خبرنامه ندای سرخ شماره ۱۱۴
بدست admin • ۲۴ آبان ۱۳۸۸ • دسته: خبرنامه٬ دستهبندی نشده
خبرنامه ندای سرخ شماره 114
چرا جناح نظامی – امنیتی نمی تواند از حمله به هاشمی رفسنجانی دست بکشد؟
به رغم بده بستان ها و ضمانت هایی که به علی اکبر هاشمی رفسنجانی داده شد تا دست از رقابت علنی با خامنه ای و دولت کودتا بکشد، اما در زمینه های اصلی رقابت جناح های حکومتی، این کار بسادگی صورت نمی پذیرد. علی اکبر هاشمی رفسنجانی در طول سالهای جنگ و پس از آن، تا روی کار آمدن جناح تازه به دوران رسیده یِ نظامی – امنیتی، تقریباً تمامی امتیازهای اقتصادی حکومتی را به خود و جناح های نزدیک به خود داده بود. از وزارت نفت گرفته تا مترو و قرادادهای عمرانی و سد سازی و … البته شاهد بودیم که در سالهای آخر ریاست جمهوری اش و برای نزدیک ساختن جناح نظامی – امنیتی، بسیاری از پروژه های عمرانی را به شرکت های وابسته به سپاه پاسداران داد. از جمله این پروژه ها، آزاد راه تهران – شمال و سد سازی ها و مناطق ساخت و ساز توسعه ی عمرانی و غیره بود. اما، با روی آوری خامنه ای به جناح نظامی – امنیتی در حراست موقعیت اش در مقابل ائتلاف هاشمی – خاتمی، و آگاهی به موقعیّت و وزن خود در فضای سیاسی هیئت حاکمه،دیگر راضی به خوردن پس مانده های سفره نبود و خواهان به دست آوردن موقعیّت انحصاری در قدرت و ثروت مملکت شد. با در نظر گرفتن چنین هدفی، مسلم بود که رقیب اصلی اش را انحصارات وابسته به هاشمی رفسنجانی تشکیل دهد. چرا که، به هر جا که دست می گذاشتند، حضور هاشمی را احساس می کردند.
با روی کار آمدن احمدی نژاد و قبضه یِ مقام های مرکزی در هرم قدرت سرمایه داری توسط جناح نظامی – امنیتی، رقابت با جناح هاشمی و انحصارات وابسته به او شدت بیشتری یافت. در اولین اقدامات به منافع نفتی جناح مقابل تعرض شد و رفته رفته آن را از دست ایشان بیرون کشیدند و سپس در رشته های دیگر تا به امروز که در اخبار می خوانیم دولت احمدی نژاد خیال دارد تا مترو را نیز از سفره هاشمی برداشته و از آن خود سازد.
در این خبرها آمده است که: « محمود احمدینژاد، چهارشنبه گذشته در یک برنامه تلویزیونی گفت که تصمیم دارد مدیریت مترو را به دولت بازگرداند. اظهارات احمدینژاد در پاسخ به اعتراضها به کمکاری دولت در تخصیص بودجه به متروی شهر تهران ایراد شده است. مدیران شهرداری و متروی تهران اعلام کردهاند که دولت در سالهای اخیر با تاخیر فراوان و کمتر از مصوبه مجلس، بودجه در اختیار آنها گذارده است… در حال حاضر محسن هاشمی، فرزند ارشد اکبر هاشمی رفسنجانی مدیریت متروی تهران را بر عهده دارد.»
شاید در پاسخ به این اقدام دولت نظامی – امنیتی است که هاشمی رفسنجانی هنوز هم از حضور در نماز جمعه و حمایت صریح از خامنه ای و دولت کودتا سر باز می زند و با این اقدام خود فشار را بر روی جناح هایی که بیشترین منفعت را از اعلام حمایت سیاسی او می برند بیشتر می سازد تا در رقابت بر سر چنین امتیازاتی به او یاری رسانند. مثلاً شورای نگهبان از آندسته از نهادهایی است که زیر شدیدترین حملات مردمی و اصلاح طلبان بوده و با اعلام حمایت سیاسی هاشمی از ذینفعان بزرگ آن خواهد بود. به همین علت هم می بینیم که در مورد واگذاری مترو به دولت کودتا وارد میدان گشته و اعلام می دارد که: « واگذاری مدیریت شهری به خصوص مدیریت مترو به دولت، تنها با مصوبه نمایندگان مجلس شورای اسلامی ممکن است.»
