خبرنامه کارگران کمونیست ایران

یک سایت دیگر با وردپرس

پیام های پنجم و ششم «ندای سرخ»:درباره «جنبش رنگین کمان»

بدست • 3 ژانویه 2012 • دسته: اخبار و تفاسیر

پیام ششم «ندای سرخ»:۸ مرداد، نمونة زندة «جنبش رنگین کمان»،انقلاب و دمکراسی

8 مرداد ۱۳۸۸

بخش اول: نمونة زندة «جنبش رنگین کمان»
اعتراضاتِ روز پنجشنبه ۸ مرداد ۱۳۸۸، نشاندهندة بلوغ مردم ایران نسبت به انقلاب ۵۷ و دوران های گذشته بود. اگر در زمان مبارزات ضد استعماری سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲، اکثریّت مردم رهبری فردی مصدق را پذیرفتند و به دنبال او تن به کودتای ۲۸ مرداد و بازگشت شاه جنایتکار دادند، و یا در سال ۱۳۵۷، خمینی را تقدیس نموده و سر به هوا، با دیدن عکس او در ماه، به چاه دیکتاتوری مذهبی سقوط کردند، این بار با تفکر مستقل خویش، راهشان را انتخاب نموده و لاجرم در عین وحدت شان در مبارزه علیه کودتاچیان و ولایت مطلقه، مسیرهای گوناگونی اتخاذ کرده و با این تنوع در خواسته ها و باورها، مبنای جامعه ای دمکراتیک را پی ریزی می کنند. ما در اینجا نمی خواهیم، بصورت خبری، از وقایع عصر تا نیمه شب پنجشنبه برایتان بگوییم، بلکه، میخواهیم در جزئیات وقایع آن روز به دنبال مشترکات و تفاوت های خواسته ها و باورهای مردمی بگردیم، که با مبارزه ای یکپارچه ی علیه کودتاچیان، حماسه ۸ مرداد را ساختند.
ما در پیامهای گذشته خود نشان دادیم که در چه شرایطی مبارزه ی درونی کودتاچیان به از هم پاشیدگی ایشان خواهد انجامید. یک نمونه ی دیگر این اختلافات، تاکتیک اتخاذ شده از سوی نیروهای انتظامی و امنیتی بود. دیدیم که در شب قبل از مراسم چهلم جانباختگان راه آزادی، خامنه ای، طی حکمی، نیروهای سرکوبگر را از برخوردهای خشونت آمیز و بازداشت معترضان در بهشت زهرا بر حذر داشت و تا آنجا پیش رفت که افرادی را که از امر او تبعیّت نکرده و با مردم به خشونت رفتار کنند را به «برخورد قانونی» تهدید کرد. اما، تمام جهان شاهد بود که نیروهای سرکوبگر، که زیر فرماندهی مستقیم جناح نظامی – امنیتی کودتاچیان است، برای حکم خامنه ای «طره خُرد نکرده» و به سرکوب و بازداشت دست زدند. تا درجه ای که به کروبی نیز حمله ور شدند و از پیاده شدن موسوی از اتوموبیل و شرکت در مراسم جلوگیری کردند. همچنین، گزارش ها حاکی از استفاده ی گاز اشک آور و حتی تیراندازی مستقیم بطرف مردم، در خیابان های امیرآباد، عباس آباد، یوسف آباد و مصلّا ، بود. گزارشات شاهدان عینی، فقط در امیرآباد، صحبت از تیر خوردن و به خاک افتادنِ ۱۰ تا ۲۰ نفر میداد که متأسفانه به علت عدم امکان نزدیک شدن به تیر خوردگان، آمار دقیقی از زخمی ها و جانباختگان احتمالی نداریم. حتی در صحنه ی پایانی ویدیویی که درگیری جوانی با دست خالی علیه مزدوری مسلح به باطوم و ماسک در خیابان ولیعصر نشان میداد، شلیک مستقیم مزدوری در اونیفورم نیروهای انتظامی با اسلحه کمری اش را ثبت کرده بود. این نکته نشاندهنده ی تداوم و تعمیق اختلاف بین جناحین کودتاچی را نشان می دهد که جناح طرفدار احمدی نژاد، با سرپیچی از حکم «فرمانده کل نیروهای مسلح» (ولی فقیه) اقدام به خرابکاری در کوشش های خامنه ای برای رسیدن به توافق با رهبری «جنبش سبز» (رفسنجانی، موسوی، خاتمی و کروبی) می کند. در حالی که، در رویارویی هفته ی قبل بر سر معاونت مشایی، به این واقعیّت رسیده بود که بدون حمایت خامنه ای، نمی تواند حافظ موقعیّت خود در حکومت باشد.
