خبرنامه کارگران کمونیست ایران

یک سایت دیگر با وردپرس

دو مطلب در مورد افسانه «طبقه متوسط»

بدست • 24 ژوئن 2010 • دسته: اخبار و تفاسیر


کشف طبقه ای جدید در نظام سرمایه داری
ندای سرخ
14 آذر ۱۳۸۸

پس از فروکش کردن اولین موج انقلابی طبقه کارگر در اواخر سال های ۲۰ قرن بیستم و سقوط دولت شوراها و غلطیدن حزب بلشویک به رویزیونیسم «استالینیستی» و به انحراف کشیده شدن موج دوم انقلابی در اواخر دهه ۵۰ تا اوایل ۷۰ میلادی توسط تئوری های سازشکارانه ی تروریستی برخاسته از کوبا و مائویسم چینی، انواع و اقسام تئوری های سرمایه دارانه جنبش های چپ را متأثر ساخت و از آنجاییکه در دوران رکود مبارزات پرولتاریای جهانی مطرح می گشتند، عمر نسبتاً طولانی ای را تجربه کردند که آثار آن تا کنون باقیست. چرا که تئوری هایی که طبقه کارگر را متوهم می سازند، فقط از دو طریق می توانند از ذهنش زدوده شوند. راه اول، حضور عنصر آگاه به ایدئولوژی علم مبارزه طبقاتی (مارکسیسم انقلابی) است که با در آمیختن در زندگی روزمره کارگران و تجربیات مستقیم آنها در خلال گذران زندگی، توهمات بی پایه را در هم شکسته و با واقعیّت جامعه طبقاتی و علم مبارزه طبقاتی جایگزین سازد، که متاسفانه به علت شرایط ویژه ی آن دوران، چنین عنصر آگاهی غایب بود. و راه دوم، از طریق شرکت مستقیم توده های کارگری در مبارزات انقلابی که تنها هنگام دوران انقلابی امکان پذیر است. البته در چنین دورانی تئوری های غیر واقعی، در عمل اعتبار خود را از دست خواهند داد، اما اگر در چنین موقعیتی عنصر آگاه شکل نگرفته باشد، باز هم توده ی کارگری برای پیشبرد مبارزاتش به تئوری های انقلابی نمای دیگری متوسل خواهند شد که بیانگر منافع طبقات غیر پرولتری است. همانطور که در دوره ی پیشین (دهه ۵۰ تا ۷۰ میلادی) چنین شد.
یکی از این تئوری هایی که بخصوص بعد از سالهای ۷۰ رو به رشد گذاشت و تا کنون تسلط خود را در برخی اذهان ناتوان از تفکر و تحقیق مستقل حفظ کرده است، تز «طبقه متوسط» است. «طبقه متوسط» واژه ای است که در علم مبارزه طبقاتی به طبقه «بورژوا» در شیوه ی تولید فئودالی اطلاق می شود و در شیوه تولید سرمایه داری دارای معنی نیست. چرا که بر مبنای علم مبارزه طبقاتی، شیوه تولید سرمایه داری جامعه را به دو طبقه بورژوا و پرولتر تقسیم می کند. طبقه بورژوازی، یا سرمایه دار، به گروه اجتماعی ای گفته می شود که دارای مالکیّت و کنترل خصوصی بر ابزار تولید است. و طبقه پرولتاریا، طبقه ای است که دارای هیچگونه مالکیت و یا کنترلی بر ابزار تولید نبوده و تنها با فروش نیروی کار خود گذران زندگی می کند. در این میان طبقه ی دیگری وجود ندارد. اما پرولتاریا و بورژوازی به اقشار مختلف قابل تقسیم می باشند. مثلاً، خرده بورژوازی و یا بورژوازی متوسط و بورژوازی بزرگ که تنها بیانگر میزان دارایی شان می باشد. و یا بر حسب رشته یِ کاری شان به بورژوازی صنعتی، کشاورزی، مالی و خدماتی و … تقسیم می شوند که دارای تفاوت ماهوی نمی باشند. پرولتاریا نیز به اقشار «یقه سفید» و «یقه آبی» و «اریستوکراسی» و صنعتی و خدماتی و … قابل تقسیم است، که باز هم دوباره دارای تفاوت ماهوی نیستند و صرفاً بر مبنای فرعیات دسته بندی می شوند. اما «طبقه متوسطی» که نه بورژوازی است و نه پرولتاریا در شیوه ی تولید سرمایه داری محال است و با هیچ تعریف اقتصادی و اجتماعی ای قابل توجیه نیست. به همین دلیل است که می بینیم معتقدین به این طبقه بندی اجتماعی از ارائه تعریف علمی عاجزند و نمی توانند جایگاه ویژه ای برای این طبقه یِ تازه “کشف شده” در رابطه با روند تولید ارائه دهند. آنها به میزان درآمد رجوع می کنند و با این کار تقسیم بندی طبقاتی علمی جامعه یِ سرمایه داری را مخدوش کرده و نفی می کنند. چرا؟ چون این یک واقعیّت است که در برخی جوامع درآمد برخی از کارگران معروف به «اریستوکراسی» کارگری، بیشتر از درآمد یک مغازه دار کوچک خرده بورژوا است، اما، ماهیّت طبقاتی ایشان در جایگاه تولیدی شان، دو طبقه متخاصم را نمایندگی می کنند که قابل تجمیع نمی باشند.
بتازگی ما با نمونه یِ بسیار مضحکی روبرو گشتیم که آنچنان گرفتار توّهم «طبقه متوسط» گشته است که حتی با میزان درآمد نیز آن را مشخص نمی سازد. در مطلبی با عنوان « جنگ دولت با طبقه ی متوسط به فمینیست ها رسید» از خانم وحیده مولوی می خوانیم:« دولت با هدفمند کردن یارانه ها طبقه متوسط را می چلاند. شیره ی اقتصاد ِ جانش را تا انتها بالا می کشد و آن را به فرو رفتن در یک حیات صرفا بیولوژیک محکوم می کند…. طبقه ی متوسطی که رشد فرهنگی اش متوقف شده، قدرت اقتصادی چندانی ندارد، دغدغه های مالی ذهنش را آشفته کرده و مجبور است فقط برای گذران زندگی(و نه حتی رفاه نسبی) چند نوبت کار کند؛ از همه ی حوزه های تاثیرگذار اخراج شود. به موجود زنده ای تبدیل شود که جز زنده ماندن هدفی و افقی ندارد.»
آیا به نظر شما مضحک نیست. تنها توجیه باورمندان به «طبقه متوسط» زندگی بهتر ایشان از دیگر کارگران بود، اما اینک که به اعتراف خانم وحیده مولوی، این «طبقه» دیگر دارای امتیاز درآمد بیشتر از دیگر پرولترها نیست، پس چه توجیحی برای موجودیّت این طبقه می تواند ارائه شود؟

اسطوره «طبقه متوسط»
کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری
2 تیر 1389

بسیاری از افراد و جریان های سیاسی اپوزیسیون اعم از چپ و راست جنبش اعتراضی پس از انتخابات 22 خرداد 88 را جنبش «طبقه متوسط» نامیده اند. همچنین، حتی نگاهی کوتاه به ادبیات سیاسی جامعه ایران در طول دهه های اخیر نشان می دهد که همین افراد و جریان های سیاسی یا اسلاف آن ها نقش همین «طبقه متوسط» در جنبش های اجتماعی ایران را تحت عنوان «خرده بورژوازی» پررنگ تر و تعیین کننده تر از نقش طبقات دیگر ارزیابی کرده اند. ماجرا چیست؟ «طبقه متوسط» کدام است؟ خرده بورژوازی یعنی چه؟ آیا آنچه از دیرباز تا حال زیر این نام ها، با این وسعت و ابعاد، بیان شده است واقعیت دارد؟ اگر نه، حکمت این وارونه نمایی نقش طبقات در جنبش های اجتماعی که تا حد اسطوره سازی از «طبقه متوسط» پیش می رود، چیست؟ چرا تا این حد بر طبل «طبقه متوسط» کوبیده اند و همچنان می کوبند؟ کدام طبقه اجتماعی یا کدامین جریان و رویکرد سیاسی است که بر پیشانی هر جنبش اعتراضی مهر جنبش «طبقه متوسط» می کوبد؟ چرا و برای رسیدن به کدام هدف این کار را می کند؟