البته این دو جناح تنها ذینفع این قضایا نیستند. جناحی مانند قالیباف و دیگران نیز در استفاده از بودجه های میلیارد دلاری مترو سهیم اند. می بینیم که نمایندگان این جناح ها نیز در مجلس اعلام وجود کرده و خودی نشان می دهند تا سرشان در معامله ها و مذاکرات بر سر این لقمه چرب بی کلاه نماند. در خبرها آمده است که: « حسن سبحانینیا عضو کمیسیون امنیت ملی، موسیالرضا ثروتی عضو کمیسیون برنامه و بودجه، علیاصغر یوسفنژاد عضو کمیسیون صنایع و محمد حسن مقیمی دو عضو کمیسیون عمران مجلس، از جمله نمایندگانی هستند که با این تصمیم احمدینژاد مخالفت کرده اند.»
همچنین، خبرهای بسیار جالبی در رسانه های اصلاح طلب از آغاز مداخله ی قالیباف در مناقشات حکومتی آمده است. بسیار مفید است که تا زمانیکه این حضور در انواع بسته بندی های «انساندوستانه» و «حقوق شهروندی» و «قانون اساسی» پیچیده نشده است، به آن دقت کنیم: « س از سناریوسازی برای تونل توحید، اخلال در فعالیت تاكسیرانی، یكطرفه كردن خیابان ولیعصر(عج) و سپس ایجاد بحران در سامانه BRT، در دستور كار رسانههای زنجیرهای و محافل دولتی قرار گرفت و پس از آن متروی تهران هدف بعدی این سناریوسازی قرار گرفت و دولت با تمام توان شامل دكتر احمدینژاد، رئیس ستاد تبصره 13 و فراكسیون حامیان دولت در مجلس و تمام رسانههای وابسته وارد موضوع شدند كه اوج آن سخنان دكتر احمدینژاد در شبكه پنجم سیما بود.
با این حال، دكتر قالیباف كه در چند ماه گذشته به دلیل تمایل به پرهیز از مناقشات و جنجالهای سیاسی از پاسخگویی صریح و علنی به جریان دولت خودداری كرده بود و تنها با ارسال گزارشهایی به دفتر رهبر انقلاب، حضور در شورای عالی امنیت ملی و مجلس شورای اسلامی اطلاعات صحیح را در اختیار مسئولین نظام قرار داده بود، پس از آنكه پروژه بحرانسازی محافل دولت ساخته به تخریب دستاوردهای نظام و تشویش روانی مردم منجر شده است، تصمیم گرفته تا با حضور در صداوسیما به صورت صریح به اتهامات و ادعاهای مقامات دولتی و رسانههای زنجیرهای پاسخ داده و بخشی از كارشكنیها و بحران سازیها در مدیریت شهری تهران را افشا كند.
گفته میشود پس از اطلاع برخی مقامات دولتی از این قصد دكتر قالیباف، تلاشهای گسترده برای جلوگیری از حضور وی در صداوسیما آغاز شده است.» (آینده 23 آبان 1388)
جناح اصلاح طلب، شادان از قوی تر شدن اردوگاه فعال مخالفان دولت کودتا به استقبال آقای قالیباف می دود و نمایندگان خود در مجلس را به نفع او وارد کارزار میکند. قدرت الله علیخانی از فراکسیون خط امام(ره) موضع این جناح را در این حوزه از رقابت جناحین این چنین بیان می دارد: « قدرتالله علیخانی در گفتگو با خبرنگار پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلماننیوز»، در خصوص اظهارات محمود احمدینژاد مبنی بر گرفتن مدیریت مترو از شهرداری و اضافه کردن این بخش به زیر مجموعه دولت، اظهار داشت:«مگر میشود مدیریت شهری را به دوبخش تقسیم کرد که بخشی در اختیار شهرداری و بخشی در اختیار دولت باشد؟»
نماینده مردم قزوین تصریح کرد:« متاسفانه دولت تاکنون بودجه شهرداری، بخصوص بودجه مربوط به مترو را تخصیص نمیداد اکنون که مجلس با تصویب دوفوریت طرحی تشخیص داده باید یک میلیارد دلار برای مترو به شهرداری اختصاص دهد و دولت متوجه شده کارشکنیهای او دیگر فایده ندارد و با این مصوبه مجلس میتواند صاحب پول شود میخواهد امورات مترو را در اختیار بگیرد.»
