خبرنامه ندای سرخ شماره ۱۱۶
بدست admin • ۲۹ آبان ۱۳۸۸ • دسته: خبرنامه٬ دستهبندی نشده
خبرنامه ندای سرخ شماره 116
گرسنگی وآغاز دوران انقلاب جهانی
بتازگی خبرهای زیادی از نتایج بحران عظیم سرمایه داری به دست ما رسیده است. خبرها و آمارهای عجیبی که گسترش فقر و بیکاری را در سراسر جهان نمودار می کند. تمامی کارشناسان سرمایه داری به اجماع معتقدند که اگر اقداماتِ دولتی کردن سرمایه داری و کمک های بلاعوض حکومت ها به بانک ها و شرکت های بزرگ نبود، شالوده یِ نظام سرمایه داری در سراسر جهان از هم گسیخته شده بود. اما تجربه ی سرمایه داری جهانی، بخصوص در دوران دهه های 1930 و 1940 به ایشان آموزانده است که چگونه از سقوط ناگهانی بانک ها و شرکت ها جلوگیری کنند. اما آنچه آنها نمی توانند انجام دهند، و ناگزیرند که برای حفظ خود به آن دست زنند، انتقال فشارهای مالی و اقتصادی بحران بر دوش کارگران جهان است. که در آمارهای رشد سریع فقر و بیکاری و گرسنگی تظاهر یافته و نتیجتاً آغازگر دورانی از انقلابات جهانی طبقه کارگر علیه نظام سرمایه داری خواهد بود.
طبق اولین گزارش، کنفرانس سران کشورها برای تامین امنیت مواد غذایی در جهان، که در شهر رُم برگزار شده بود با نتایج مأیوس کننده ای خاتمه یافته است. در این کنفرانس سازمان خواربار جهانی بر صحت آمار خود از تعداد یک میلیارد گرسنه در جهان تأکید کرد و اضافه نمود که 80 در صد این گرسنگان در مناطق تولید مواد غذایی و در دورانی زندگی می کنند که افزایش در تولید و برداشت محصولات غذایی رکوردهای جهانی را، بخصوص در سالهای 2008 و 2009 شکسته است. پاپ بندیکت شانزدهم در این همایش دست بر نکته ی اساسی می گذارد. او در این کنفرانس گفت:« گرسنگی در جهان ربطی به زیادی جمعیت و کمبود مواد غذایی ندارد. مشکل اصلی آن است که مواد خوراکی چگونه سازماندهی و پخش میشوند». دیگر کارشناسان نیز، کشورهای بزرگ سرمایه داری را محکوم کردند که با جداسازی بازار خود از بازار جهانی، بیشترین سهم از مصرف سرانه مواد غذایی را به خود اختصاص می دهند، در صورتیکه تولید کنندگان این محصولات در کشورهای دیگر در گرسنگی به سر می برند.
البته این ادعا می تواند برداشت بسیار غلطی را در اذهان جا بیاندازد که گویا توزیع مواد غذایی و مصرف بالای آن در کشورهای بزرگ سرمایه داری نشاندهنده یِ شرایط زندگی خوبی در این کشورها است و طبقه کارگر این کشورها به همان اندازه ی سرمایه داران از آن بهره مندند. اما، با مطالعه ی آمار توسعه یِ فقر و گرسنگی در کشورهای پیشرفته سرمایه داری متوجه می شویم که توزیع نا عادلانه ی مواد غذایی در جهان، نه بر مبنای جغرافیایی، بلکه بر اساس طبقاتی می باشد.
اخیراً روزنامه ی واشینگتن پست در گزارشی از وضعیت گرسنگی در کشور آمریکا، خبر می دهد که در سال گذشته، آمار گرسنگان این کشور با صعودی غیر قابل باور به 50 میلیون نفر رسیده است. در این گزارش گفته می شود که از هر 4 کودک، یک کودک آمریکایی در گرسنگی بسر می برد. (گزارش واشینگتن پست) این گزارش حاکیست که در سال گذشته آمار کودکان گرسنه 7 میلیون نفر بوده است، اما امسال با افزایش 4 میلیونی به 11 میلیون کودک گرسنه رسیده است. اعلام این آمار حتی فعالان مبارزه با گرسنگی در آمریکا را نیز متعجب و هراسان ساخته است.