رابطه اجتماعی خرید و فروش نیروی کار در روند گسترش و حاکمیت خود جامعه را به دو طبقه اساسی متخاصم و در حال ستیز طبقاتی تقسیم می کند: طبقه سرمایه دار یا بورژوازی که نیروی کار را می خرد و از آن ارزش اضافی بیرون می کشد، و طبقه کارگر یا پرولتاریا که برای زنده ماندن هیچ راهی جز فروش نیروی کار و تن دادن به استثمار ندارد. روند رابطه خرید و فروش نیروی کار در همه جا، هر نقطه جهان و در سراسر تاریخ حیات خود، روند تمرکز بی وقفه، رقابت فزاینده و فرساینده، ادغام مستمر و بالنده سرمایه ها، بلعیده شدن سرمایه های خرد توسط سرمایه های کلان، پیدایش و توسعه انحصارها، کنسرن ها، کارتل ها و تراست های غول پیکر بوده است. شتاب این روند در بخش های مختلف سرمایه بین المللی یا جوامع مختلف سرمایه داری دنیا طبعاً یکسان نبوده و نیست. اما این تفاوت ها تغییری در اصل روند و دامنه شمول آن پدید نیاورده است و نمی آورد. در این میان نکته ای قابل تعمق است و آن این که شیوه تولید سرمایه داری در دل همین روند، به ویژه در مراحلی از انکشاف و استقرار خود، به رغم پالایش مدام طبقه سرمایه دار و حذف سرمایه های خرد، همین خرده بورژوازی را بازتولید می کند و به اشکال مختلف به آن مجال کسب و کار و بازآفرینی شرایط ادامه حیات می دهد. خرده بورژوازی، همان گونه که از نامش پیداست، نیرویی جدا از طبقه سرمایه دار نیست. برعکس، جزء پیوسته این طبقه است و وجه تمایزش با سایر بخش های بورژوازی فقط در موقعیت ضعیف تر اقتصادی و بر همین مبنا اصلاح طلبی سیاسی اوست، نوعی اصلاح طلبی (رفرمیسم) که ممکن است مسالمت آمیز یا قهرآمیز باشد. نکته اساسی در هر حال این است که خرده بورژوازی طبقه سومی در کنار دو طبقه اساسی جامعه سرمایه داری نیست. در همین جا لازم است یادآوری کنیم که ما از گذشته های دور جوامع و دوره های پیش از استقرار و تسلط کامل سرمایه داری در آن ها صحبت نمی کنیم. موقعیت دهقانان، مالکان مانوفاکتورهای صنعتی یا صاحبان کارگاه های خرد، کسبه بازار و نوع این ها در شرایط حاکمیت نظام فئودالی و مراحل انکشاف شیوه تولید سرمایه داری بحث ویژه خود را دارد. بحث حاضر ما درباره جامعه ای است که از صد سال پیش شاهد روند پرشتاب توسعه رابطه خرید و فروش نیروی کار بوده است، جامعه ای که از همان زمان به چرخه سامان پذیری و تقسیم کار درونی سرمایه جهانی پیوند خورده است و اینک نزدیک 50 سال است که در تمامی تار و پود اقتصاد، سیاست و ساختار اجتماعی خود زیر فشار حاکمیت شیوه تولید سرمایه داری قرار دارد. در چنین جامعه ای است که سخن از وجود وسیع «طبقه متوسط» و نقش آفرینی سیاسی تعیین کننده اش به امری مشکوک و جاعلانه بدل می شود، اگرچه ویژگی این قشر از طبقه سرمایه دار ایران را نیز نمی توان نادیده گرفت.
