خبرنامه کارگران کمونیست ایران

یک سایت دیگر با وردپرس

گزارشگران: نظرخواهی از رامین رحیمی، سردبیر نشریه بسوی انقلاب، درباره شرایط کنونی

بدست • 30 ژوئن 2010 • دسته: اخبار و تفاسیر


گزارشگران: یکسال از خروش حماسی مردم ایران علیه دیکتاتوری حاکم گذشت و پروسه عقب نشینی رهبران علنی آن را همگان شاهدیم. رفسنجانی و خاتمی در سکوت ( کی بود کی بود ما نبودیم ) بسر میبرند و موسوی و کروبی از هراس خروش بنیان برانداز دوباره مردم کشورمان گام بگام در حال عقب نشینی هستند و مردم را به کرنش در برابر حکومت دار و درفش اسلامی دعوت میکنند. ایا این نظریه را صحیح میپندارید؟

رامین رحیمی: من در این سوال سه حکم می بینم و نه یک نظریه. اول اینکه، “هاشمی و خاتمی در سکوت به سر برده و یا می برند”، و دوم اینکه، موسوی و کروبی از هراس چیرگی جو انقلابی، “گام به گام” عقب نشینی کرده و می کنند. و آخر آنکه، این دو جناح و یا چهار نفر در جایگاه “رهبران علنی” مبارزات ضد دیکتاتوری مردم هستند.
قبل از پرداختن به صحت و سقم این احکام، باید توضیح دهم اثری که این سوال در ذهن می گذارد اینستکه گویا می شود چنین سوالی را با “آری یا نه” پاسخ داد. در صورتیکه موضوع پیچیده تر از اقدامات فردی این یا آن چهره است. مثلاً، حتی اگر قبول کنیم که “هاشمی و خاتمی در سکوت بسر می برند” آیا این بدان معنا است که جناح ایشان در هیئت حاکمه به همین دو نفر محدود می شود که اگر ایشان سکوت کنند، کس دیگری نیست که با شکستن سکوت اش بیانگر تلاش این باندها برای حفظ قدرت شان در هیئت حاکمه باشد؟ و یا، “عقب نشینی کروبی و موسوی”، صرفاً عقب نشینی دو فرد مجرد است؟ که در اینصورت، باز هم سوال می کنیم که جناح های اپوزیسیونِ لیبرال افراد دیگری را نداشتند تا جایگزین این دو کنند؟ بنابراین، بنظر من، اگر ما به جای این افراد، از گروهبندی خاصی که ایشان نمایندگان و چهره هایش می باشند سخن بگوییم و عملکرد این مجموعه ها را تجزیه و تحلیل کنیم، مسلماً به حقیقت موضوع نزدیکتر شده ایم. پس، من اول از عام ترین دسته بندی ایکه ایشان به آن متعلق اند آغاز می کنم.
حکومت جمهوری اسلامی ایران، حکومتی سرمایه داری است. تمامی گروهبندی های تشکیل دهنده ی این حکومت نیز در این ماهیت طبقاتی مشترکند. در چنین حکومت هایی معمولاً افرادی که شاخص می شوند، نماینده ی گروهی از سرمایه داران اند که با پشتیبانی از این چهره های شاخص، آنها را در مقام و موقعیت هایی قرار می دهند که بیشترین استفاده های اقتصادی را نصیب شان کنند. فرق زیادی نمی کند که شیوهِ حکومت دیکتاتوری باشد و یا “دمکراتیک”(به معنای لیبرالی حق رای همگانی)، چرا که در هر دو صورت، این موقعیت ها نسیب نمایندگان سرمایه داری حاکم می شود. چه این مقامات از طرف انتصاب دیکتاتور پر شود و یا “انتخاب مردم”! افرادی که بر مسند می نشینند خود را نماینده ی مردمی اعلام می دارند که: خودشان لیاقت و کفایت و امکان به دست گرفتن قدرت را ندارند(!!) پس، حذف مردم، و بویژه کارگران از قدرت، آن منفعت و هدف و نقطهِ مشترکی است که تمامی این جناح ها، بواسطهِ سرمایه دار بودنشان با هم دارند.
آقایانی که شما در بالا نام بردید، افراد مجردی نیستند. بلکه، اولاً، متعلق به طبقه حاکمه سرمایه داری هستند که دارای منافع مشترکی با جناح “حکومت دار و درفش” می باشند. ثانیاً، هر کدام معرف گروهی از سرمایه دارانی می باشند که برای شاخص شدن ایشان هزینه کرده و بقول معروف “رویشان سرمایه گذاری کرده اند.” رقابت های ایشان برای مقامات حکومتی، چه از طریق “صندوق رای” و چه از طریق “جنگ و جدال”، در حقیقت رقابت های ایشان برای دست یافتن به موقعیت های سودآور تر اقتصادی است. مثلاً، در دور اول ریاست جمهوری احمدی نژاد دیدیم که چگونه جناح “نظامی – امنیتی” زیر آب گروه هاشمی را در معاملات نفتی زد و اینک هم برای توسعه منافع اقتصادی اش زیر بار نتایج “صندوق رای” نرفت و با کودتایی، موقعیت های خود را تحکیم بخشید و به حوزه های دیگری از جمله مخابرات و اتوموبیل سازی و … دست درازی کرد و می کند. البته این جناح “دار و درفش” آنقدر گرسنه و شکم باره است که حتی واردات مواد غذایی و صادرات برده و قاچاق مواد مخدر و … را نیز برای دیگران نگذاشته و به تمامی موقعیت ها در بازار هجوم آورده است. در چنین زمانی طبیعی است که گروه های سرمایه داریِ رقیب نسبت به آن “اپوزه” (مخالف) شوند و از لحاظ سیاسی در “اپوزیسیون” قرار بگیرند.