پس همانطور که می بینیم، ممکن است که سرمایه داری جهانی توانسته باشد در کوتاه مدت از فروپاشی اقتصادی نظام خود جلوگیری کرده باشد، اما، با تحمیل هزینه ی این داروی مسکن کوتاه مدت بر دوش کارگران جهان، آغاز دوران انقلابی را کلید زده است که می تواند در میان مدت و درازمدت ستون های لرزانش را فرو ریزد.
نشانه هایی از ایجاد شرایط انقلابی در کردستان
در هیچ نقطه جهان و در هیچ مقطعی، شرایط انقلابی بصورت یکنواخت در سراسر یک مملکت ظاهر نمی شود و همیشه مناطقی پیشتاز دیگران می شوند. تمامی مبارزان و تحلیل گران سیاسی انتظار داشتند که هموطنان کرد ما، اگر هم نقش پیشتاز را در چنین شرایطی بازی نکنند، حداقل یکی از پیشتازان باشند. اما در تعجب همگان، از آغاز مبارزات مردمی در تهران و دیگر شهرهای بزرگ، چند ماهی گذشت و در کردستان هیج قدم محسوسی در این راه بر داشته نشد.
کارشناسان انقلاب برای توضیح تفاوت بین دوران های انقلابی و ضدانقلابی پارامتری را به شاگردان خود معرفی می کنند. آنها می گویند که در دوران ضد انقلاب، اگر فردی را کشتند، 10 نفر از نیروهای انقلابی به خانه ها عقب نشینی می کنند. درصورتیکه در دوران انقلاب، اگر فردی کشته شود، ده نفر از خانه بیرون آمده و به انقلاب می پیوندند. اگر این پارامتر صحیح باشد، بنظر می رسد که شرایط اجتماعی در کردستان قهرمان، رفته رفته به سمت شرایط انقلابی پیش می رود.
اگر در خرداد ماه، تهران و شهرهای دیگر به بهانه ی تقلب حکومتی در انتخابات به خیابان ها سرازیر شدند و انرژی انقلابی درون ریخته شده ه یِ 30 ساله را ظاهر ساختند، بنظر می رسد که کردستان، به علت اجرایِ احکام ناعادلانه یِ فرزندانش به سمت انقلاب می تازد. همگی از خبرهای شرایط پر تلاطم و نا آرام شهر سنندج در روزها و بخصوص شب آخر منتهی به اجرای حکم اعدام رفیق احسان فتاحی آگاهی داریم. اما با اعدام این جوانِ انقلابی، جو شور و تلاطم انقلابی خاموش نشده و در حال گسترش است. اعتصاب غذای زندانیان سیاسی، تحرکاتِ گاه آشکار جوانان در شهرهای کردستان، بویژه سنندج و سقز، شایعات آماده باش احزاب سیاسی کرد برای بسیج نیروهایشان و خلاصه جو نا آرامی در سراسر کردستان حکایت از آن دارد که اعدام احسان فتاحی و احتمال اعدام دیگر رفقای دربند، کردستان را در آستانه ی شرایط انقلابی قرار داده است. و هیچ تضمینی نیست که حتی عقب نشینی حکومت از اجرای این احکام دیگر بتواند اهالی قهرمان کردستان را به خانه هایشان بازگرداند.
به هر حال ممکن است که به علل مختلف فضای انقلابی در کردستان دیرتر بوجود بیاید، اما به علت تاریخچه سیاسی این منطقه و وجود تعلقات حزبی در فرهنگ مردم کرد، به علاوه تجربیات دو دهه مبارزات کارگری در شهرهای مختلف، همچنین رادیکالیسم کردستان که همواره از دیگر نقاط و اقوام ایرانی جلوتر و ریشه ای تر بوده است، امکان رشد سریع آن و تبدیل شدن مبارزات کارگری اش به الگوی دیگر کارگران در مناطق مختلف ایران می رود. به همین علت است که فرد لیبرالی چون مسعود کردپور در مصاحبه اش با صدای آلمان هشدار می دهد که: «اگر بخواهند کسانی با این شیوها حکومت کنند و کشور را مدیریت و اداره کنند، مسلماً وضعیتمان را بجایی میرساند که خیلی بحرانیتر از وضعیت کنونی است و هم چیز را ازهم میپاشاند. به قول معروف نه از تاک، نشان میماند و نه از تاکنشان.
