خبرنامه کارگران کمونیست ایران

یک سایت دیگر با وردپرس

خبرنامه ندای سرخ شماره 125

بدست • 21 دسامبر 2009 • دسته: خبرنامه٬ دسته‌بندی نشده

pdflogo1
خبرنامه ندای سرخ شماره 125
«پروژه محرم» از سه دیدگاه
رامین رحیمی

ماه محرم فرارسید! بنابر فرهنگ خرافی و تعصبات مؤمنان شیعه مذهب، چنین ماهی مناسبترین موقعیّت برای کسانی است که بخواهند از احساسات و تعصبات مذهبی عوام برای دستیابی به منافع و اهداف ارتجاعی خود سوء استفاده کنند. متأسفانه، باید اذعان داشت که با وجود آگاهی مردم ایران از تاریخ هزار و چهارصد ساله یِ بهره برداری حاکمان خونخوار از چنین موقعیّت هایی علیه زحمتکشان جامعه، باز هم میلیونها نفر از مردم و بخصوص جوانان مان جذب تکایا و هیئت های «عزاداری حسینی» خواهند شد و با افراط در تظاهر «مؤمنانه» با یکدیگر به رقابت خواهند پرداخت و با این عمل، احساساتِ تعصب آمیز مذهبی را در سطح جامعه به اوج خود خواهند رساند. اما، ماه محرم 1431 (1388) در شرایطی واقع می گردد که آن را از مراسم سالهای گذشته متمایز می سازد. ویژه گی این ماه محرم نسبت به سالهای گذشته را باید در صف آرایی طبقات مختلف اجتماعی در مقابل یکدیگر ، و حادتر شدن تضادهای ایشان یافت. ماه محرم 1431 (1388) در مقطعی فرا رسیده است که جنبش انقلابی مردم از رکود 30 ساله یِ خود خارج گشته و ارکان و اساس این نظام را زیر بار ضربات انقلابی خود برده است. پس طبیعی است که جناح های مختلف طبقه حاکمه جمهوری اسلامی، که سال ها با عوامفریبی، برای پیشبرد اهداف ضد انقلابی و ضد مردمی خود بر احساسات و تعصباتِ مذهبی کورکورانه مردم تکیه کرده اند، اقداماتِ ویژه ای را طراحی کنند.
جنبش انقلابی مردم، در سطح کنونی خودآگاهی اش، انهدام حکومت دیکتاتوری جمهوری اسلامی را هدف خود قرار داده است. این جنبش در 16 آذر امسال پیگیرانه خواست های خود را دنبال کرد و نشان داد که در شرایط کنونی آماده یِ پذیرش هیچگونه سازشی نیست. مردم با سر دادن شعار «موسوی بهانه س، کل نظام نشانه س» و پاره کردن تصاویر والیانِ فقیه این نظام، یعنی خمینی و خامنه ای، بار دیگر بر استقلال خود از جناح های حکومتی تأکید کردند. مسلماً چنین اظهار وجود و موضعی از طرف مردم بپاخاسته هراسی بر دل هر دو جناح حکومتی انداخت و ایشان را مجبور به طراحی عکس العمل هایِ مناسب با موقعیّت و اهدافشان نمود.
برای جناح نظامی – امنیّتی حاکم، محرز شد که برای حفظ موقعیّت بلا منازع خود در هرم قدرت می بایست ابتکار عمل را از دست جنبش مردمی ربوده و خود را در مقام مهاجم بنشاند. اما برای ایجاد چنین تغییر و چرخش عظیمی در شرایط سیاسی کنونی، می بایست از طرفی بتواند روحیه نیروهایِ میدانی خود را دچار تحولی اساسی کند و ایشان را نسبت به توانایی و توفیق خود در سرکوب قطعی جنبش مردمی مطمئن سازد. و از طرف دیگر، جناح مخالفان اصلاح طلب خود را به لزوم چنین سرکوب خونین و گسترده ای قانع نماید تا حداقل در موضعی انفعالی قرار گیرند. تنها در چنین صورتی است که این جناح می تواند با دستی باز و خیالی آسوده یورشی همه جانبه را علیه جنبش مردمی سازمان دهد. به همین دلیل، سعی کرد تا در وحله یِ اول، با پیراهن عثمان کردنِ عکس پاره یِ خمینی در تظاهرات 16 آذر و سوء استفاده از آخرین قطرات حس همدردی با «امام» در میانِ نیروهایِ حامی خویش، ایشان را در تظاهراتی زیر پوشش «اعتراض به هتّاکان به خمینی و فتنه گران» جمع کند. همچنین، اصلاح طلبان که مدعی میراث سیاسی خمینی و «خط امام» هستند را نیز با قرار دادن شان در موقعیّت آچمز سیاسی، به حمایت از این اقدام فراخواند، و کوشش کرد تا با سازماندهی تظاهراتی «میلیونی» با حمایت اصلاح طلبان، در نیروهای انقلابی روحیه یِ «انزوا» را بوجود آورد تا از شتاب رشد یابنده ی جنبش انقلابی بکاهد. و در قدم بعدی، با تداوم تبلیغات خویش در طول ماه محرم و گسترش تجمعات «حمایت از خمینی» به محله ها و تکایا، جنبش انقلابی را در موضعی دفاعی قرار دهد.
