبش کمونیستی را به مردم معرفی کرده و نشان دهند که در این انقلاب، “قدرت سیاسی” را برای نهادهای شورایی مردم می خواهند و در صورت پیروزی انقلاب و تثبیت شوراهای صنفی و محلی بعنوان “جمهوری شورایی”، پیشگام خلع سلاح کلیه نیروهای غیر شورایی می شوند. و تشکیلات حزبی را وقف تثبیت آزادی و حکومت شورایی و کشف راهکارها و تبیین اهداف لازم برای رسیدن به برابری و رفع ستم طبقاتی خواهند کرد.

جمهوری اسلامی در پی اعدام بسیاری از دستگیرشدگان اعتراضات اخیر است و در امتداد آن تسویه حساب با بسیاری که قبل از آغاز این اعتراضات در بازداشت بسر میبرند. چگونه میتوان کشتار زندانیان سیاسی را متوقف کرد؟

پاسخ: بنظر من روی آوری حکومت اسلامی به اعدام و قهر آشکار، متاسفانه بیش از آنکه برای تسویه حساب و انتقام باشد، برای پاسخ به ضرورت حفظ قدرت اش است. می گویم متاسفانه به این دلیل که اگر تصور من صحیح باشد، با هرچه حادتر شدن شرایط مبارزه طبقاتی و شدیدتر شدن و وسیع تر شدن مبارزات مردمی، توسل به اینگونه وجوه آشکار از قهر حکومتی، چه در شکل “قانونی” اعدام و قصاص و چه در شکل تیراندازی به صفوف معترضان و چه در شکل “غیر رسمی” گروه های سیاه ضربت و ترور شخصی بیشتر خواهد شد. و این روند تا پیروزی انقلاب ادامه خواهد داشت. باید تأکید کنم که در صورت عدم پیروزی انقلاب و رکود مبارزات مردمی هم ما همچون گذشته شاهد دوران سیاه ترور حکومتی خواهیم بود. پس تنها راه برای جلوگیری دائمی چنین جنایت هایی در راستای چیرگی مردم و انهدام ماشین سرکوبگر حکومتی خواهد بود.
البته این بدین معنا نیست که تلاش های وسیع داخلی و بین المللی علیه چنین اقدامات ضد بشری ای فایده نخواهد داشت. منظور من این است که این تلاش ها را نیز باید در راستای منزوی ساختن حکومت اسلامی قرار داد و به آنها بصورت درازمدت نگاه کرد و نه آنکه فکر کنیم که این حکومت قادر خواهد بود تا در مقابل فشارهای سیاسی دست از این اعمال بر دارد. خیر! هیچ فشاری باعث نخواهد شد تا حکومت اسلامی تا زمانیکه پایه های قدرتش را متزلزل می بیند دست از این اعمال آشکار جنایتکارانه بر دارد.

آیا ناگفته ای دارید؟

پاسخ: خوب گفتنی زیاد است. اما محدودیت ها را نیز باید در نظر گرفت و نباید از یک نظرخواهی انتظار داشته باشیم که به تمامی سوال ها و ناگقته ها بپردازد. بنابر این از دوستان و رفقایی که مایلند بیشتر و دقیق تر از نظرات ما و دیگر همنظران مان اطلاع پیدا کنند دعوت می کنم که به سایت های مختلف “کارگران کمونیست ایران” و “گاهنامه بسوی انقلاب” مراجعه کنند و یا با آدرس ایمیل هایی که در آن سایت ها موجود است مکاتبه کنند تا برای سوالهای دقیق تر شان پاسخ مناسبی را دریافت کنند.
همچنین، از شما دوستان سایت گزارشگران تشکر می کنم که چنین کانالی برای ارتباط عمومی فعالان سیاسی و خوانندگانتان پایه گزاری کرده اید.
آدرس سایت: http://www.cwiran.com
ایمیل: proletariat1871@gmail.com

با تشکر
رامین رحیمی

با سپاس از شما

گزارشگران

www.gozareshgar.com

دیدگاه خود را بیان کنید.