از حاکمیّت که بگذریم، وقایع در بهشت زهرا، همچنین نشاندهنده ی اتخاذ تاکتیک های مختلف و متنوعی از سوی مردم بود. بطور نمونه، تعدادی از بانوان شرکت کننده، به آن دسته از پرسنل نیروهای انتظامی که به مردم خشونت روا نداشته و به آرامی از آنها می خواستند که متفرق شوند، در سکوت کامل، گُل هدیه کرده، در صورتیکه فقط چند متر آنطرف تر مردم در حین شعارهای «مرگ بر دیکتاتور» و «میکُشم، میکُشم، آنکه برادرم کشت» بطرف نیروهای سرکوبگر، سنگ پرتاب می کردند. البته در شهر تهران فضا بطور کلی تفاوت داشت. در تمامی نقاط، مردم معترض با نیروهای سرکوبگردرگیر می شدند. در برخی نقاط، بطور مشخص امیرآباد، مردم، حتی به خلع سلاح نیروهای حکومتی دست زده و یا موتورسواران را از موتورهایشان پایین کشیده و پس از آزادی ایشان، موتورهایشان را به آتش می کشیدند. این تنوع در تاکتیک و طرز عمل، بیانگر تنوع در دیدگاه و رهبری مردم بود. آن بانوان تحت تأثیر رهنمودهای محسن سازگارا و خط مشی غالب بر «جنبش سبز» عمل می نمودند، در صورتیکه اکثریّت مردم، با دفاع از خود و دیگران، و با ضد تهاجمات خود به نیروهای مسلح حکومتی و اقدام به خلع سلاح و آتش زدن موتورها، دیدگاه دیگری را از «عدم خشونت» ارائه می دادند. آنها با آزاد کردن بسیجی های موتور سوار و نظامیان خل سلاح شده، بار دیگر ثابت کردند که مردم خواهان اعمال خشونت نسیتند،و اگر در زمانی، مانند بهمن ۵۷، اقدام به قیام مسلحانه می کنند، به آن علت است که حکومت های ارتجاعی با مقاومت مسلحانه در مقابل اراده ی مردمی، به کشتار بیگناهان پرداخته و مردم دیگر تحمل خود را از دست می دهند.
واقعه ی دیگری که دوباره استقلال فکری، تنوع باورها و تعدد مراکز رهبری مردم را برجسته کرد، طرح شعار «استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی» بود. با در نظر گرفتن اینکه در روزهای اخیر، رهبری «جنبش سبز» هدف خود را از اعتراضات به تبعیّت از «قانون اساسی جمهوری اسلامی» محدود نمود، آن عده از مردمی که هدفشان از مبارزه، گذر از «جمهوری اسلامی» می باشد، با طرح این شعار نشان دادند که صرفاً به تعویض احمدی نژاد و تجدید انتخابات قناعت نکرده و به افقی فراتر از «جنبش سبز» می نگرند.
