کارگران کمونیست ایران

جمهوری شورایی تنها شکل حکومت کارگری است

خبرنامه ندای سرخ شماره ۱۱۷

بدست admin • ۱ آذر ۱۳۸۸ • دسته: خبرنامه٬ دسته‌بندی نشده

pdflogo1
خبرنامه ندای سرخ شماره 117

میان ماه من با ماه گردون، تفاوت از زمین تا آسمان است
بسیاری از نیروهای باصطلاح «چپ» که اینک راست تر از سلطنت طلبان به جناح اصلاح طلب حکومتی متصل شده اند، برای توجیه این اتصال و پذیرش رهبری ایشان در شرایط کنونی، صحبت از همرأیی و همراهی مقطعی رهبری اصلاح طلب، بویژه مهندس موسوی، با اهداف مبارزات مردمی می کنند. اما با نگاهی به آنچه که مردم می گویند و می کنند، و مقایسه اش با رهنمودها و گفته های اصلاح طلبان، ما هیچ نقطه یِ مشترکی بین اهداف مقطعی ایشان با خواسته هایِ حداقلی مردم مبارز و معترض نمی یابیم.
در مطالب گذشته خود بارها متذکر شده ایم که خواست حداقلی مردم ما، گذار از حکومت دیکتاتوری جمهوری اسلامی و استقرار دمکراسی و تضمین آزادی های دمکراتیک انسانی می باشد، در صورتیکه اهداف اعلام شده یِ رهبری اصلاح طلبان، بوضوح، حفظ حکومت دیکتاتوری جمهوری اسلامی، و اجرای قانون اساسیِ توجیه کننده یِ حکومت مطلقه یِ ولی فقیه می باشد. اما تفاوت های خواسته ها و دیدگاه های مردمی با اصلاح طلبان حکومتی، منحصر به اهداف بیان شده نمی باشد، بلکه، در تمامی جوانب سیاسی و اجتماعی، ما با این عدم همرأیی و همراهی مواجه هستیم.
اخیراً، مهندس موسوی با سایت «کلمه»، که وابسته به خود اوست، مصاحبه ای داشته است. در این مصاحبه که می توان گفت جمعبندی از اعتراضات 13 آبان می باشد، با نکته هایی مواجه می شویم که اثبات مجدد گفته های ماست. با وجود این خطر که ممکن است از طرف «چپ ها»ی راستگرا به خرده گیری متهم شویم، تصمیم گرفته ایم که تفاوت بینش اصلاح طلبان و مردم را در این نکات برجسته کنیم.
نکته اول در تعریف اهمیّت تاریخی روز 13 آبان است. موسوی در این مصاحبه می گوید:« ۱۳ آبان یاد آور سه حادثه بود که در بیانیه گفته شد. مهمترین آن اشغال لانه جاسوسی و گرفتن سفارت خانه آمریکا توسط دانشجویان خط امام بود.» و برای توجیه اهمیتی که او به چنین واقعه ای می دهد، ادامه می دهد که: « مردم ما مخالف دخالت بیگانگان در سرنوشتشان هستند. تسخیر سفارت آمریکا واکنشی نسبت به این مساله بود.بخصوص بعد از بردن شاه به آمریکا و پس از آن جنایاتی که مرتکب شده بود.مردم احساس عصبانیت و نارضایتی کرده و سفارت را گرفتند.» برای ابطال ادعای او همین کافیست که یاد آور شویم در روز 13 آبان 1388، این مردم نبودند که از دیوار سفارت بالا رفته و آن را تسخیر کردند. بلکه، نیروهای وابسته به جناحی از حاکمیّت بودند که بعداً بعنوان «خط امام» نامگذاری شده و تصادفاً (!!) آقای موسوی نیز وابسته به همان جناح می باشند. این ادعای کاذب آقای موسوی نشاندهنده یِ این نکته است که ایشان هنوز عادت نسبت دادنِ منافع، اهداف و اقدامات خود را به «مردم» ترک نکرده اند. به همین علت هم واقعه ی تسخیر سفارت را از دید «مردم» مهمترین واقعه یِ تاریخی 13 آبان معرفی می کند. چرا؟ چون واقعه تسخیر سفارت توسط یاران آقای موسوی به استعفای بازرگان و سپس کودتای ایشان علیه لیبرال های آن زمان و نهایتاً به قدرت گیری جناح وابسته به ایشان شد که در تمام طول جنگ ایران و عراق، قدرت اجرایی را به دست گرفته بودند. اما، بنظر ما، از دیدگاه انقلاب مردمی، مهمترین واقعه در 13 آبان، پیوستن دانش آموزان به صفوف انقلاب در حمایت از اعتصاب معلمان خود در سال 1357 بوده است. در آن تاریخ مسجل شد که انقلاب مردم ایران علیه دیکتاتوری سلطنتی تا اعماق جامعه نفوذ کرده است و دیگر مردم مبارز ما حاضر به سازش با چنین حکومتی نیستند. پس با کمی دقت می بینیم که واقعه یِ 13 آبان 1357 که یادبود روز سازش ناپذیری مبارزات مردمی علیه حکومتی دیکتاتور می باشد، بسیار نزدیکتر از واقعه تسخیر سفارتی است که توسط جناحی از حکومت استبدادی برای تحکیم و تثبیت دیکتاتوری مذهبی انجام پذیرفته است.