در اینجا می توانیم برای توضیح بیشتر شکلی که معمولاً “اپوزیسیون” سرمایه داری در مقابل جناح حاکم بخود می گیرد، از تاریخ کلاسیک رشد و تکامل سرمایه داری کمک بگیریم. اما، در اینجا نه جایِ توضیحات طولانی است و نه خوانندگان شما که منتظر یک جواب “آری یا نه” بودند، حوصله ی شنیدن اش را دارند. به همین بسنده می کنیم که معمولاً هنگامیکه جناح حاکم از طریق “نظامی – امنیتی” با دیگر گروه های سرمایه داری برخورد می کند، و زیر قواعد “انتخابات آزاد” می زند، این گروه ها نیاز به قدرت عینی “مردم”، بویژه طبقه کارگر پیدا می کنند تا رقیب را وادار به عقب نشینی کنند. و برای جلب “مردم” چهره “آزادیخواهی” (لیبرالی) بخود می گیرند. مثلاً، زمانیکه گروه هاشمی رفسنجانی جناح حاکم بود، و به جناح در حال شکلگیریِ “نظامی – امنیتی” از طریقِ بودجهِ عمرانی باج می داد، “آزادیخواه” که سهل است، بقول گنجی، از “سرخپوشانی” بود که دست و بالِ “خاکستری پوشان” اش را در تجاوز به جان و مال و ناموس مردم باز گذاشته بود و آنقدر به ایشان خوراند که دیگر صدای مردم، بصورت شورش های “مصرف کنندگان” در گوشه و کنار تهران در آمد، و او بود که دستور قتل و عام هایی چون سرکوب خونین “اسلامشهر” را صادر نمود. اما، اینک که جناح “نظامی – امنیتی” دستِ گروه او و شرکایش را از موقعیت های پر سود قطع کرده و راه های سیاسیِ چانه زنی را بر رویشان بسته اند، “آزادیخواه” و لیبرال، و بقول شما “رهبر علنی خروش حماسی مردم ایران علیه دیکتاتوری حاکم” شده اند.
البته، همین گروه های “اپوزیسیون” طبقهِ حاکمه نیز یکدست نیستند. باز هم مجبوریم از آوردن نمونه های کلاسیک تاریخی صرفنظر کنیم و فقط بگوییم که گروه های غیر حاکم سرمایه داری، هر چه به مراکز قدرت و ثروت نزدیکتر باشند، محافظه کار تر; و هرچه از این مراکز دورتر باشند، “رادیکال تر” می شوند. مثلاً می بینیم که کروبیِ رییس مجلس، بسیار محافظه کارتر از کروبی کنونی بود. چرا که، در آن جایگاه، خود و گروهش سهم بیشتری از بودجه و قراردادهای دولتی می بردند و با قرار داشتن در “حاشیه امن” دسترنج “مردم” و کارگران را غارت می کردند. او و گروهش، زمانی، انحصار مواد دارویی و وسایل پزشکی را داشتند، تا زمانیکه رفسنجانی در دوران زمامداری اش از چنگ آنها در آورد و اکنون که گروه “نظامی – امنیتی” از چنگ هر دویشان در آورده است.
با این تفاصیل، ما با طیفی از اپوزیسیونِ سرمایه داری علیه جناح حاکم روبرو هستیم که از گروه های ناطق و هاشمی و خاتمی و … در قطبِ “محافظه کار” تا گروه های مطرود “سازگارا” و “گنجی” و “اتحاد جمهوری خواهان” و “سلطنت طلبان” و “جبهه ملی” و … را در قطبِ “رادیکال” در بر می گیرد. با این حساب، می توان از گروه هایِ میانی نیز نام برد که نمایندگان شاخص شان موسوی و “سبز امید” اش، کروبی و “اعتماد ملی” اش، سازمان مجاهدین و حزب مشارکت و … می باشند. استراتژی و تاکتیک هایِ ایشان نیز بر مبنای همین دوری و نزدیکی به قدرت و یکدیگر تعیین می شود. مثلاً، آنچه که شما “سکوت هاشمی و خاتمی”می خوانید، در حقیقت، تاکتیک محافظه کاران است که نمی خواهند قایق حکومت بیش از منافع شان تکان بخورد. خاتمی و هاشمی تنها زمانی رو به مردم سخن می گویند که رقیب را در موضع خطرناک تهاجم مستقیم ببینند. والا، آنها ترجیح می دهند که جنگ قدرتشان به دور از چشم مردم و در درون محافل حکومتی جلو برود. میزانِ مراجعه موسوی و کروبی به مردم در سال پیش نیز بیشتر به علت آن بود که فرونشینی مبارزات ضد دیکتاتوری را برابر با نابودی خود به دست حریف می پنداشتند. عقب نشینی شان ، که زیاد هم “گام به گام” نبود، بلکه، بعد از نمایش قدرت و قهر مردم در “عاشورای سرخ” و مقابل کلیت حکومت، یک شبه صورت پذیرفت، به علت هراس ایشان از عاقبتِ این مبارزات و سرنگونی احتمالی ماشین حکومتی سرمایه داری بود که در بالا گفتیم “منفعت مشترک” کلیه جناح ها در حفظ آنست.