متأسفانه، از آغاز مبارزات مردم علیه کودتاچیان و دیکتاتوری، شاهد بوده ایم که «رهبری جنبش سبز» و اقلیّت طرفدار ایشان، با استفاده از حمایت های تبلیغاتی غیر مردمی و به کار بردن تاکتیک های انحصارطلبانه، سعی در «تکصدایی» و «تک رهبری» کردن این جنبش را دارند. آنها از تاکتیک «وحدت کلمه» خمینی پیروی کرده و با استفاده از این ترفند، هر نظری که متفاوت و بعضاً مخالف ایشان باشد را سرکوب می کنند. آنها سعی می کنند به مردم اینگونه بنمایانند که هرکس نظری بغیر از نظر اصلاح طلبان حکومتی و «رهبران جنبش سبز» داشته باشد و بخواهد از آزادی بیان خویش استفاده کرده و به تبلیغ آن بپردازد، از حامیان حکومت و احمدی نژاد است. در صورتیکه «خودی های» ایشان اجازه و آزادی این را دارند که متفاوت از نظر یکدیگر ، هر چه می خواهند بگویند. ما سوأل می کنیم که چرا خاتمی می تواند نظر مخالف با موسوی طرح کرده و تقاضای «برگزاری رفراندوم مشروعیّت» کند، اما، فردی «غیر خودی»، که بگوید خواهان مثلاً «رفراندوم تغییر رژیم» است، و یا خواهان «جمهوری ایرانی» و یا «جمهوری مردمی و شورائی » است، با مارک «طرفداری از احمدی نژاد و خامنه ای»، باید خفه شود. یا اینکه، مخالف تاکتیک «گام به گام» خودی های اصلاح طلب است. و یا معتقد به لیاقت رهبران «جنبش سبز» نیست و دیدگاه دیگر و به رهبری دیگری اعتقاد دارد. خنده دار آنجاست که بیشتر مخالفان عقیده ی جنبش سبزها، تاریخچه ای بسیار طویل تر از «رهبران جنبش سبز» (رفسنجانی، موسوی، خاتمی و کروبی) در مخالفت با احمدی نژاد و خامنه ای دارند و بعضاً در دوران آقایان موسوی، رفسنجانی و خاتمی به جرم مخالفت با حکومت مطلقه و خامنه ای و دیگران به اسارت در آمده و در زندان افتاده بودند. پس باید مراقب بود و به دام ترفندهای انحصار طلبانه نیافتاد، چرا که هر کس با چنین تاکتیک هایی بتواند مخالفین خود را ساکت ساخته و نظرات ایشان را سرکوب کند، راه را برای استقرار دیکتاتوریِ دیگری آماده می سازد.
در اینجا از موضوع قسمت اول نظرات بیان شده جمعبندی کنیم به این نتیجه می رسیم که «جنبش رنگین کمان»، جنبشی نیست که ما تازه بخواهیم آنرا بسازیم. خیر! مبارزات مردم ما از همان آغاز، به تعداد تنوع اعتقادات سیاسی و مذهبی و فرهنگی، به تعداد شمار جنبش های اجتماعی، به تعداد گروه های قومیّت های ایرانی، دارای تنوع در خواسته ها و اهداف، و تعدد مراکز رهبری است و این دقیقاً نقطه ی قدرت آنست. و بیانگر این واقعیّت است که اکثریّت قریب به اتفاق ایرانیان، متحدانه، در حال مبارزه با دیکتاتوری و کودتاچیان هستند. اما، عده ای میخواهند به ما و مردم اینگونه تحمیل کنند که ما باید این تنوع را کنار گذاشته و فقط زیر رهبری و پرچم «جنبش سبز» برویم و «جنبش سبز» را هم محدود به باورها و اهداف و رهبری خود می کنند. پاسخ ما به ایشان «نه» است. همانطور که پاسخمان به «دیکتاتوری» و «تکصدایی» و «تک رهبری» خامنه ای و دار و دسته کودتاچیان «نه» است. مردم ایران دارای تنوع باورها، اهداف و خواسته ها و تعدد مراکز رهبری هستند و این تنوع است که الوان رنگین تشکیل دهنده ی «جنبش رنگین کمان» را در کنار هم قرار داده و یکصدا و متحد علیه «حکومت دیکتاتوری سیاه» مبارزه می کنند و حاضر نیستند از «تک رنگ سیاه» به «تک رنگ سبز» پناه ببرند.