نکته دوم، در مورد اهدافی است که اتحاد و اجماع مردمی را باعث گشته است. موسوی در این مصاحبه می گوید: «نتیجه بعدی این نوع برخوردها (برخورد خشن)این است که عصبانیت موجب فراتر رفتن بعضی ها از شعار اصولی می شود که راه سبز بر آن تاکید داشته است. پایبندی بر قانون اساسی و اجرای همه اصول قانون اساسی بدون دخالت واعمال سلیقه در کشور است که باید به آن توجه داشت. اگر بخواهیم اجماع قابل توجهی برای تغییر مطلوب در کشور به سمت اهداف خوبی که تعریف شده را بین خود حفظ کنیم و پایبندی خود را به این مساله نشان دهیم باید این حداقل( پایبندی به قانون اساسی ) را حفظ کنیم و بسیار ضروری است که بگوییم ما پایبند به قانون اساسی هستیم.» اینهم توهم دیگری است که آقای موسوی خود را در جایگاه نمایندگی احساسات و اهداف مردمی تصور می کند. این جناح حکومتی اصلاح طلبان است که «راه سبز امید» را تشکیل داده و اهداف خود، یعنی «پایبندی بر قانون اساسی و اجرای همه اصول قانون اساسی بدون دخالت واعمال سلیقه در کشور» را خواستار است. مردم ما، هم در شعارها و هم در اقدامات خود به صراحت خواستار گذار از حکومت دیکتاتوری جمهوری اسلامی و استقرار حکومتی دمکراتیک شده اند. آنها هرگز زیر بار بقاء «ولایت مطلقه فقیه» که تمامی تار و پود قانون اساسی با آن بافته شده است، نخواهند رفت. بگذریم از اینکه شعار «مرگ بر جمهوری اسلامی»، به سرعت در حال گسترش است. و جدا از آنکه شعارهای «مرگ بر دیکتاتور»، «مرگ بر خامنه ای» و «مرگ بر اصل ولایت فقیه» و «جمهوری ایرانی» دلالت بر گذار از این حکومت داشته و مبنای اتحاد و اجماع مردم است. مهمتر از اینها اعمال و اقدامات مردمی است. اگر اجماع مردم در ابقای این حکومت بود ، اصلاً چه نیازی به چنین مبارزات و پرداخت چنین هزینه هایی می بود؟ پس، در اینجا نیز آقای موسوی، طبق عادات عوامفریبی حکومتی، خواسته های خود و همپالگیانشان را به مردم نسبت می دهند و با اصرار بر آن، در جهت مخالف اجماع مردمی قدم بر می دارند. مسلماً در جهت مخالفت با اجماع مردمی، سر از آغوش سبز و نامهربان خامنه ای و جناح نظامی امنیتی اش در خواهند آورد.