طبقه سرمایه دار ایران در قیاس با آلمان، انگلیس، سوئد، آمریکا، ژاپن و برخی جوامع دیگر، به لحاظ شمار آحاد یا کثرت مالکان منفرد سرمایه طبقه ای بسیار وسیع تر و پرجمعیت تر است. دلیل اصلی این امر چگونگی فرایند تمرکز و درجه ادغام اجزای مختلف سرمایه اجتماعی است. روند ادغام سرمایه های مجزا در هم و تشکیل تراست ها، کنسرن ها، انحصارها و غول های عظیم صنعتی و مالی در جامعه ما با آنچه در اروپای شمالی و غربی یا ایالات متحده و کانادا رخ داده است، تفاوت هایی داشته است و همین تفاوت ها بر روی جمعیت و شمار صاحبان انفرادی سرمایه تأثیر گذاشته است. در باره پایه های اقتصادی این امر و چگونگی وقوع این روند در بخش های مختلف سرمایه جهانی و در سیطره تقسیم کار بین المللی سرمایه می توان به تفصیل بحث کرد. اما اولاً جای این بحث در اینجا نیست و ثانیاً این تفاوت آن قدر مشهود است که حتی بدون رجوع به هیچ استدلال و آمار و ارقامی، باز هم به اندازه کافی قابل درک و تشخیص است. این را می دانیم که شتاب تمرکز سرمایه در بخش صنعت به گونه ای چشمگیر از بخش تجاری بیشتر است. با این همه، در کشورهایی که نام بردیم کل داد و ستدهای تجاری درون بازار داخلی آن ها در انحصار چند کنسرن عظیم بین المللی قرار دارد. در این کشورها، از بازارهای پر طول و عرض متشکل از هزاران فروشگاه در هر شهر، از زنجیره عظیم واحدهای صنعتی و تجاری حاشیه خیابان های شهرها، از مغازه ها و سوپرمارکت های نواحی مختلف مسکونی، از شمار کثیر کشت و صنعت های پراکنده، از خیل انبوه و بی شمار کارگاه های دارای شمار معدود کارگران خبری نیست. طبقه سرمایه دار در جامعه ما وضعی کم و بیش متفاوت با طبقات سرمایه دار این کشورها دارد. در ایران، ما در کنار انحصارات، تراست ها و غول های عظیم صنعتی و مالی، با جمعیت بسیار کثیری از سرمایه داران منفرد و کوچک نیز روبه رو هستیم. از یاد نبریم که تا همین حالا از کل 16283 مؤسسه تولیدی دارای 10 کارگر به بالا در سراسر کشور، بالغ بر 12365 واحد آن را مؤسسات دارای 10 تا 50 کارگر تشکیل می دهد. نکته مهم دیگر آن که از رقم نسبی 18200 میلیارد تومان ارزش اضافی تولید شده توسط کارگران مورد استثمار صنایع دارای 10 کارگر به بالا در سال 1383 نیز بیش از 1760 میلیارد تومان آن در همین نوع کارخانه ها و مراکز صنعتی تولید شده است. تعداد واحدهای تولیدی دارای کمتر از 10 کارگر، چه در بخش صنعت و چه به ویژه در کشاورزی و معادن از چندین میلیون بیشتر است. شمار این مؤسسات فقط در بخش اخیر بیش از 3 میلیون است.