بخش دوم: انقلاب و دمکراسی
در این بخش از پیاممان مجبوریم به پاکسازی دو واژه از تعاریف غیرواقعی و کاذب بپردازیم. حکومت هایی که برای تحقق منافع و اهداف مردمشان بنا نگشته اند و ساختارشان صرفاً برای تأمین منافع عده ی بسیار قلیلی از جمعیّت شان ساخته شده، از ابزارهای متنوعی برای حفظ قدرت و نظام خود استفاده می کنند. حکومت جمهوری اسلامی ایران که یکی از حکومت هایی است که ساختارش برای حفاظت از نظامی بنا گشته که تنها منافع چند صد خانواده از جمعیّت هفتاد میلیونی را تأمین سازد از این قاعده مستثنی نیست. این نظام، چون هر نظام غیر مردمی دیگری، همانطور که بخصوص در هفته های اخیر برجسته گشته، از نهادهای اجرایی (دولت)، مقننه (مجلس و قانون اساسی) و قضایی (بیدادگاه ها و زندان ها)استفاده می کند تا اعتراضات مردم بیدار شده علیه بی عدالتی و امتیازات طبقه حاکمه را سرکوب کند. البته این سرکوب، تنها در هفته های اخیر آغاز نگشته، بلکه، از همان روز اول حاکمیّت جمهوری اسلامی برقرار بود. کشتاری که بلافاصله، پس از سقوط دیکتاتوری شاه آغاز گشت و هزاران هزار جوان و دانشجو و دانش آموز و روشنفکر و خلاصه مردم را به جوخه های آتش و یا طناب دار سپرد، هرگز متوقف نگشت. حتماً، کشتار هزاران نفر از زندانیان سیاسی را در تابستان ۱۳۶۷ شنیده اید. و فوراً پس از مرگ خمینی و روی کار آمدن دولت سازندگی، در مورد قتل های زنجیره ای که بالاخره در سال ۱۳۷۷ افشا شد و مشخص گشت که این قتلها به دست وزارت اطلاعات و به فرمان روحانیون حکومتی صورت پذیرفته، هم به گوشتان رسیده است. کشتار مردم اسلامشهر در سال ۱۳۷۴ و شهر بابک در سال ۱۳۸۲ توسط سپاه پاسداران معرف حضورتان است. حمله وحشیانه لباس شخصی های وزارت اطلاعات و سپاه در سال ۷۸ به کوی دانشگاه و … را فراموش نکرده اید. تمامی این کشتارها به علت آگاه شدن مردم به بی عدالتی های موجود و سرکوب مبارزاتشان برای احقاق حقوقشان علیه طبقه حاکمه (همان چند صد خانواده) بوسیله حکومت جمهوری اسلامی روی داد و امروز هم شاهد تداوم این تلاشها برای حفظ این نظام هستیم. نظامی که قانون اساسی و قوانین جاری اش، این اقدامات عدالت طلبانه را، از طریق قوه قانونگذارش، موجه جلوه داده و قضات قوه قضایه اش بر مبنای همین قوانین از مسئولان این کشتارها سلب مسئولیت نموده اند.
همانطور که گفتیم، چنین حکومت هایی زمانی دست به این اقدامات می زنند، که مردم نسبت به این بیدادها و ناعدالتی ها بیدار شده و برای احقاق حقوقشان دست به مبارزه می زنند. اما متداول ترین ابزارها برای سرکوب مردم، پنهان کردن واقعیات و شیوع دروغ ها و توهماتی است که مانع بیدار شدن مردم می شود. همانطور که اکثریّت قریب به اتفاق مردم ایران برای سی سال در خواب و خیال به سر بردند. اول به مردم القا کردند که حکومت شان، حکومت خدا و پیغمبر است و هرکس را که میکشند، خدا خونش را حلال کرده است. بعد هم به بهانه جنگ، هر که را که کشتند، جاسوس و عامل دشمن معرفی کردند و بعد هم فاسد اقتصادی و «ارازل و اوباش» و… برای باورمند کردن مردم به این لاطائلات از رادیو و تلویزیون و رسانه های دیگر استفاده کردند. عده ای از مزدوران خودشان را به مردم به عنوان «استاد» و «دکتر» و «عالم» و «دانشمند» و … معرفی کرده و آنها سموم فکری و دروغ را به مردم تزریق می کردند و ایشان را در خواب نگاه می داشتند. البته در چنین نظام هایی، آفتاب برای همیشه پشت پرده نمی ماند. از آنجائیکه این عده برای ثروت و قدرت بیشتر، دست به هر کاری می زنند، در آخر سر به جان هم می افتند و یکدیگر را رسوا می کنند و این رسوایی ها باعث بیدار شدن مردم می شود. دروغ و شایعات و توهم تولید شده در میان مردم تا زمانی کارایی دارد که ایشان در خواب باشند. اما هنگام بیداری، آنقدر واقعیات روشن و ملموس است که دیگر نمی توان کسی را برای مدت زیادی خام نگاه داشت.
