میان ماه من با ماه گردون، تفاوت از زمین تا آسمان است
بدست admin • ۱ آذر ۱۳۸۸ • دسته: اخبار و تفاسیر٬ دستهبندی نشده
بسیاری از نیروهای باصطلاح «چپ» که اینک راست تر از سلطنت طلبان به جناح اصلاح طلب حکومتی متصل شده اند، برای توجیه این اتصال و پذیرش رهبری ایشان در شرایط کنونی، صحبت از همرأیی و همراهی مقطعی رهبری اصلاح طلب، بویژه مهندس موسوی، با اهداف مبارزات مردمی می کنند. اما با نگاهی به آنچه که مردم می گویند و می کنند، و مقایسه اش با رهنمودها و گفته های اصلاح طلبان، ما هیچ نقطه یِ مشترکی بین اهداف مقطعی ایشان با خواسته هایِ حداقلی مردم مبارز و معترض نمی یابیم.
در مطالب گذشته خود بارها متذکر شده ایم که خواست حداقلی مردم ما، گذار از حکومت دیکتاتوری جمهوری اسلامی و استقرار دمکراسی و تضمین آزادی های دمکراتیک انسانی می باشد، در صورتیکه اهداف اعلام شده یِ رهبری اصلاح طلبان، بوضوح، حفظ حکومت دیکتاتوری جمهوری اسلامی، و اجرای قانون اساسیِ توجیه کننده یِ حکومت مطلقه یِ ولی فقیه می باشد. اما تفاوت های خواسته ها و دیدگاه های مردمی با اصلاح طلبان حکومتی، منحصر به اهداف بیان شده نمی باشد، بلکه، در تمامی جوانب سیاسی و اجتماعی، ما با این عدم همرأیی و همراهی مواجه هستیم.
اخیراً، مهندس موسوی با سایت «کلمه»، که وابسته به خود اوست، مصاحبه ای داشته است. در این مصاحبه که می توان گفت جمعبندی از اعتراضات 13 آبان می باشد، با نکته هایی مواجه می شویم که اثبات مجدد گفته های ماست. با وجود این خطر که ممکن است از طرف «چپ ها»ی راستگرا به خرده گیری متهم شویم، تصمیم گرفته ایم که تفاوت بینش اصلاح طلبان و مردم را در این نکات برجسته کنیم.
نکته اول در تعریف اهمیّت تاریخی روز 13 آبان است. موسوی در این مصاحبه می گوید:« ۱۳ آبان یاد آور سه حادثه بود که در بیانیه گفته شد. مهمترین آن اشغال لانه جاسوسی و گرفتن سفارت خانه آمریکا توسط دانشجویان خط امام بود.» و برای توجیه اهمیتی که او به چنین واقعه ای می دهد، ادامه می دهد که: « مردم ما مخالف دخالت بیگانگان در سرنوشتشان هستند. تسخیر سفارت آمریکا واکنشی نسبت به این مساله بود.بخصوص بعد از بردن شاه به آمریکا و پس از آن جنایاتی که مرتکب شده بود.مردم احساس عصبانیت و نارضایتی کرده و سفارت را گرفتند.» برای ابطال ادعای او همین کافیست که یاد آور شویم در روز 13 آبان 1388، این مردم نبودند که از دیوار سفارت بالا رفته و آن را تسخیر کردند. بلکه، نیروهای وابسته به جناحی از حاکمیّت بودند که بعداً بعنوان «خط امام» نامگذاری شده و تصادفاً (!!) آقای موسوی نیز وابسته به همان جناح می باشند. این ادعای کاذب آقای موسوی نشاندهنده یِ این نکته است که ایشان هنوز عادت نسبت دادنِ منافع، اهداف و اقدامات خود را به «مردم» ترک نکرده اند. به همین علت هم واقعه ی تسخیر سفارت را از دید «مردم» مهمترین واقعه یِ تاریخی 13 آبان معرفی می کند. چرا؟ چون واقعه تسخیر سفارت توسط یاران آقای موسوی به استعفای بازرگان و سپس کودتای ایشان علیه لیبرال های آن زمان و نهایتاً به قدرت گیری جناح وابسته به ایشان شد که در تمام طول جنگ ایران و عراق، قدرت اجرایی را به دست گرفته بودند. اما، بنظر ما، از دیدگاه انقلاب مردمی، مهمترین واقعه در 13 آبان، پیوستن دانش آموزان به صفوف انقلاب در حمایت از اعتصاب معلمان خود در سال 1357 بوده است. در آن تاریخ مسجل شد که انقلاب مردم ایران علیه دیکتاتوری سلطنتی تا اعماق جامعه نفوذ کرده است و دیگر مردم مبارز ما حاضر به سازش با چنین حکومتی نیستند. پس با کمی دقت می بینیم که واقعه یِ 13 آبان 1357 که یادبود روز سازش ناپذیری مبارزات مردمی علیه حکومتی دیکتاتور می باشد، بسیار نزدیکتر از واقعه تسخیر سفارتی است که توسط جناحی از حکومت استبدادی برای تحکیم و تثبیت دیکتاتوری مذهبی انجام پذیرفته است.