صاحبان مراکز تولیدی و تجاری و خدماتی بالا با تمامی شمار کثیر خود همگی آحادی از طبقه سرمایه دارند. تمامی آن ها صاحبان سرمایه اند، سرمایه های هیچ کدام از زهدان شیوه های تولیدی ماقبل سرمایه داری متولد نشده است، بلکه فقط و فقط از ارزش اضافی حاصل از استثمار طبقه کارگر تشکیل شده است. این سرمایه ها به میزان حجم و قدرت رقابت و حضور خود در بازار سراسری سرمایه سهم معینی از کل اضافه ارزش های تولید شده توسط کارگران را نصیب خود می کنند. این که صاحبان آن ها خود نیز کار می کنند یا نمی کنند، این که سهم هر سرمایه از کل ارزش اضافی تولیدی کم یا زیاد است، اینکه مالکیت و مدیریت حوزه ارزش افزایی آن ها آمیخته است یا جدا و برخی مؤلفه های دیگر از این دست، در اصل مسئله یعنی در سرمایه دار بودن صاحبان آن ها هیچ تغییر و خللی وارد نمی سازد. بنابراین، نفس گستردگی این قشر از طبقه سرمایه دار ایران نمی تواند هیچ مستمسکی برای جراحی آن از بدنه طبقاتی اش و اعطای ماهیتی مجزا از طبقات اساسی جامعه به آن تحت عنوان «طبقه متوسط» باشد . افزون براین، سرمایه دار نه لزوماً به اعتبار طول و عرض مالکیت انفرادی خود بر حجم معینی سرمایه در این کارخانه یا آن بنگاه تجاری بلکه، مهم تر و اساسی تر از آن، به حکم موقعیت طبقاتی خویش در ساختار مالکیت و قدرت کل سرمایه اجتماعی است که هستی طبقاتی خود را احراز می کند. جمعیت چند میلیونی مرکب از دولتمردان، سیاستمداران، وزیران، مدیران، مشاوران، مستشاران، حقوقدانان، نظریه پردازان و برنامه ریزان، اقتصاددادنان، قضات، وکلا، زندانبانان، روحانیون، مراجع تقلید، صاحب منصبان سپاهی و بسیجی و ارتشی، رؤسای پلیس و نهادهای متنوع اطلاعاتی و امنیتی و… همه و همه از این دست هستند و هر کدام آنان فردی از طبقه سرمایه دار است.
افراد و جریان های جعل کننده «طبقه متوسط»، که اصلاح طلبان (رفرمیست ها) اعم از راست و چپ و حکومتی و غیرحکومتی در راس آنان قرار دارند، به دنبال جراحی بخش وسیعی از بورژوازی و غسل تعمید آن با نام و نشان «طبقه متوسط» به سراغ طبقه اساسی دیگر جامعه سرمایه داری یعنی طبقه کارگر می روند. آن ها در اینجا نیز با سخاوت و دست و دل بازی کامل شروع به سلاخی، خرد کردن و بسته بندی های دلخواه خود می کنند. قبل از هر چیز، بخش عظیمی از کارگران را حتی آنان که نیروی کارشان هم با سرمایه مبادله می شود و هم توسط سرمایه دار به طور مستقیم در فرایند تولید ارزش اضافی مصرف می گردد، از ذلت بردگی مزدی آزاد می سازند و همه را یکراست در «طبقه متوسط» جاسازی می کنند. در جامعه ایران، میلیون ها معلم و پرستار و بهیار و تکنیسین و خبرنگار و مربی کودک و اپراتور و حروفچین و مترجم و مؤلف و کارگر فکری یا یدی دیگر وجود دارد. جمعیت کثیری از آنان نیروی کارشان هر دو مرحله مبادله با سرمایه و مصرف مستقیم در روند تولید ارزش اضافی را از سر می گذراند و بقیه آنان فقط مرحله نخست را طی می کنند. اما همگی فروشنده نیروی کارند، همگی با فروش نیروی کارشان از هر نوع دخالت در کار و روند کار و سرنوشت محصول کار و زندگی خویش محرومند. همگی کارگرند و بخش جدایی ناپذیری از طبقه بردگان مزدی هستند. با این همه، رفرمیست ها کل این جمعیت عظیم را از بدنه طبقاتی خود جدا می سازند و به همه آنان خلعت «طبقه متوسط» می پوشانند.