مقوله ی «انقلاب» و «دمکراسی»، دو پدیده ای هستند که بیش از دیگر پدیده ها برای بقاء چنین حکومت هایی خطرناک می باشند. چرا که اگر مردم نسبت به واقعیّت «نظام سیاسی دمکراسی» (دمکراسی)بیدار شوند و رابطه ی آن را با «انقلاب دمکراتیک» (انقلاب)بفهمند، حتی یکدقیقه هم تن به چنین نظام ظالمانه و غارتگرانه ای نداده و با مبارزات انقلابی خود، حکومت دمکراتیک را برقرار می سازند. حالا بطور مختصر، جوانبی از این دو مطلب و رابطه شان با یکدیگر را توضیح می دهیم.
برخلاف ادعای «اساتید» و «عالمان» زر خرید ثروتمندان و قدرتمداران جهانی، دوران انقلاب ها به سر نیامده است و هم اکنون در گوشه و کنار جهان شاهد خیزش های انقلابی زحمتکشان و کارگران هستیم. خوشبختانه ما، از جمله ملّلی هستیم که نسبت به دیگران زودتر بیدار شدیم. بنابراین، ما تنها می گوییم که به شرایط جامعه با چشمان بیدارتان بنگرید. بغیر از آنست که مردم به مبارزه ی مستقیم روی آورده و با دخالت مستقیم شان در فضای سیاسی، انحصار «حق حاکمیّت» را در هم شکسته و خواهان تعیین سرنوشت خود و کشورشان به دست خویش اند؟ بغیر از آنست که حکومت جمهوری اسلامی و دولت «قانونی» اش، برای بازگرداندن نظم مورد نیازشان مجبور به استفاده از نیروهای مسلح شان شده اند؟ و بازهم، بغیر از آنست که مردم دیگر از رو در رویی با نیروهای مسلح حکومت ترس نداشته و در مبارزاتشان نشان داده اند که دیگر تحمل این حکومت را ندارند و خواهان نظمی نوین که آزادیهای مشزوع شان را تضمین کند، هستند؟ اگر نام چنین شرایطی را انقلاب نمی گذاریم، پس آن را چه می خوانید؟ آیا این اصلاحات درون حکومتی است که برای تغییر باید ضربات مردم از خارج از نظام بر بدن اش فرود آید؟ آیا سرکوب مسلحانه ی تجمعات مردمی و کشتار صدها نفر و اسارت هزاران نفر، بیانگر ظرفیّت اصلاح پذیری مسالمت آمیز نظام جمهوری اسلامی است؟ پس می بینیم که در زمان بیداری و رؤیت واقعیات، دیگر نمی توانند لاطائلات خود را بعنوان «نظرات کارشناسانه» به خوردمان بدهند. دوران انقلابات نه تنها بسر نیآمده، بلکه ما تازه در مدخل دوران طولانی ای از آن قرار گرفته ایم.
دروغ دیگری که میلیاردها میلیارد دلار خرج کرده اند تا ما را نسبت به واقعیات «انقلاب» خواب کنند، اینست که گویا «انقلاب» یعنی خشونت و تخریب و کشت و کشتار که هزینه ای بس سنگین برای تغییر یک جامعه است. درصورتیکه می بینیم که این حکومت ظالمانه ی دیکتاتورها است که در تمام طول حاکمیّت شان با اعمال خشونت و کشتن مردم و تخریب زندگی میلیونها انسان منافع و مقاصد پَست شان را جلو می برند. کجا بودند آنهائیکه «عدم خشونت» را بنا بر «نظرات کارشناسانه» شان موعظه کرده و «انقلاب» را عامل خشونت معرفی می کنند؟ انقلاب ایران هنوز دو ماه نشده که آغاز گشته و الآن هم این حکومت است که می زند و می کشد و زندان می اندازد. کاری که سی سال مداوم است که انجام داده و تا زمانیکه هست، ادامه خواهد داد. پس «انقلاب» نه تنها عامل خشونت و کشت و کشتار نیست، بلکه پاسخی قاطعانه به خشونت و از بین بردن آن است.