آنچه در بالا ذکر شد، یک نظریه است. و بنظر من تنها نظریه ای است که هم روند عمومی حکومت و جناح های آن را توضیح می دهد، و هم در توضیح تحرکات مشخص جناح ها در این چارچوب عمومی معتبر است و به همین خاطر ابزار نسبتاً مطمئنی برای پیش بینی جهاتِ مختلفی است که این جناح ها می توانند در آینده طی کنند. البته، نظریه ی بالا به هیچ عنوان اختراع ما نیست، بلکه نظریه ای است علمی که انقلابیون کمونیست قرن نوزدهم به اصول و قوانین آن دست یافتند و با نام “مارکسیسم” و یا “سوسیالیسم علمی” مزین نمودند. در ارتباط با کشفِ عملکرد و رفتار اپوزیسیون لیبرال در جنبش های انقلابی، بخصوص، ولادیمیر ایلیچ اولیانف (لنین) نقش اساسی را داشته است که بارها صحت و اعتبار خود را در مناطق و جنبش های انقلابی مختلف به اثبات رسانده است.
حال، برای پاسخ مشخص به بخش سه گانه یِ سوال شما:
1. آیا این صحت دارد که گروه هایِ چهارگانه مذکور رهبری علنی این مبارزات را داشته اند؟ من در نظر خواهی گذشته شما در مورد شرایط مبارزات توضیح دادم که تا زمان برگزاری انتخابات می توان گفت که جناح لیبرال های میانه از طریق گروه های موسوی و کروبی توانسته بودند دیگر جناح ها و گروه های سرمایه داری اپوزیسیون را به حمایت از خود بکشانند. همچنین، پس از مناظره هایِ تلویزیونی، و آشکار شدنِ عمق اختلافاتِ جناح “نظامی – امنیتی” و گروه خامنه ای از یکطرف، و دیگر جناح هایِ طبقه حاکمه در طرف دیگر، با دادن شعارها و گرفتن ژستِ “آزادیخواهی” مردم را به آینده ای که ایشان در راس هرم حکومتی قرار بگیرند خوشبین نمودند. بنابراین، می توان گفت که تا پایان انتخابات ایشان رهبریِ مطلق سیاسی برای برگزاری انتخابات را داشتند. اما، با شکست ایشان در این “انتخابات” و نمایان شدنِ بیهودگیِ راه هایِ پارلمانی برای اصلاح ساختار حکومتی، از همان فردایِ اعلام نتیجه یِ انتخابات، روز 23 خرداد 1388، آغاز پایانِ این رهبری بود. برخورد سرکوبگرایانه و خونینِ هیئت حاکمه به نیروی مردمی و روند و مقاومت قاطع و قهرآلود مردم، بخصوص پس از 30 ام خرداد، و روندِ رادیکالیزه شدنِ مبارزات خیابانی، برابر بود با ایجاد “انفعال” در جناح میانی لیبرال ها و آغاز دنباله روی ایشان از نیروهای مردمی. در هفته هایِ آغازینِ این مبارزات، لیبرال رادیکال هایِ خارج از کشور با همراهیِ نسبی مردم در تحرکاتِ خیابانی، رهبری را از ایشان ربودند، اما در ظاهر و حرف به “رهبری سبز” ایشان وفادار ماندند، در صورتیکه بر خلافِ سیاست هایِ “قانون پسندانه یِ” این جناح، به شعله های مبارزات خیابانی مردمی می دمیدند. آنها در ظاهر رهبری گروه هایِ موسوی و کروبی را تبلیغ می کردند، و در عمل برنامه ی خود را که “تغییر غیر خشونت آمیز رژیم” بود به جلو می بردند. چرا که، گروه هایِ تشکیل دهنده یِ جناح لیبرال – رادیکال با وجود بقاء این هیئت حاکمه و در چارچوبِ “ولایت فقیه”، هیچ امیدی به دست یافتن به مراکز ثروت و قدرت ندارند. اما، در عین حال، در حفظ نظام سرمایه داری و شکل حکومتی آن (هرم قدرت پارلمانی) با دیگران و از جمله با جناح “نظامی – امنیتی” مشترک المنافع اند. به همین خاطر هم با دیدن “عاشورایِ سرخ”، آنها نیز از هراس سرنگونی کل نظام، همراه با کلیه یِ جناح های اپوزیسیون طبقه حاکمه،به سازش 22 بهمن با جناح حاکم (زیر لوای تاکتیک “اسب تروا”)تن دادند. از آن مقطع سیاست لیبرال محافظه کار ها در میان ایشان غالب گشت و رهبری این جناح از لیبرالها بر دیگر لیبرال ها تا امروز نیز ادامه دارد.