نکته بعدی، بازهم به شیوه یِ مبارزات مردمی باز می گردد. از آغاز مبارزات دیده ایم و در تاریخ مبارزات مردم کلیه یِ کشورها شاهد بوده ایم که مردم همواره بصورت مسالمت آمیز و دور از خشونت به خیابان آمده تا خواسته های خود را به گوش دولت و قدرتمندان برسانند. همواره حکومت ها هستند که در مقابل خواسته های به حق مردم، اوباش و ارازل و چماقداران رسمی و فرم پوش، و یا غیر رسمی و لباس شخصی پوش را به جان مردم می اندازند. این حق هر انسانی است که در مقابل تهاجم به قصد آسیب و جان خود، از خانواده و همنوع خود دفاع و مقاومت کند. بخصوص زمانیکه می بینیم تسلیم مردم به نیروهای سرکوبگر، باعث عدم آسیب و عدم اعمال خشونت علیه شان نمی شود. نیروهای سرکوبگر حکومتی نشان داده اند که حتی در مقابل تسلیم مطلق مردم، آنها را تا حد مرگ مورد ضرب و شتم وحشیانه قرار می دهند. ایشان را بازداشت نموده و در بازداشتگاه هایشان، آنان را شکنجه می کنند. حتی از تجاوز به مردان نیز فرو گذاری نمی کنند. آیا این است مفهوم مبارزه «عدم خشونت»؟ این است آنچه که حضرات اصلاح طلب به مردم توصیه می کنند؟ آنها در حقیقت به مردم می گویند که «برای منافع من که حفظ حکومت دیکتاتوری قانون اساسی آن است به خیابان بیایید. حق دارید که خواسته های من را شعار دهید. آزادید که از منافع من و شرکای من حمایت کنید. و در این راه مورد ضرب و شتم و شکنجه و بند و زندان و تجاوز قرار گیرید. اما حق ندارید تا در مقابل نیروهای سرکوبگر حکومتی، از خود و خانواده و یاران و هم نوعانتان دفاع کنید. باید در مقابل این قصابان چون گوسفند قربانی، سرنوشت خود را پذیرفته و گردن خود را در اختیارشان بگذارید» آیا چنین توقعی جز آن است که جناحی از یک حکومت دیکتاتوری از «مردمش» انتظار دارد؟ بخصوص زمانیکه اگر خودشان مورد تعرض این نیروها قرار بگیرند، همانطور که کروبی گرفت، آنوقت گاردهای شخصی ایشان حق دارند که از جان بی ارزش شان دفاع و مقاومت خونین کنند. اما چنین حقی را برای مردم متصور نیستند.
نتیجه اینکه، نه اهداف، و نه خواسته ها و نه شیوه ی مبارزات ما با آنچه مورد نظر رهبران اصلاح طلب است خوانایی ندارد. و یا به قول معروف، «میان ماه من با ماه گردون، تفاوت از زمین تا آسمان است.»
قابل توجه فعالان صنفی و کارگران مبارز:
خبری از پیروزی نسبی کشاورزان معترض در فلاور جانی رسیده است. این کشاورزان نسبت به عدم اجرايي شدن وعده مسئولان در رابطه با اختصاص آب براي كشت پاييزه غلات، از روز سه شنبه 26 آبان ماه دست به اعتراض زدند. ایشان در روز پنجشنبه 28 آبان موفق شدند به بخشي از خواسته هاي خود برسند. بنا بر اين خبر حدود 200 کشاورز درچند روزگذشته ، دوبار در مقابل فرمانداري فلاورجان تجمع كرده و خواستار عملي شدن وعده مسئولان مبني براختصاص آب براي کشت پاييزه غلات همزمان با جاري شدن آب در زاينده رود شدند. در جلسه چندساعته مسئولان شرکت آب منطقه اي اصفهان و فرمانداري فلاورجان و نمايندگان کشاورزان، مقرر شد از روز6 آذر به مدت 12 روز آب براي کشت پاييزه به کشاورزان فلاورجاني داده شود.ممکن است از ما سوأل شود که چنین خبری از اعتراض کشاورزان چه ارتباطی به کارگران و فعالان سندیکالیست دارد؟ پاسخ ما به این سوأل تکرار گفته های پیشین مان در مورد شرایط آماده اعتراضات کارگری است. ما در خبرنامه ها و مقالات و پیامهای گذشته خود توضیح دادیم که حکومت جمهوری اسلامی، در چنین شرایطی که با مبارزات گسترده یِ سیاسی مردمی رویروست، آماده است که برای جلوگیری از پیوند جنبش های طبقاتی و اجتماعی با یکدیگر، دست به عقب نشینی هایی بزند. بنا بر این در حال حاضر بهترین شرایط برای اعتراضات کارگری مهیا می باشد تا بتوانند به بخشی از خواسته های خود برسند. روی سخن ما با فعالان سندیکالیستی است که با حسن نیّت به چنین جریانی معتقد هستند. در این مورد می بایست ادعاهای ایشان با اقدام عملی شان تکمیل شود. یعنی اگر فردی معتقد است که اکنون فعالیت صنفی کارگری و تلاش برای تشکیل تشکلات آزاد و مستقل کارگری راهگشای مبارزات کارگران است، پس می بایست از وجود چنین شرایطی بهترین استفاده را برده و با تشویق و سازماندهی مبارزات صنفی کارگران و تلاش برای سراسری کردن آنها، جنبش کارگری را یاری رساند. پس، اگر فردی که ادعای فعال کارگری بودن دارد و خود را معتقد به اصول سندیکایی معرفی می کند، اما از این شرایط استفاده نکرده و فعالیت خود را برای به میدان آوردن کارگران دو چندان نکند، به وضوح و آگاهانه، مبلّغ خط سرمایه داری بوده و باید از طرف کارگران و دیگر فعالان کارگری طرد شود.