عضو فراکسیون خط امام(ره) ادامه داد:«دولت باید متوجه شود که هر کاری باید از مسیر طبیعی انجام شود و در کار دیگران دخالت نکند، مگر دولت کم مشکل دارد که میخواهند بخش بزرگ و مشکلداری مانند مترو را نیز به مجموعه اضافه کنند.»
به هر حال نتیجه ی این رقابت هر چه که باشد، در نهایت سر ملت ایران است که بی کلاه مانده و ناچار است هزینه های چنین سفره یِ پر چرب و نرمی را از جان و مال خود بدهد.
گزارش کروبی از 13 آبان یا خوش خدمتی اصلاح طلبان
تمام کسانیکه در روز 13 ابان در میدان هفت تیر حضور داشتند و در نزدیکی های آقای کروبی بودند شاهدند که مدتها قبل از شلیک نارنجک گاز به سر محافظ خصوصی ایشان، برخوردهای خشونت آمیز حکومتیان آنچنان عرصه را بر مردم تنگ کرده بود که ایشان برای حفاظت جان و سلامت خود چاره ای جز خشونت متقابل نداشتند. به همین علت هم دیدیم که محافظان شخصی آقای کروبی نیز در این زد و خورد ها فعالانه شرکت کرده و باندازه ی دیگران رفتار خشونت آمیز داشتند. اما هنگامیکه گزارش آقای کروبی در این مورد را، هنگام نشستی با موسوی می خوانیم، می بینیم می گوید که: « “من گاهی شک میکنم که اینها خودشان افرادی را بین جمعیت میفرستند تا از این احساس هیجان سو استفاده کنند و مردم را تحریک به رفتارهای خشونتآمیز بکنند تا بهانهای برای حمله به مردم پیدا کنند. مردم باید از رفتارهای خشونتآمیز بپرهیزند.”
این نهایت بی شرافتی است که آقای کروبی به آن دست می زند. آیا آقای کروبی کور بود و نمی دید که مزدوران سرکوبگر بدون هیچ بهانه ای وحشیانه به مردم حمله کردند و ایشان برای حفاظت از خود چاره ای جز خشونت متقابل نداشتند؟ آیا ایشان فراموش کرده اند که گاردهای محافظ ایشان نیز برای حفاظت از وجود کثیف او مجبور به درگیری خشونت آمیز با نیروهای حکومتی شدند؟ بی شرافتی تا چه اندازه می تواند باشد که مردم را به «نفوذی بودن حکومتی» و آغازگر خشونت ها متهم می کنید تا دستگاه حاکمه و ولی فقیه تان را از خود راضی کنید؟
مردم باید چشم خود را باز کرده و در میان سخنان این دلالان انحصارات سرمایه داری، منافع پست ایشان را در یابند. آنان تنها برای سهم بیشتری از دزدی های حکومتی با جناح نظامی – امنیتی درگیرند و الا هرگز خواهان جمع شدن بساط این حکومت دیکتاتور را ندارند. چرا که خودشان هم می خواهند بر سر سفره ای بنشینند که تنها با سرکوب مردم رنگین می شود. کروبی در همین نشست بر روی این موضوع تأکید کرده و می گوید:« من اعلام کردم که روز ۱۳آبان میآیم. ولی هرجا هم مصاحبه کردم، گفتم که مواظب باشید که طوری رفتار کنید که به کل نظام برنخورد… یکی از استادان روز بعد اینجا آمد و گفت از شعارهایی که مردم میدادند من بیاختیار اشکم درآمد. ببینید این کسانی که مردم را کتک میزنند، کار را به کجا رساندهاند که مردم را تحریک به شعارهای افراطی میکنند. من هم واقعا نمیدانم که این چه خدمتی است که اینها دارند به رهبری میکنند. خب اگر این تظاهرات مسالمتآمیز برگزار میشد، عدهای میآمدند و میگفتند مرگ بر آمریکا، عده دیگری هم بودند که فریاد الله اکبر میدادند و همهچیز هم تمام میشد… من گاهی شک میکنم که اینها خودشان افرادی را بین جمعیت میفرستند تا از این احساس هیجان سو استفاده کنند و مردم را تحریک به رفتارهای خشونتآمیز بکنند تا بهانهای برای حمله به مردم پیدا کنند. مردم باید از رفتارهای خشونتآمیز بپرهیزند.»