بازداشت سراسری دانشجویان و تهدید مردم برای جلوگیری از گسترده تر شدن و رادیکال تر شدن مردم در تظاهرات 16 آذر
در روزهای اخیر تلاش های حکومتی برای جلوگیری از برگزاری وسیع اعتراضات سازمان یافته در مراسم 16 آذر شدت یافته است. یکی از این اقدامات بازداشت های گسترده و سراسری دانشجویان بوده است. خبرهای رسیده از سراسر کشور حکایت از برخوردهای امنیتی و قضایی با دانشجویان دارد. بازداشت ندا اسکندری و خدیجه قهرمانی در شیراز، بازداشت سورنا هاشمی و مهرداد بزرگ، فرزان رئوفی، احسان دولتشاه، علیرضا موسوی ، سینا شکوهی و البرز زاهدی در تهران، بازداشت رسول عالی نژاد و بهروز فریدی در تبریز، تنها نمونه کوچکی از بازداشت های دانشجویی اخیر بوده است. صدور احکام بی اساس دادگاه بدوی دانشجویان چپ بازداشت شده در جریان 16 آذر 86 به 5 سال حبس تعزیری و مبالغ هنگفت جریمه های نقدی و احضار دیگران نیز در همین رابطه می باشد.
همچنین، زمان بندی مصاحبه ی دادستان کل کشور و وزیر اسبق اطلاعات، محسنی اژه ای را نیز باید در همین راستا بررسی کرد. وی با حضور در تلویزیون دولتی ایران با «اغتشاش» خواندن اعتراضات پس از انتخابات، گفت: «دستگاه قضایی با تکرار اینگونه موارد، به صورت قاطع و بازدارنده برخورد خواهد کرد». دادستان کل کشور که در برنامه گفتگوی ویژه خبری شبکه دوم تلویزیون ایران، سخن میگفت، ادعا کرد «اغتشاشاتی» که اتفاق افتاد، از سوی «جریانی سازمانیافته و با انگیزه سوء» هدایت شده است.
اما بنظر نمی رسد که تهدیداتِ حکومتی و بازداشت دانشجویان تأثیر چندانی در محافل سازمانده این اعتراضات و دانشجویان گذاشته باشد. هر روز خبرهای جدیدی از وسعت تبلیغات در دانشگاه ها و سطح شهر تهران و دیگر شهرهای بزرگ می رسد که نشانگر آماده شدن معترضان برای برگزاری اعتراض سراسری دیگری است.
نیروهای اصلاح طلب نیز نسبت به موارد قبلیِ اعتراضات در روز قدس و 13 آبان تغییر روش داده و به جای محکوم کردن شعارها و اقداماتِ رادیکال مردم و بخصوص جوانان، به سمت توجیه آن تمایل پیدا کرده اند. آنها، مأیوس از تأثیر گذاری در ممانعت مردم از دادن شعارهای «خارج از چهارچوب نظام» به این توضیح روی آورده اند که رادیکالیزه شدن این مبارزات و شعارها صرفاً به علت نشان دادن عکس العمل مردم در بخوردهای خشونت آمیز سرکوبگران می باشد. آنها با این اقدام سعی دارند تا با همراه نشان دادن خود با سطح کنونی مبارزات مردمی، جایگاه تأثیرگذاری خود را در اذهان مردم احیا کنند تا از رادیکالتر شدن آن جلوگیری به عمل آورند.
به هر حال سه نیروی دیکتاتوری، اصلاح طلب و مردم انقلابی همچنان در کنش و واکنش سیاسی و اجتماعی خود در حال شکل دادن به تاریخ مبارزات مردمی می باشند و صحنه های نبرد در 16 آذر را شکل خواهند داد. باید منتظر ماند و دید که نتیجه یِ این مبارزات در این مقطع زمانی به نفع کدام جریان تمام خواهد شد.