ماجرای پدیده ای به نام «طبقه متوسط» و طول و عرض و قدرت غول آسای آن در جامعه سرمایه داری ایران به طور واقعی از این قرار است. سخن از انکار وجود خرده بورژوازی در جامعه ایران نیست. بحث بر سر ماهیت طبقاتی جدا و متمایز و نقش سیاسی تعیین کننده ای است که به این قشر از طبقه سرمایه دار داده شده است و می شود. تاریخ جامعه سرمایه داری ایران با تاریخ اسطوره سازی از «طبقه متوسط» از سوی رفرمیست ها عجین است. این بحث بی گمان نیاز به شرح و بسط و تفصیل دارد. کاری که ما در جاهای دیگر کم و بیش انجام داده ایم و باز هم باید انجام دهیم. اما در اینجا از آن اجتناب می کنیم و با حفظ چهارچوب مختصر نوشته، به سراغ موضوع دیگری می رویم. موضوعی که بالاتر آن را به صورت سئوال مطرح کردیم : چرا تا این حد بر طبل «طبقه متوسط» و نقش سیاسی تعیین کننده خرده بورژوازی کوبیده اند و همچنان می کوبند؟ کدام طبقه اجتماعی یا کدام جریان و رویکرد سیاسی است که بر پیشانی هر جنبش اعتراضی مهر جنبش «طبقه متوسط» می کوبد؟ چرا و برای رسیدن به کدام هدف این کار را می کند؟ پاسخ این سئوال ها طبعاً طولانی است و همه جریان های رفرمیست اعم از بی نقاب و نقابدار را شامل می شود. اما ما در اینجا پاسخ خود را صرفا به آن بخش از رفرمیست ها که ادعای نمایندگی طبقه کارگر را داشته اند و دارند یعنی به رفرمیست های چپ محدود می کنیم.
رفرمیسم چپ یا آنچه در تاریخ ایران نام «چپ» به خود گرفته است از زهدان بورژوازی متولد شده است. این چپ از همان روزهای اول ولادت با چشم بورژوازی به تماشای جامعه و جهان پرداخت. کمر به امپریالیسم ستیزی ناسیونالیستی بست. به سوی جبهه واحد ضد امپریالیستی شتافت. سرمایه را نه با نگاه ضدکارمزدی، نه در قالب رابطه خرید و فروش نیروی کار و به مثابه یک رابطه اجتماعی، بلکه به صورت یک شیوه تولید کالایی مبتنی بر رقابت و آنارشی و عدم برنامه ریزی متمرکز فهمید. امپریالیسم را نه با درونمایه و هویت سرمایه و شاخص هر چه جهانی تر شدن نظام بردگی مزدی بلکه به صورت هیولای شیفته بقای فئودالیسم و دشمن رشد و انکشاف شیوه تولید سرمایه داری در کشورها نگاه کرد. مبارزه با امپریالیسم را نه در جدال و جنگ علیه سرمایه بلکه در ستیز برای رشد «آزاد و مستقل» سرمایه داری جستجو کرد. سوسیالیسم را نه در محو کارمزدی بلکه در استقرار سرمایه داری دولتی و تبدیل تمام شهروندان به مستخدمان مزدبگیر دولت دنبال نمود. آزادی سیاسی را نه در مسیر پیکار علیه سرمایه بلکه در مسیر رشد نیروهای مولده در مناسبات سرمایه داری و در برهوت حاکمیت «خلق» و، به زبان شفاف تر، حاکمیت بخش «مستقل» و «ملی» طبقه سرمایه دار جستجو کرد. از کارگر و جنبش کارگری دنیایی سخن راند اما فقط برای آن که قدرت پیکار توده های کارگر را وثیقه عروج بخشی از بورژوازی به قدرت سیاسی سازد. از تسخیر قدرت سیاسی توسط پرولتاریا سخن گفت اما مراد وی آن بود که جنبش کارگری را نردبان قدرت حزب خویش و هموارکننده راه استقرار سرمایه داری دولتی کند. تحلیل و نگاه و افق و انتظار«چپ» چنین بود و از همین رو به یک «طبقه» مبرا از نام و نشان زشت طبقه سرمایه دار نیاز داشت، «طبقه» ای که بتوان آن را متحد سیاسی طبقه کارگر در «انقلاب دموکراتیک» خواند، طبقه ای که در هستی اجتماعی خود همان بورژوازی، همان دشمن هست و نیست طبقه کارگر باشد اما در عین حال مدال افتخار متحد، همدوش و همرزم سیاسی پرولتاریا را هم بر سینه خود حمل کند.