لیکن، همانطور که گفتیم، رهبریِ جناح میانه یِ موسوی و کروبی بر مردم، از فردایِ اعلام نتایج انتخابات، روند افولی خود را آغاز نمود. در دور اول مبارزات خیابانی، بخصوص پس از تغییر تاکتیکِ جناح نظامی – امنیتی از “سرکوب مطلق” به “کنترل جمعیت” فراخوان های لیبرال – رادیکال ها، به علت همراهی با خواسته یِ نیروهای مردمی بیشترین نفوذ را پیدا کرد. این نفوذ تا روزتظاهرات “اعتماد ملی” (نیمه مرداد) نیز ادامه داشت، اما در این مقطع به علت رشد آگاهی مردم به بیهوده بودن تاکتیک لیبرالی “عدم خشونت” و از دست دادن اعتماد به رهبری کلیه یِ جناح های حکومتی، مبارزات به رکود موقتی چند هفته ای، تا برگزاری تظاهرات “روز قدس”، رسید. از “روز قدس” تا “عاشورای سرخ” نیروهایِ مردمی زیر رهبری هسته های مردمی متشکل از جوانان و دانشجویان انقلابی قرار گرفتند. در این مرحله “مرگ بر دیکتاتور” با شعار “سرنگونی” همراه شد و در حقیقت همان معنا را یافت. تاکتیک ها نیز بر خلاف رهنمودهای کلیه لیبرال ها به اعمال خشونت متقابل و مقاومت قهرآمیز تغییر یافت. رکود کنونی نیز صرفاً به علت عقب نشینی لیبرالها نیست، بلکه از آن مهمتر، عدم وجود آلترناتیو در مقابل تحرکاتِ “پوپولیستی” است که عدم کارایی خود را بخصوص پس از “عاشورای سرخ” به نمایش گذاشت.
2. در مورد “سکوتِ هاشمی و خاتمی” باید گفت که بر عکس، ایشان در پیشبرد استراتژی خود بسیار فعال اند. سکوت ظاهری ایشان بدین علت است که راهکار لیبرال محافظه کارها پیشبرد اهدافشان در پشت درهای بسته یِ محافل حکومتی است. آنها تا زمانیکه مجبور نباشند رو به مردم سخن نمی گویند. با حضور مردم و اقدام مستقیم مردمی، ایشان بیش از آنکه استفاده ببرند از دست خواهند داد. چرا که، جناح حاکم به بهانه یِ “آشوب طلبی” و “فتنه انگیزیِ” اپوزیسیون لیبرال میزهای مذاکره را ترک و از دادن ذره ای امتیاز به ایشان خودداری می کند. همچنین، انقلاب و سرنگونی رژیم همواره خطری است که با دخالت مستقیم مردم در سیاست همراه است. اما، زمانیکه تهدیدِ رقیب به حدی می رسد که آنها خود را در برابر حذف کامل می یابند، چاره ای جز رجوع به قدرت مردمی نداشته و چون همین یکی دو هفته اخیر، موضوع اختلافات را علنی می کنند. مثلاً، الآن که حمله به منافع گروه های سرمایه داری مخالف به شکل علنی جلوگیری از سخنرانی و تظاهرات های چند نفره “دانشجویی” و بازداشت و آزار همکاران و فرزندانِ شخصیت های این جناح ها را ، که از فعالان سیاسی و اقتصادی این گروه ها می باشند گرفته است، می بینیم که هاشمی “سکوت” را می شکند و به بهانه یِ سالگرد انفجار دفتر حزب جمهورى اسلامى در روز هفتم تير نامه ای “احساسی” با عنوانِ “دل نوشته” بیرون می دهد و در آن گله می کند که: “ما نیز با همه سفارشاتی که از پیرو مراد خویش داشتیم، شاید به خاطر دلتنگی‌های زمانه، سعه صدر سابق را نداریم. دشمنان ما وسیع‌تر شده‌اند، اما دایره دشمن‌شناسی ما محدود شده است. دشمنان دوست‌نما در ما رخنه کرده‌اند و بر پنجره نگاه ما برای رویت دوردست‌ها گل گرفته‌اند، روزمرگی ما را به اضطراب واداشته است.”
3. عقب نشینی جناح میانی موسوی و کروبی از همان فردای “عاشورای سرخ” که کل نظام را در خطر دیدند بصورت آشکار و ناگهانی آغاز گشت. به رسمیت شناختن دولت احمدی نژاد از طرف کروبی بعنوان”دولت قانونی” در مصاحبه با خبرگزاری فارس و برگزاری مشترک مراسم 22 بهمن با جناح حاکم چنان مفتضحانه و برای آندسته از مردمی که هنوز در توهم بودند غیر قابل انتظار بود که علناً دهان به شکایت گشودند.
با فروکش مبارزات خیابانی، جناح حاکم تهاجمی دوباره را برای انحصار مراکز ثروت و قدرت آغاز کرده است. عکس العمل این جناح نیز تلاش ناموفق شان برای برگزاری وسیع تظاهرات خیابانی در سالروز انتخابات 22 خرداد بود که با بی علاقگیِ نیروهای مردمی روبرو گشت. و اینک هم “بیانیه 18 ام” موسوی برای جلب مجدد حمایت این نیروها صادر شده است. بیانیه نویسان و سیاستگذاران جناح میانه یِ لیبرال ها نیز می دانند که جلب مجدد مردم پس از چنان عقب نشینی مفتضحانه ای تقریباً غیر ممکن است. می بینیم که در این بیانیه یِ اخیر (هیجدهم موسوی) لحنِ بیان مشکلات و اهداف بطور کلی تغییر یافته و بَزَک سرخ مردمی اش بسیار بیشتر شده است. نام بردن مشخص از “کارگران و زحمتکشان”، حمله یِ مستقیم به “غارتگری” و تشکیل “انحصارها”، طرحِ “آزادی و برابری” و “عدالت اجتماعی”، همراه با عدم تأکید بر “حفظ نظام” و “قانون اساسی”، همه نشاندهنده یِ چرخشی برای پر کردن خلاء میان اهدافِ ایشان با خواسته های مردمی است که بنظر من با موفقیت همراه نخواهد بود. مردم مدتها پیش از اصلاحات درون نظام روی برگردانده اند و به دنبالِ راه حلی برای سرنگونی حکومت دیکتاتوری اسلامی می باشند.