تلاش لیبرال های وطنی و جهانی برای تحریف مبارزات مردم ایران
با هر چه رادیکال تر شدن مبارزات انقلابی مردم ایران و حتی مبارزات صنفی کارگران، تلاش لیبرال های وطنی و جهانی برای تحریف این مبارزات و محدود نمودن آن در چهارچوب های تعریف شده در تئوری لیبرالی «انقلابات مخملی» نیز شدت یافته است. این تلاش ها، به علت عدم اقبال در میان توده های مردم،بیشتر در شکل ارائه تئوری های توجیه گر و اقداماتِ سازشکارانه یِ نخبگان ظاهر گشته اند.
«انقلابات مخملی»، در حقیقت، انقلاب نبود. یعنی، تأثیری در نظام مسلط سیاسی و حقوقی نداشت. بلکه، صرفاً انتقال قدرت از جناح غالب حکومتی به جناح های رقیبشان، با تکیه به نیرویِ مردمی بود. در چنین شکلی از انتقال قدرت، جناح غالب حکومتی می بایست آن چنان ضعیف شده باشد که حتی سرداران و ژنرال های نیروهای مسلح آن کشور نیز خواهان تغییرشان باشند. یعنی، اگر مانند روسیه، که بخش بسیار بزرگ و تعیین کننده ای از جناح امنیتی و نظامی در تغییر رژیم شرکت داشت و به تصاحب قدرت توسط فردی چون «یلتسین» رضایت داده بود، هم انجام نمی پذیرفت، حداقل، در مقابل اقدامات جناح رقیب نیز ایستادگی نکنند. تنها در چنین صورتی است که قدرت، بدون ضربه خوردن و فروپاشی ادارات و سازمان های دولتی و امنیتی و نظامی، در اسرع وقت، قابل انتقال بوده تا خلائی از قدرت حادث نشود. در کشورهای اروپای شرقی نیز شاهد چنین موضعی از طرف نیروهای مسلح بودیم که در حقیقت با عدم اقدام سرکوبگرانه علیه نیروهای مردمی و جناح رقیب حکومتی، از انتقال قدرت حمایت کردند. اما، در مکانی چون یوگسلاوی، که چنین برخوردی از طرف نظامیان غیرقابل تصور بود، نیروهای ناتو با بمباران های گسترده و انهدام توانایی های نظامی آن کشور، نیروهای مسلح را به تمکین وا داشتند. یعنی اگر با دیدی واقع بینانه نگاه کنیم، در یوگسلاوی، انقلاب مخملی، چندان هم مخملی نبود. اما در این نمونه ما با عامل دیگری برای موفقیّت یک انقلاب مخملی روبرو می شویم و آن هم حمایت بی دریغ کشورهای سرمایه داری جهانی از جناح مخالف نیروی غالب در هیئت حاکمه است.
البته، اگر بخواهیم ساده اندیشی را به مرز حماقت برسانیم و تعریف هواداران لیبرال انقلاب مخملی را از این پدیده باور کنیم، می توانیم مثلاً، به سخنان «تیموتی گارتن اَش»، استاد تاریخ معاصر دانشگاه آکسفورد، که در کنفرانسی در دانشگاه استانفورد در آمریکا به مناسبت بیستمین سال پیروزی نخستین انقلاب های مخملی در اروپای شرقی حضور یافته بود گوش دهیم. او معتقد است که این نوع «انقلابات» جایگزین «مدرن تر» انقلابات پیشین است که حداقل در ایران دارای مشخصه یِ استفاده از شبکه های اجتماعی، صلح آمیز بودن و مصالحه جویانه بودن اعتراضات در ایران و عدم تکیه بر رهبری سازمان یافته و بهره گیری از فضای مدنی است. اما آیا واقعاً اینگونه است. مثلاً «استفاده از شبکه های اجتماعی» را در نظر بگیریم! تمامی محققین تاریخ انقلابات می دانند که اصولاً تا زمانیکه «شبکه ای اجتماعی» در مکان انقلاب زده شکل نگیرد، و مردم را برای اقدام متحدانه، هماهنگ و زمانبندی شده آماده نسازد، اصولاً انقلابی شکل نخواهد گرفت. این شبکه ها در انقلاب بسیار کلاسیک و خشونت آمیز فرانسه یِ 1789 در مجامع صنفی و محله ای در پاریس شکل گرفته بود که بصورت کاملاً مخفیانه توسط «ژاک» ها (نام مستعار تمامی قاصد ها) به هم بافته شده بود. یا در روسیه 1917 نیز اینگونه شبکه ها شکل گرفته بودند. حتی لنین توانسته بود چنین شبکه ای را با استفاده از نشر، تکثیر و توزیع مطبوعات کمونیستی طراحی و اجرا سازد. خوب البته در عصر کنونی و رشد انفرماتیک، همین شبکه ها و ارتباطات می تواند از طریق اینترنت شکل بگیرد که تفاوتی در ماهیّت ارتباطات ندارد و تنها از لحاظ صوری متمایز است.