نکته دوم، در مورد اهدافی است که اتحاد و اجماع مردمی را باعث گشته است. موسوی در این مصاحبه می گوید: «نتیجه بعدی این نوع برخوردها (برخورد خشن)این است که عصبانیت موجب فراتر رفتن بعضی ها از شعار اصولی می شود که راه سبز بر آن تاکید داشته است. پایبندی بر قانون اساسی و اجرای همه اصول قانون اساسی بدون دخالت واعمال سلیقه در کشور است که باید به آن توجه داشت. اگر بخواهیم اجماع قابل توجهی برای تغییر مطلوب در کشور به سمت اهداف خوبی که تعریف شده را بین خود حفظ کنیم و پایبندی خود را به این مساله نشان دهیم باید این حداقل( پایبندی به قانون اساسی ) را حفظ کنیم و بسیار ضروری است که بگوییم ما پایبند به قانون اساسی هستیم.» اینهم توهم دیگری است که آقای موسوی خود را در جایگاه نمایندگی احساسات و اهداف مردمی تصور می کند. این جناح حکومتی اصلاح طلبان است که «راه سبز امید» را تشکیل داده و اهداف خود، یعنی «پایبندی بر قانون اساسی و اجرای همه اصول قانون اساسی بدون دخالت واعمال سلیقه در کشور» را خواستار است. مردم ما، هم در شعارها و هم در اقدامات خود به صراحت خواستار گذار از حکومت دیکتاتوری جمهوری اسلامی و استقرار حکومتی دمکراتیک شده اند. آنها هرگز زیر بار بقاء «ولایت مطلقه فقیه» که تمامی تار و پود قانون اساسی با آن بافته شده است، نخواهند رفت. بگذریم از اینکه شعار «مرگ بر جمهوری اسلامی»، به سرعت در حال گسترش است. و جدا از آنکه شعارهای «مرگ بر دیکتاتور»، «مرگ بر خامنه ای» و «مرگ بر اصل ولایت فقیه» و «جمهوری ایرانی» دلالت بر گذار از این حکومت داشته و مبنای اتحاد و اجماع مردم است. مهمتر از اینها اعمال و اقدامات مردمی است. اگر اجماع مردم در ابقای این حکومت بود، اصلاً چه نیازی به چنین مبارزات و پرداخت چنین هزینه هایی می بود؟ پس، در اینجا نیز آقای موسوی، طبق عادات عوامفریبی حکومتی، خواسته های خود و همپالگیانشان را به مردم نسبت می دهند و با اصرار بر آن، در جهت مخالف اجماع مردمی قدم بر می دارند. مسلماً در جهت مخالفت با اجماع مردمی، سر از آغوش سبز و نامهربان خامنه ای و جناح نظامی امنیتی اش در خواهند آورد.
نکته بعدی، بازهم به شیوه یِ مبارزات مردمی باز می گردد. از آغاز مبارزات دیده ایم و در تاریخ مبارزات مردم کلیه یِ کشورها شاهد بوده ایم که مردم همواره بصورت مسالمت آمیز و دور از خشونت به خیابان آمده تا خواسته های خود را به گوش دولت و قدرتمندان برسانند. همواره حکومت ها هستند که در مقابل خواسته های به حق مردم، اوباش و ارازل و چماقداران رسمی و فرم پوش، و یا غیر رسمی و لباس شخصی پوش را به جان مردم می اندازند. این حق هر انسانی است که در مقابل تهاجم به قصد آسیب و جان خود، از خانواده و همنوع خود دفاع و مقاومت کند. بخصوص زمانیکه می بینیم تسلیم مردم به نیروهای سرکوبگر، باعث عدم آسیب و عدم اعمال خشونت علیه شان نمی شود. نیروهای سرکوبگر حکومتی نشان داده اند که حتی در مقابل تسلیم مطلق مردم، آنها را تا حد مرگ مورد ضرب و شتم وحشیانه قرار می دهند. ایشان را بازداشت نموده و در بازداشتگاه هایشان، آنان را شکنجه می کنند. حتی از تجاوز به مردان نیز فرو گذاری نمی کنند. آیا این است مفهوم مبارزه «عدم خشونت»؟ این است آنچه که حضرات اصلاح طلب به مردم توصیه می کنند؟ آنها در حقیقت به مردم می گویند که «برای منافع من که حفظ حکومت دیکتاتوری قانون اساسی آن است به خیابان بیایید. حق دارید که خواسته های من را شعار دهید. آزادید که از منافع من و شرکای من حمایت کنید. و در این راه مورد ضرب و شتم و شکنجه و بند و زندان و تجاوز قرار گیرید. اما حق ندارید تا در مقابل نیروهای سرکوبگر حکومتی، از خود و خانواده و یاران و هم نوعانتان دفاع کنید. باید در مقابل این قصابان چون گوسفند قربانی، سرنوشت خود را پذیرفته و گردن خود را در اختیارشان بگذارید» آیا چنین توقعی جز آن است که جناحی از یک حکومت دیکتاتوری از «مردمش» انتظار دارد؟ بخصوص زمانیکه اگر خودشان مورد تعرض این نیروها قرار بگیرند، همانطور که کروبی گرفت، آنوقت گاردهای شخصی ایشان حق دارند که از جان بی ارزش شان دفاع و مقاومت خونین کنند. اما چنین حقی را برای مردم متصور نیستند.
نتیجه اینکه، نه اهداف، و نه خواسته ها و نه شیوه ی مبارزات ما با آنچه مورد نظر رهبران اصلاح طلب است خوانایی ندارد. و یا به قول معروف، «میان ماه من با ماه گردون، تفاوت از زمین تا آسمان است.»
admin
فرستادن نامه به این نویسنده | همهی نوشتههای admin