حکمت اسطوره سازی از «طبقه متوسط» و خرده بورژوازی در مشرب رفرمیسم چپ این بود. بازهم صریح تر بیان کنیم. بخشی از بورژوازی که در دل دوره معینی از تاریخ زیر فشار شرایط امپریالیستی تولید سرمایه داری قرار داشت و از رقابت و هماوردی با سرمایه انحصاری جهانی عاجز بود، بخشی که رؤیای استقرار « صنعت ملی» و « سرمایه داری مستقل» هوش از سرش ربوده بود، بخشی که زیر فشار فروماندگی از قدرت رقابت با انحصارطلبان مقتدر طبقه خود و با هدف رفع این فروماندگی به کمونیسم روسی، به کمینترن، به پیشگامان کبیر معماری اردوگاه سرمایه داری دولتی و به قطب نوین سرمایه جهانی متوسل شده بود، آری این بخش به اسطوره سازی جاعلانه «طبقه متوسط» با چنان عظمت و طول و عرض نیاز داشت و در راستای تحقق همین نیاز، سراسر جامعه را به کوره ریخته گری و ساخت و پرداخت این «طبقه» تبدیل کرد. اسطوره سازی از این غول در کنار آویختن به بلشویسم لنینی، در کنار سربازگیری وسیع از فعالان جنبش کارگری، در کنار تلاش برای تبدیل کل این جنبش به نردبان قدرت حزب، در کنار واژگونه پردازی واقعیت های جامعه سرمایه داری، در کنار کوشش برای رواج سندیکالیسم، در کنار ستیز بی امان علیه هر جنب وجوش ضدکارمزدی درون طبقه کارگر، در کنار تصویر و تبلیغ دورنمای سرمایه داری دولتی به جای سوسیالیسم لغو کارمزدی، آری در کنار همه این ها به بخش مورد بحث طبقه سرمایه دار امکان می داد تا همه جا و در سر تمامی بزنگاه ها راه هر نوع سمت گیری ضدکارمزدی طبقه کارگر را سد سازد. همه جا به محض مشاهده هر جنب و جوش ضدسرمایه داری کارگران، غول «طبقه متوسط» با خصال انقلابی و کارگر دوستی!! را وارد میدان کند. همه جا از «انقلاب دموکراتیک»، از اهمیت رژیم ستیزی و سرنگونی طلبی فراطبقاتی فاقد بار ضدکارمزدی سخن راند. همه جا بر هر حرکت رادیکال ضدسرمایه داری کارگران فعال و پیشرو و هر نقد رادیکال آنان بر رفرمیسم راست و چپ، انگ اکونومیسم، آنارشیسم، چپ روی، آنارکوسندیکالیسم، شوراگرایی و مانند این ها کوبد. رفرمیسم چپ سالیان دراز چنین کرد و بقایای حاشیه ای و درحال موت آن نیز کماکان چنین می کند. این رفرمیسم، اسطوره «طبقه متوسط» را برای رسیدن به این اهداف ساخته است.

دیدگاه خود را بیان کنید.