گزارشگران:
از شواهد پیداست که معاملات پنهان در پشت پرده میان رهبران اولیه و حکومتیان موجود بثمر رسیده است. آیا شما هم چنین میاندیشید؟

رامین رحیمی: خیر! بر عکس، اقدامات چند هفته اخیر جناح های محافظه کار و میانی اپوزیسیون لیبرال خلافِ آن را نشان می دهد. بنظر می رسد که جناح نظامی – امنیتی دلیلی نمی بیند که بخواهد به ایشان امتیازی بدهد. آنها کودتایِ نظامی کردند تا مراکز قدرت و ثروت را با زور تصاحب کنند. ایشان در مقابل دیگر جناح های طبقه حاکمه کاملاً پیروز شدند. اما، در طرح های کودتایشان هرگز چنین عکس العمل و تحرکِ مردمی را پیش بینی نمی کردند. آنچه که باعث شد در مقابل جناح های دیگر سرمایه داری نرمش نشان دهند و رهبرانِ اپوزیسیون درونی را حبس و خنثی نکنند، هراسشان از سراسری تر شدن و رادیکالیزه تر شدن مبارزات مردمی بود. آنها تنها بخشی از فعالانِ موثر و سازماندهِ اپوزیسیون سرمایه داری را بازداشت و زندانی کردند. با نگاهی به احکام صادر شده علیه نیروهای مردمی و مقایسه اش با احکام علیه فعالان این اپوزیسیونِ رسمی به سیاست حکومت نظامی پی می بریم. آنها به این جناح ها برای تحدید و تهدید مبارزات مردمی نیاز داشتند. و این نیاز باعث شده بود که در حین سرکوب مبارزات مردمی، با جناح های اپوزیسیون رسمی به مذاکره بنشینند و قولِ امتیازاتی به ایشان بدهند.
اما، زمانیکه مبارزات مردمی عِجالت خیابانی خود را از دست داده است و جناح حاکم نظامی – امنیتی ناظر افت اعتبار و نفوذ “رهبرانِ” اپوزیسیونِ رسمی در میان نیروهای مردمی است، دیگر دلیلی ندارد که بخواهد با ایشان کژدار و مریض رفتار کند. به همین علت هم می بینیم که در احزاب شان را تخته می کند و اجازه یِ هیچ اقدام سیاسی، حتی برگزاری یک سخنرانی را نیز به ایشان نمی دهد. به همین علت هم هست که جناح های مختلف این اپوریسیون دوباره رویکردی مردمی از خود نشان می دهند.