مشخصه یِ دیگری که «گارتن اَش» مطرح می سازد «عدم رهبری سازمان یافته» است. درصورتیکه همگی شاهدیم که حداقل اصلاح طلبان کوشش فراوانی کرده اند تا چنین رهبری سازمان یافته ای را به جنبش مردمی تحمیل کنند. اصولاً ایجا حزب «راه سبز امید» با هدف ابقاء حکومت دیکتاتوری اسلامی و اجرای قانون اساسی اش، همراه با ادعای همکاری موسوی،کروبی، و خاتمی در آن، بیانگر کوشش ایشان جهت تشکیل رهبریتی سازمان یافته است. اما اینکه این اقدام مورد استقبال مردم قرار نگرفت، دقیقاً به این علت بود که ایشان با خواسته های محدود و «مصالحه جویانه یِ» آن توافق نداشتند. در مورد صلح آمیز بودن هم می بینیم که به علت برخوردهای سرکوبگرایانه یِ حکومتی، این مبارزات روز بروز خشونت آمیز تر شده و مردم نیز در تظاهرات های اخیر به دفاع فعال از خود و صفوف تظاهرات پرداخته اند. بنابراین، نتیجه می گیریم که حتی اگر خود را، خوش باورانه، با تعریف آقای گارتن اَش از انقلاب مخملی همرأی نشان دهیم، باز هم شرایط مبارزات و وقایع تظاهرات ها در ایران با چنان چهارچوبی سازگار نمی باشد.
اما، واقعیّت اینست که انقلاب مخملی، اقدام کودتاگرایانه ای است که جناح مغلوبِ یک هیئت حاکمه، با همکاریِ نیروهای مسلح اش (حتی به شکل برخورد انفعالی) و همراهی حکومت های سرمایه داری جهانی علیه جناح غالب سازماندهی می کنند، تا از صعود مبارزات مردمی به یک انقلاب تمام عیار جلوگیری کنند. یعنی با همراهیِ بروکراسی و نیروهای مسلح با جناح مغلوبِ هیئت حاکمه و عدم درگیری با مردم بپاخاسته، از ضربات فروپاشانه ی مردمی به ادارات دولتی و نیروهای مسلح بپرهیزند. چرا که در صورت درگیری با مردم، حکومت فروپاشیده خواهد شد و خلاء ایجاد شده در قدرت سیاسی باعث ظهور و توسعه یِ نهادهای انقلابی مردم خواهد گردید.
با چنین درکی از انقلابات مخملی، می بینیم که مبارزات مردم ایران هیچگونه شباهتی به انقلابات مخملی ندارد. اولاً و مهمتر از همه اینکه، جناح غالب حکومتی، خودش، جناح نظامی – امنیتی است که کاملاً نشان داده است که حاضر به هیچگونه عقب نشینی در مقابل اقدامات مصالحه جویانه و سازشکارانه یِ اصلاح طلبان نمی باشد و فقط منطق زور را می فهمد. ثانیاً، حکومت های سرمایه داری جهانی نیز کمر به تغییر این حکومت نبسته اند. بخصوص حکومت کنونی آمریکا نشان داده است که خواهان مذاکره با همین حکومتی است که اینک در موضع ضعف قرار دارد و آماده پذیرش هرگونه شرایطی است که ایشان به او تحمیل کنند.
پس مردم و فعالان سیاسی و کارگری ما باید بدانند که هیچ تاکتیک تظلم خواهی و مصالحه جویانه و محدود در چهارچوب حکومتی کارساز نمی باشد و می بایست خود و مردم را برای رو در رویی تمام عیار تا فرجام یک انقلاب کلاسیک آماده سازند.
admin
فرستادن نامه به این نویسنده | همهی نوشتههای admin