ابزارهای سرمایه داری، ابزارهای انقلابی:
علی نجاتی، از اعضای هیئت مدیره سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه، در نامه دوم خود، قبل از بازداشت شدن اش، گفته بود که توسل به مراجع حکومتی و بین المللی هیچ کمکی به کارگران نکرده و طبقه کارگر باید صرفاً به نیروی خود اتکا کند. این همان چیزی بود که انقلابیون از آغاز به کارگرانی که در بند سندیکالیسم و «سه جانبه گرایی» گرفتار می آمدند گوشزد می کردند. انقلابیون با افشاء روابط و ارتباطات مبلغین سندیکالیسم به محافل سرمایه جهانی، و تلاش ایشان برای جداسازی رهبران کارگری از توده های کارگر و جهت دهی ایشان به سازش و مصالحه با کارفرما و نمایندگان حکومت سرمایه داری، همواره رهبران سندیکاها را به تکیه دوباره به جلسات عمومی کارگری و اقدامات جمعی مستقیم دعوت می کردند. خوشبختانه، بنظر می آید که تجربه مستقیم این فعالان صادق نیز در تأیید نظراتِ انقلابیون بوده است. البته از عناصری که آگاهانه به خوفروشی تن داده اند صحبتی نمی کنیم. چرا که ایشان دیگر بعنوان عناصر کارگری شناخته نشده، بلکه عاملان نفوذ سرمایه داری در جنبش کارگری می باشند. و همانطور که از نشانه ها بر می آید، توسط فعالان صادق کارگری شناخته شده اند و امیدواریم هر چه سریعتر مورد افشاء گسترده قرار گیرند.اما آنچه که از سندیکالیسم پایدار است و حتی در عناصر صادق و انقلابی نیز نفوذ دارد، راه ها و روش های اصلاح طلبانه و سازشکارانه ی سندیکالیستی می باشد. از جمله این راه و روش ها، شیوه های «حمایتی» ایشان از مبارزات و فعالان کارگری است که بر مبنای ماهیت شان نباید تهدید کننده ی منافع سرمایه داران و کارفرمایان باشد. نمونه ی بارز این نوع «حمایت ها»، دادن فراخوان های عام حمایتی است. آنها در اینگونه فراخوان ها، مردم را به حمایت از فلان کارگر و یا جمعیت کارگری دعوت می کنند بدون آنکه ایشان را به اقدام مشخصی فراخوانده باشند. این روزها از این نوع فراخوان ها در مورد حمایت از کارگران بازداشت شده ی هفت تپه زیاد می بینیم. این اعلام حمایت ها و فراخوان ها مرز بین فعالان صادق کارگری و نمایندگان بورژوازی را مخدوش می کند. مثلاً می بینیم که خانم کلینتون، وزیر امور خارجه آمریکا، برخورد سرکوبگرانه ی حکومت و صدور احکام اعدام را محکوم کرده است. و یا می خوانیم که برای بیست و پنجمین بار، سازمان ملل نقض حقوق مردم ایران را از طرف حکومت دیکتاتوری جمهوری اسلامی محکوم کرده است و … این نوع حمایت ها به هیچ عنوان خدمتی به طبقه کارگر و مبارزان راه آزادی نمی کند که هیچ، توده مردم و کارگران را به پشتیبانی افراد و گروه ها و نهادهایی متکی می کند که هیچ اقدامی عملی ای برای اعمال این پشتیبانی ها و محکومیت ها نخواهند کرد.همانطور که انقلابیون از آغاز پافشاری می کردند و فعالان صادق کارگری، از جمله علی نجاتی نیز در تجربه یِ عملی خود بدان پی برده است، تنها تکیه بر اقدامات مستقیم کارگران و مردم مبارز است که می تواند کارساز باشد. بنابراین برای چندمین بار، فعالان کارگری و کارگران و مردم مبارز را به شرکت در مراسم 16 آذر فر می خوانیم و اصرار می ورزیم که در شعارهای خود، حمایت از کارگران زندانی و زندانیان سیاسی را از یاد نبرند. همچنین از سازماندهندگان این اعتراضات می خواهیم که با صدور اعلامیه های مشخص، کارگران مبارز و معترض را به شرکت در این آکسیون دعوت کنند و با پخش آن در محلات کارگر و فقیر نشین به آگاه سازی ایشان بپردازند.