نکته ی دیگری که حاکمان حکومت های دیکتاتوری و استثماری میلیاردها میلیارد خرج کرده اند تا مزدوران خود را با عنوان های «تاریخ دان» و «تاریخ ساز» و «تاریخ نویس» و «عالمان اجتماعی» و «فیلسوف» اجتماعی به ما بقبولانند، اینست که انقلاب «مخرب» است و نتیجه ای جز از هم پاشیدگی ساختار اجتماعی ندارد. اینهم دروغ دیگری است که با اینکه مردم ما تازه بیدار شده اند و کمتر از دو ماه است که انقلاب را تجربه می کنند، به کذب بودن آن پی برده اند. مثلاً، «آزادی اجتماعات و تظاهرات» را در نظر بگیرید. ساختار حکومت جمهوری اسلامی اینگونه است که «آزادی اجتماعات و تظاهرات» را غیر قانونی می شمارد. هم اکنون نیز با استناد به همین قوانین، اعتراضات و اجتماعات مردمی را به گلوله می بندد. اما مردم با اولین اقدام انقلابی خود، ساختار پوسیده ی جمهوری اسلامی را در این محدوده به چالش کشیده و سعی دارند تا حق دمکراتیک آزادی اعتراضات و اجتماعات را جایگزین آن نمایند. از همین مثال نتیجه می گیریم که اقدامات انقلابی مردم، درست است که ساختار و روابط مسلط در نظام قدیمی و پوسیده را هدف می گیرد و تخریب می کند، اما در همان حال روابط و ساختار نوینی را جایگزینش می سازد. دروغ «کارشناسانه» اساتید و فیلسوف های حکومتی در اینجاست که خصلت و خصوصیّت سازندگی انقلاب را پنهان می سازند و کاذبانه به مردم القاء می کنند که انقلاب صرفاً تخریب کننده ی ساختارهای اجتماعی است.
و اما در مورد «دمکراسی»، در پیام اول خود توضیح دادیم که ما برای تحقق خواسته های دمکراتیک مردم اقدام به شرکت در این مبارزات کردیم. همچنین خاطر نشان ساختیم، این خواسته ها، که توده ی مردم آنها را بنام «حقوق بشر» می شناسد، تنها در شرایطی قابل تأمین و تضمین می باشد که «حق حکومت» تمامی افراد جامعه، که پس از «حق بقاء»، ابتدایی ترین و اساسی ترین حق بشری است تأمین شده باشد. بسیاری از عوام از «حق حاکمیّت مردم» برداشت محدودی داشته و آن را با «حق رأی عمومی» اشتباه می گیرند. قدرتمندان جوامع بشری، قرنهاست که از حساب بانکی و بودجه های حکومتی استفاده کرده اند و اساتید و «دانشمندان» فراوانی را ساخته اند، تا چنین توهم و دروغی را از طریق کلاسهای درس و کتاب نویسی و سخنرانی و مصاحبه و فیلمسازی و … شایع کنند. متأسفانه در کار خود نیز موفقیّت بسزایی داشته اند. اما، همانطور که در ایران هم می بینیم، داشتن «حق رأی عمومی» به معنای «حاکمیّت مردم» (دمکراسی) نمی باشد. در بسیاری از کشورها، اول شخص مملکت را از طریق «انتخابات عمومی» بر می گزینند و نام خود را «جمهوری فلان و بهمان» می گذارند. اما، در این کشورها، دمکراسی وجود ندارد. مانند جمهوری خلق چین، جمهوری سوریه، جمهوری های آسیای مرکزی و آفریقایی و آمریکای لاتین، همه و همه جمهوری هستند و به زنان و مردان بالغ شان «حق رأی» داده اند، اما، کشورهای دمکراتیکی نمی باشند و حقوق دمکراتیک مردم خود را از ایشان سلب کرده اند. در عوض کشورهایی مانند سوئد و دانمارک و … داریم که علیرغم نظام سیاسی مشروطه سلطنتی، که شخص اول مملکت از طریق موروثی به تخت پادشاهی می نشیند، حقوق دمکراتیک مردم را، تا مقدار زیادی رعایت می کنند. مطمئناً، داشتن «حق رأی عمومی» یکی از واجبات دمکراسی است. اما دمکراسی به آن محدود نمی شود. ما باید از خود سوأل کنیم، چه چیزیست که حکومتی را وادار به رعایت حقوق دمکراتیک مردم می کند؟ با یافتن این عامل مشترک، ما به معنا و مفهوم دمکراسی نیز نزدیکتر می شویم. همان معنا و مفهومی که نظرات «کارشناسانه» سعی در پنهان نگاه داشتنش دارند.