گزارشگران:
جنبش اخیر اما در کالبد رهبرانی مانند کروبی و موسوی خلاصه نشد و اتکاء بر رادیکالیسم خودجوش و شعار مرگ بر دیکتاتور سمبل توده هائی بود که خود رهبری را مشخصه حضور خود در مناسبتها و تظاهرات پی در پی قرار داده بود. اشکال بروز علنی عبور از رهبری پس مانده را در حوادث اخیر سالروز برآمد جنبش مردمی و در آینده چگونه ارزیابی میکنید؟

رامین رحیمی: اولاً باید دقت داشت که باصطلاح رهبرانِ سبز “سالروز برآمد جنبش های مردمی” را یاد نداشتند. بلکه، برای یادبود سالروز برگزاری انتخابات فراخوان دادند. سالروز برآمد جنبش مردمی روز 23 خرداد بود و سالروز انتخابات در روز 22 ام.
شکست فراخوان یادبود انتخابات هم دلیل دیگری برای اثبات ادعای ما در گذار قطعی مردم از رهبری اصلاح طلبان است. چرا که به یاد داریم تمامی روزها و مراسمی که مردم برای مبارزه بر می گزیدند بدون مجوز و به دنبالِ شدیدترین تهدیدات به سرکوب و در زیر آتشبار گلوله های داغ صورت می پذیرفت. پس نمی توان عدم دادن مجوز را دلیل عدم حضور توده ای در 22 ام خرداد امسال شمرد.
همانطور که در نظرخواهیِ گذشته گفتم، علتِ رکود ظاهری و مقطعیِ مبارزات مردمی شک و تردید جمعی مبارزان از شیوه ای است که اتخاذ کرده بودند. گفتم که، بنظر من، دور اول این رکود (میانه مرداد 88 تا روز قدس) به علت شک و تردید مردم در استراتژی اصلاح رژیم از طریق مبارزاتِ “عدم خشونت” بود. دیدیم که از روز قدس به بعد، دانشجویان و جوانان انقلابی رهبریِ اصلی این مبارزات را در دست گرفتند و شعارهایشان را بسیار فراتر از اهداف اصلاح طلبان بردند و تاکتیک های خیابانی ای برگزیدند تا بتوانند از صف های مردم حمایت کنند، بدون اینکه به خشونت آمیز یا عدم خشونت آمیز بودن آن بیاندیشند. در روز عاشورای سرخ نیز، قهرشان تا حدودی جنبه ی تهاجمی به خود گرفت. اما باید اذعان داشت که چنین سازماندهی ولنگ و باز مردمی، نمی توانست با حاکمیت متمرکز و سازمان یافته ای که نیروهای مسلح و “نخبگانِ طبقاتی اش” آن را پیش می برند، برابری کند.
دو نیروی سیاسی ای بودند که بر روی چنین سازماندهی ای تکیه می کردند. یکی آگاهانه به پیامدِ آن و دیگری نا آگاه به نتیجه اش! نیروی آگاه، همان نیروهای لیبرالی بودند که نفوذشان را در میان توده ها از دست داده بودند و با تبلیغ آنارشی زیر لوایِ “رهبری شبکه ای” می خواستند از شکلگیری و ظهور نیروی متمرکز رهبری کننده یِ دیگری که احیاناً “نخبگان انقلابی” هم می بودند جلوگیری کنند. گو اینکه با در نظر گرفتن شرایط این نیروها، تحقق چنین امری نزدیک به محال بود. اما، نیروی ناآگاهی که در واقع رهبری نظریِ دور دوم مبارزات مردمی را بدست داشت، اما خود، از رهبری متمرکز و سازمان یافته گریزان بود، آنارشیست های جوان ما بودند که کعبه آمال و آرزوهایشان را در پیشروی و پیروزی های مقطعی خیابانی مردم می یافتند. بنظر من، اینک زمان آن رسیده است تا عناصر صادق ایشان از این رکود مقطعی استفاده کرده و ببینند حتی در شرایط انقلابی و حضور مردمی در خیابان نیز نمی توان با چنین آنارشی ای در صفوف مبارزان به پیروزی رسید. بهترین نمونه برای ناکارایی و شکست تئوری پوپولیستیِ آنارشیستی همین مبارزات دور دوم، از “روز قدس” تا “عاشورای سرخ” بود که مردم بدون اینکه از لحاظ سیاسی و نظامی در مقابل حکومت شکست خورده باشند، خیابان ها را خالی کردند. چرا که مبارزات آنارشیستی، در تمام طول تاریخ مبارزات جهانی، نیروهای انقلابی را با جنگ و گریزهای بی حاصل فرسایش داده و صحنه را برای هژمونی نیروهای راست و فاشیست خالی می کند. باز هم اینجا جای آوردن مثال های تاریخی و مبارزه نظری نیست، اما توصیه می کنم که این رفقا به تاریخ ایتالیایِ دهه بیستِ قرن گذشته یِ میلادی و دهه 30 همان قرن در اسپانیا رجوع کنند و ببینند که این راهکارهایشان چگونه باعث فرسایش نیروهای مردمی و باز کردنِ راه برای موسولینی و فرانکو شد.
پس بنظر من، از آنجاییکه نیروهای مردمی به علت سرکوب و شکست نبوده است که خیابان ها را خالی کردند، در صورت حضور نیروی طبقاتی کارگران در جدالشان با سرمایه داری، دوباره به میدان خواهند آمد. اما، باز هم باید دید که این مبارزات با چه اهداف و خواسته هایی صورت خواهد پذیرفت؟ و آیا به نتیجه ی قطعی خواهد رسید یا نه؟