دفاعیات سردار نقدی در مورد نقش بسیج علیه مبارزات مردمی:
سردار نقدی همواره بعنوانِ یکی از نوکران جناح نظامی امنیتی حکومت دیکتاتوری جمهوری اسلامی شناخته شده است. او در اولین تحرکاتِ این جناح علیه ائتلاف هاشمی – خاتمی در همان سال 1376 علیه کرباسچی و دار و دسته یِ او در شهرداری و شکنجه و گرفتن اعتراف از ایشان شرکت داشت. سپس نام او در اقدامات ضد دانشجویی و واقعه یِ 18 تیر 1378 نیز دوباره به میان آمد و سپس در مقام «مبارزه با قاچاق کالا و ارز»به فساد و سو استفاده از مقامش متهم شد و تا مدتی به حاشیه رانده شد. اما با انتصاب او به فرماندهی بسیج توسط خامنه ای، در روز 13 آبان، دوباره از میدان داران و عوامل سرکوب و تحمیل دیکتاتوری حکومت به مردم گشته است. آقای نقدی، در مقام فرماندهی بسیج، در گفتگویی به دفاع از نقش این ارگان حکومتی در سرکوب مبارزات مردمی برخاسته است. البته انتقاد به نقش بسیج در این سرکوب ها بیشتر توسط حکومتی ها و جناح اصلاح طلبشان مطرح می شود. چرا که برای انقلابیون، نقش این ارگان بعنوانِ عامل سرکوب از همان روزهای اول شکلگیری اش آشکار بود. پاسخ نقدی به این «اتهامات» هم تأییدی بر برداشت انقلابیون است. او میگوید: «اگر بگوییم بسیجیان در این زمینه(سیاست) دخالت نکنند، باید بگوییم مردم دخالت نکنند»، چرا که «بسیج یک عنصر مردمی است و دیانت مردم نیز عین سیاست‌شان است.» نکته دیگری که سردار نقدی برای توجیهش به مقابل دوربین خبرنگاران ظاهر شده بود، عدم توانایی بسیج و دیگر نیروهای مسلح رژیم در سرکوب قاطعانه یِ مبارزات مردمی است. در روزهای گذشته دیده ایم که بارها، فرماندهان سپاه و نیروی انتظامی و دادستانی مردم را به سرکوب های بیشتر تهدید کرده اند و مدعی شده اند که این نیروها هنوز هم از توانایی های خود برای سرکوب مردم استفاده نبرده اند. سردار نقدی هم بعنوان فرمانده بسیج به همین توجیه متوسل شده و می گوید: « تنها تعداد اندکی از آنها در این حوادث، به پلیس «کمک» کرده‌اند.» درصورتیکه تمامی شرکت کنندگان در اعتراضات شاهد بوده اند که بسیج با تمام قوا، حتی استفاده از بسیج دانش آموزی، به میدان آمده بود. چهره های جوان 15 و 16 ساله ای که اسلحه های هم اندازه ی خود را حمل می کردند،بیشتر به کودکانی که لباس پدران و مادران خود را پوشیده اند، مضحک می نمود.البته دیگر فرماندهان نیز به همین دروغگویی ها متوسل شده اند. مثلاً ادعای ایشان از عدم استفاده رزمی سپاه و پلیس، باید گفت که در دو سه هفته یِ پس از نماز جمعه خامنه ای در 29 خرداد، نیروهای سرکوبگر با بسیج نیروهای شهرستانی و تمرکز در تهران، با تمامی نیروهای خود حاضر بودند و بزرگترین شکست را تحمل کردند. باندازه ای که یکی از فرماندهان سپاه، پس از تظاهرات روز قدس، اعلام داشته بود که در هفته های اول اعتراضات، حکومت تا مرز فروپاشی رسیده بود.

  • Share/Bookmark
Print

دیدگاه خود را بیان کنید.