در بررسی ساختار سیاسی کشورهای جهان متوجه می شویم، در هر مملکتی که نهادهای مردمی و مستقل از حکومت، سابقه ی دیرینه تری داشته و در اشکال متنوع انجمن های محلی، اتحادیه های کارگری و صنفی، انجمن های غیر دولتی و احزاب و مطبوعات آزاد و … مردم را مطلع و متشکل کرده و قدرتمند تر می سازند، به همان نسبت، حکومت ها نیز مجبور به رعایت حقوق دمکراتیک مردم می شوند. و در هر جایی که این نهادها ضعیف و یا غایب اند، حکومت های آنها نیز بیشتر به حکومت مطلقه و دیکتاتوری تمایل دارند. در همین ایران خودمان هم شاهد بودیم که در روند انقلاب پیشین، هنگامیکه نهادهای محله ها و شوراهای کارگری و … شکل گرفت، حتی قبل از ۲۲ بهمن ۵۷، فضای سیاسی کشور باز تر شد و مطبوعات مستقل شکوفا شد و رشد کرد. مرتجعین مذهبی تنها زمانی توانستند حکومت استبدادی و دیکتاتوری خود را مطلقه کرده و به ما تحمیل کنند که تا سال ۱۳۶۰ با سرکوب های خونین و خشونت بی سابقه، این نهادهای دمکراتیک را منحل کرده و با انجمن های اسلامی وابسته به حکومت شان جایگزین کنند. شوراهای اسلامی کارگری و نشریات وابسته به حکومت و کمیته های محلی وابسته به مساجد و روحانی حکومتی و … جایگزین نهادهای مستقل و دمکراتیک مردمی و پایگاهی برای تحمیل اراده ی حکومت دیکتاتوری به مردم شدند. و مجموعاً، در کنار دولت و قوه قضایه و مقننه، ساختار سیاسی جمهوری اسلامی را تشکیل دادند.
پس برای استقرار «دمکراسی» در ایران فردا، ما باید با اقدامات انقلابی خود، به انهدام و انحلال نهادهای حکومتی، و تشکیل دوباره ی نهادهای مردمی و مستقل از حکومت ها بپردازیم و جایگزین نهادهای حکومتی کنیم. یکی از ابتدایی ترین و مهمترین نهادهای مردمی که هم استفاده ی بلافاصله در پیشبرد مبارزات مردمی دارد و هم در درازمدت، تضمین کننده ی قدرت مردمی است، انجمن ها و یا کمیته های محلی است. اولین خصوصیّت این انجمن ها اینست که بالقوه می تواند تمامی اهالی محل را متشکل کرده و ایشان را متحد و منسجم نمایند. البته این انجمن ها نیز، چون هر نهاد اجتماعی دیگری، باید آجر به آجر ساخته شوند و در همان روز اول، کامل زاده نمی شوند. این انجمن ها در طی مبارزات مردمی، معمولاً توسط آندسته از اهالی محل نطفه می بندند که «یار خیابانی» یکدیگر شده اند. به این شکل که با هم تصمیم می گیرند که به کدام فراخوان جواب مثبت بدهند، و برای اعتراض به کدام منطقه شهر بروند، چه وسایلی را با خود ببرند. و احیاناً تقسیم کاری بصورت طبیعی بین شان بوجود می آید. آنهائیکه به کامپیوتر و اینترنت دسترسی دارند، اعلامیه ها و نامه ها و اخبار را به گروه منتقل می کنند. آنهاییکه ماهواره دارند، خبرهای ماهواره را به دیگران می رسانند. یکی میخ میخرد، دیگری آب خوردن می آورد و آن یکی سرکه و ماسک و …