گزارشگران:
با توجه به اعتراضات وسیع ایرانیان خارج کشور و گذر آنان از تمایلات رهبری اصلاح طلبان تلاشهای بسیاری انجام میگیرد تا صف سبزها را از ساختارشکنان جدا کنند. نمود بسیاری را از جمله گفتارها و مصاحبه های آنان در خارج و داخل کشور دیده و شنیده ایم. از جمله آنان اظهارات ابراهیم نبوی و اشکوری بوده است. اولی ساختارشکنان را عوضی نامید و دومی در مصاحبه اش گفت: کسانی که خواهان برانداری هستند خارج از جنبش سبز میباشند. چاره چیست؟ چگونه میتوان این تبلیغات گسترده مماشات طلبان را افشا و خنثی کرد؟

رامین رحیمی: بنظر من در وحله یِ اول باید این روکش “سبز” را به کناری انداخت. یعنی همان روندی که دانشجویان و جوانان ما از “روز قدس” به بعد در داخل کشور پیش گرفتند. آنوقت این حضرات، مانند رهبریِ داخل کشورشان، خواهند دید که بدون نیروهای برانداز و “عوضی” پر کاهی هستند که با یک بادِ آقای خامنه ای و احمدی نژاد به لای جرزهایی می افتند که مناسب ترین جا برای ایشان است.
ثانیاً باید عاقبتِ موسوی و کروبی را به ایشان یاد آور شد که چگونه در پشتِ این نیروهای برانداز و “عوضی” به موس موس افتاده اند و در عوض آن شعار “قانون اساسی” فَکَسّنی، سخن از “آزادی و برابری” و “شکستن انحصارات سرمایه داری” و … می زنند.
نتیجه این است که “از خودتان است که بر خودتان است”. آنجا نشسته اید و تحت تأثیر تبلیغاتِ کاذبِ همین آقایان فکر می کنید که هاشمی و موسوی و کروبی هنوز مردم را با “سبز” رنگ کرده اند. اصلاً از این خبرها نیست. بنابراین اگر این روکش سبز را از روی خود بردارید، آنوقت این حضراتِ کوتوله، در جثه و اندام واقعی خویش ظاهر می گردند. من فکر می کنم در چنین صورتی، اصلاً شما آنها را قابل به نشان دادن عکس العمل نخواهید یافت.