آری! این سخنان دقیقاً آن چیزی است که اصلاح طلبان به دنبال آن هستند. اینکه مردم به خیابان بیایند و شعارهای بیهوده و خنثایی چون «الله اکبر» سر دهند و بدون آنکه تغییری در نظام دیکتاتوری بوجود آورند، به خانه هایشان برگردند و این دلالان را در موقعیتی قرار دهند تا در جلسات پست پرده شان جناح نظامی – امنیتی و خامنه ای را وادار به دادن سهم بیشتری به خود کنند. همانطور که هاشمی رفسنجانی عمل کرد.
اعدام مبارزان، نشاندهندة آشتی ناپذیری مردم و حکومت سرمایه داری
… از هراسش ربود!
در بامدادچهارشنبه 20 آبان، جمهوری سرمایه، دیکتاتوری اسلامی و قاتلین انسانیّت، قتل دیگری را مرتکب شدند و احسان فتاحیان را کشتند تا بار دیگر به ناباوران ثابت کنند که میان ما و آنها چیزی جز دریایی از خون قرار ندارد و در نهایت، این سرزمین یا جای ما است و یا جای آنها. هیچ گونه میانجیگری و سازشی وجود ندارد. یا کار، یاسرمایه! یا انسانیّت و یا بربریت!
مدت ها بود که رفقا و دوستانش هشدار می دادند که اگر نجنبیم، دیگر احسانی نخواهیم داشت. جملگی دست به اعتصاب غذا زدند تا توجه جهانیان را به این فاجعه باز کنند. خانواده اش تهدید به خودسوزی نمود. مردم به حرکت افتادند. التهاب در شهر پیچید. خشم مردم آنها را به مقابل زندان رساند. نامه ها و تهدید ها از سراسر جهان سرازیر شد.
اما دیو سیاهی و جهل، ارباب آدمخوار و مست، تشنه یِ قدرت در هراس از عدم، چاره خود را خون می دید و کالبد دیگری تا شبی را به فردا برساند. گوش ها و چشمان خود ببست، داروغگان را بر سر گذرگاه ها گمارد و شبانه بالای سر قهرمان در بند آمد و …
چگونه می توان چنین دید و چنان گفت؟ چگونه می توان سیاهی مرگ را با سبزی زندگی پوشاند؟ چگونه می توان با مرگ بود و به زندگی لبخند زد؟ چگونه می توان دیو را سیراب کرد و خون ریخته را ندید؟
این را باید بدانیم، تا زمانیکه دیو سرمایه زنده است، تا زمانیکه داروغه و لعبتکانش به آزادی در رفت و آمدند، تا زمانیکه کار در بند است، روزگار همین است و بس. یا با نور، یا با تاریکی! یا آگاه به روشنایی مردمی، یا نا آگاه و فرو رفته در سیاهی! سرنوشت ما در جنگ رقم زده می شود. جایگاهت را بشناس! در این هنگامه، میانه ای نیست! میانه جایگاه کفتاران آدمخوار است، پس از نبرد!
خون در جام شفق ریخت خداَ
سرخی خون شفق سینه ی هر انسان است
چون سر دار
سر احسان است
قاصدی کو ز ازل می اید
و سحر غلغله ها در راه است
برسر دار کشیدن سر من اسان است
کوچه ها غرق بخون و سرخند
وسیه پوش عزا
و خدا زین همه خون حیران است…
شب پر از چینه ی دیوار بلند دار است
ولی احسان ز ازل هشیار است
اسمان گرید از این بی باکی
و خدا گریان است
اشک خالق همچون
شبنمی بر رخ گل
میچکد در دریا
وکلامی سرسبز
از درون فردا
تا ابد پابرجا
شبنمی بی پروا
تا زمانی که زمین ظلمت ظالم دارد
شعر از دادگر
admin
فرستادن نامه به این نویسنده | همهی نوشتههای admin