اما، نباید فراموش کرد که این ترکیب، شکل نطفه ای نهاد محلی مردمی است. ما باید با حفاظت و حراست از این نطفه، قدم بقدم آن را به سن و سال بلوغ و قد و قامت کاملش برسانیم. این انجمن ها در شکل کامل خود، در بر گیرنده ی کلیه ی اهالی بالغ محل است که با همرأیی و همراهی یکدیگر مسائل و مشکلات محل را بررسی کرده و برای حل آن تصمیم گیری می کنند. از آنجائیکه تمام مردم، به هر حال در منطقه ای زندگی می کنند، از طریق انجمن های محلی تمام اهالی یک مملکت متشکل شده و در تعیین سرنوشت خویش دخالت مستقیم خواهند کرد. همانطور که در طول انقلاب پیشین کردند. یعنی، تا قبل از آنکه نیروهای ارتجاعی، مردم را از طریق مذهب خواب کرده و کمیته های محلی را به زیر فرمان مسجد محل ببرند. به همین دلیل است که این انجمن ها، بنیادی ترین و واجب ترین نهاد مردمی هستند که با تشکیل آن، قدرت مردم به حدی می رسد که آزادی های دمکراتیک و فردی خود را تضمین کرده و مردم را برای مقابله با هر تهاجمی به حقوق شان تواناتر می سازد.به همین دلیل هم هست که عوامل حکومتی و سازشکاران از تشکیل و توسعه ی انجمن های محلّی می ترسند و سعی می کنند با کم اهمیّت نشان دادن این تشکلها مردم را نسبت به اهمیّت تشکیل شان خواب کنند. در همین تظاهرات های ۱۲ مرداد و تجربه مبارزه جوانان و اهالی محلّات نازی آباد و جوانمرد و شهر ری دیدیم که چگونه از طریق همکاری اهالی محل می توان بر نیروهای حکومتی چیره شد و کمترین هزینه ها را پرداخت. تا الآن حتی گزارش یک دستگیری هم از آن محلّات نداشته ایم.
پس ایجاد ارتباط محلی و توسعه ی آن بسیار مهم است. در اولین پیام خود مزایای پیشبرد مبارزات محلی را گوشزد کردیم و نشان دادیم که چگونه در محله میدان توحید و ستارخان در ۱۸ تیر ماه، همه ی اهالی محل در مبارزات شرکت کردند و تمامی کوچه ها سنگربندی شد و مانند محله های نامبرده در بالا پلیس جرأت ورود به کوچه ها را نداشت و اهالی آن هر کاری که خواستند کردند و هر شعاری که خواستند دادند، بدون اینکه بازداشتی ای داشته باشند. اما، نقش این روابط محلی و تشکیل انجمن های محلی برای استقرار دمکراسی هم مهم است. یعنی ما در اقدامات انقلابی خود و پیشبرد مبارزاتمان علیه دیکتاتوری و ولایت فقیه، هم در حال نابود کردن ساختار و نظم جمهوری اسلامی هستیم و هم در حال ساختمان نظام و ساختار دمکراتیک می باشیم. ما در جمعبندی از تظاهرات ۱۸ تیر و دیگر نوشته هایمان پیشنهادهای مشخصی برای چگونگی سازمان دادن به هسته های مبارزاتی محلی، کارکرد کنونی و شیوه ی کمک به رشد و توسعه شان تا حد یک انجمن محلی ارائه دادیم و باز هم در پیام ها و دیگر نوشته هایمان خواهیم داد.
در آخر نیز از دوستانی که پیشنهاد ارائه صوتی و تصویری پیام را به ما داده اند، باید عذرخواهی کنیم، چرا که امکانات محدود مالی و مادی ما اجازه ی چنین کاری را به ما نمی دهد. اما اگر دوستانی هستندکه توانایی و تمایل چنین کاری را دارند ، بدون ایجاد تغییری در متن و ذکر منبع مجاز می باشند تا برای ضبط و تکثیر این پیام ها اقدام کنند. پایان ندای سرخ 8 مرداد ۱۳۸۸

دیدگاه خود را بیان کنید.