گزارشگران:
شعار مرگ بر دیکتاتور و سرنگونی جمهوری اسلامی را چگونه تحلیل میکنید؟

رامین رحیمی: واقعیتی را که در پایین توضیح می دهم، اصلاً مورد تأیید و مطلوب به طبع من نیست. مجبورم که این “بسم الله…رحیم” را برای آندسته از مغرضان سیاسی بگویم که همیشه سعی می کنند تا تحلیل ما را از واقعیت، راهکار ما جلوه دهند و آن را تبدیل به ابزاری برای تحریف و مغلطه کنند.
شعار “مرگ بر دیکتاتور” در طول یک سال گذشته مفاهیم مشخص متعددی را پشت سر گذاشته است. در دوران تبلیغاتِ انتخاباتی و یکی دو روز بعد از آغاز مبارزات مردمی، این شعار برابر با “مرگ بر احمدی نژاد” بود. پس از اعلام حمایت خامنه ای از کودتا و بخصوص پس از نماز جمعه یِ 29 خرداد 1388 ، معنای “مرگ بر خامنه ای” را یافت. و پس از دور دوم مبارزات (روز قدس تا عاشورای سرخ) “مرگ بر جمهوری اسلامی” شد.
اینکه چرا شعارهای این مبارزات معانی نهفته داشته اند را به دو چیز می توان نسبت داد. یکی، تاثیر سیاست لیبرالی است که از صراحت گریزان است، بعلت آنکه، سیاست صریح، صادقانه و روشن باعث خراب شدن پل های پشت سر می شود و جایی برای عقب نشینی و مذاکره باقی نمی گذارد. و دوم، به علت احتراز مردم در نفی علنیِ اصلاح طلبان و اتخاذ سیاست مماشات در مقابل ایشان. که باز هم به نفوذ سیاست های لیبرالی مربوط می شود.
البته باید حضور نیروهای انقلابی در آن مبارزات را نیز در همزمانیِ طرح شعارهای صریح “مرگ بر احمدی نژاد”، “مرگ بر خامنه ای”، “مرگ بر جمهوری اسلامی” یافت.
شعارها بسیار مهم هستند و نظریه ی مارکسیستی بر روی نقش آنان در پیشبرد مبارزه، مقالات و مطالب بیشماری دارد و بر طرح صریح، و محتوایِ آگاهگرایانه و جهت دهنده یِ آنان تأکید می گذارد. امیدوارم این نقص نیز همراه با نقایص دیگر در دور بعدی مبارزات رفع شود.

گزارشگران:
نکته ای برای افزودن دارید؟

رامین رحیمی: به هر حال، اینک که جریان مبارزات مردمی مَفرّی برای تفکر و جمعبندی از عملکردهایمان فراهم آورده است، این نظرخواهی های شما بسیار سودمند است. هم به ما کمک می کند تا بر روی جمعبندی های خود دقت کنیم و احیاناً عمیق تر و فرموله ترشان سازیم. هم رابطی برای انتقال این جمعبندی ها به یکدیگر و مردم است. از این بابت باید از شما تشکر کرد.
پیشنهاد می کنم که سری بعد این نظرخواهی ها در مورد مبارزات یکسال گذشته، به تجزیه تحلیل از عملکردهای طبقاتی و نمایندگانشان در این یکسال اختصاص یابد. چرا که، آغاز مجدد این مبارزات بستگی به حل و فصل اشتباهات و کمبودهایی است که مربوط به چنین گروهبندی های اجتماعی می شود. باید ظاهر را پس زد و به عمق انگیره ها و اهداف مبارزاتی رسید.

با تشکر از شما
گزارشگران
15. 06 . 2010
نظرات خود را برای انتشار به آدرسهای زیر ارسال نمائید

gozareshgar1001@yahoo.de
gozareshgar67@yahoo.de

دیدگاه خود را بیان کنید.