جناح نظامی – امنیّتی حاکم، برای اجرایِ «پروژه محرم» خود روز جمعه، 27 آذر را تعیین نمود. و همانطور که دیدیم، در همان قدم اول به شکل مفتضحانه ای شکست خورد. نتیجه یِ چنین شکستی نیز چیزی جز ضربه ای هولناک به روحیه یِ طرفداران و نیروهایِ میدانی شان نیست. اما، در عین حال توانست بخشی از رهبران اصلاح طلب را گمراه نموده و با خود همراه سازد. دیدیم که اعلامیه هایی بنام «جنبش سبز» صادر شد که مردم را به شرکت در تظاهراتِ حکومتی دعوت می کرد. اما، اکثریت قریب به اتفاق مردم هوشیارتر از آن بودند که فریب این تاکتیک را خورده و با دست خود شرایط سرکوب جنبش خود را فراهم سازند.
البته در میان حکومتیان تنها جناح نظامی – امنیتی نیست که برای سوء استفاده از احساسات و تعصبات مردمی در ماه محرم برنامه ریزی کرده است. جناح اصلاح طلب نیز که بخصوص در سه تظاهرات اخیر «روز قدس»، «سیزده آبان» و «16 آذر» اعتبار و محبوبیّت خود در میان مردم را از دست رفته می بیند، برای بهره برداری از اوجگیری احساسات مذهبی مردم در ماه محرم برنامه ریزی نمود تا بتواند آب رفته را به جوی بازگرداند و موقعیّت خود را در جنبش مردمی تقویّت نماید.
به همین منظور برنامه هایی با عنوانِ «محرم سبز» طراحی کرد که بیشتر رنگ مذهبی دارد تا رنگ اعتراضات سیاسی! طبق دستورالعمل های مندرج در این اعلامیه ها و فراخوان ها، به مردم توصیه شده است تا در تکایا و هیئت ها حضور یافته و افشاگری هایِ خود را به «شناساندنِ شهدایِ سبز» و شیوه ی جانباختن ایشان اختصاص دهند. حتی در برخی از این اعلامیه ها، روزهای اول تا هشتم ماه محرم را به شناساندنِ گروه های مشخصی از جانباختگان راه آزادی بعنوانِ «شهدای سبز» تقسیم کرده اند تا بدینوسیله از احساساتِ «شهید پرستی» مردم استفاده کنند و ایشان را برای برگزاری تظاهرات های سراسری در روزهای تاسوعا و عاشورا آماده سازند. همچنین توصیه کرده اند که در دو روز چهارم و پنجم دیماه نیز مردم به پشت بام ها بازگشته و شعار الله اکبر سر دهند. بنابراین می بینیم که از این طریق ایشان می خواهند با استفاده از احساسات مذهبی مردم در چنین روزهایی آنها را دوباره با شعارها و راهکارهای «سبز» آشتی دهند و از سر ریز شدن شعارها و مبارزات مردمی در کانالهای ساختار شکنانه باز دارند. این تاکتیک رهبران اصلاح طلب زمانی عریان می گردد که ما به یاد آوریم در ماه های اخیر، مبارزات مردمی بصورت خودجوش در مکان هایی که به هر دلیلی جمعی از مردم حضور می یافتند به تظاهرات سیاسی با شعارهای ضد حکومتی و ساختارشکنانه تبدیل می گشت. بنابراین، طبیعی بود که با ازدحام مردم در تکایا و هیئت ها نیز همین واقعه تکرار و جمعهای مذهبی به جمعهای معترضین سیاسی و تظاهرات های خیابانی تبدیل گردند. پس تنها کاربرد «طرح محرم سبز» محدود کردن شعارها و اقداماتِ مردمی به چهارچوب قابل پذیرش حاکمیّت مذهبی و در جهت منافع رهبران اصلاح طلب خواهد بود.
امیدواریم همانطور که مردم در شناسایی ماهیّت مرتجعانه یِ «پروژه محرم» جناح نظامی – امنیتی هوشیاری نشان داده و با عدم شرکت در آن ضربه یِ کاری ای به حاکمیّت دیکتاتوری وارد نمودند، در مورد «پروژه محرم سبز» نیز به همانگونه عمل کرده و طرح خواسته های دمکراتیک خود در شعارها و تجمعاتِ این ماه، راه سازش ناپذیری در استقرار نظامی دمکراتیک را پیگیرانه دنبال کنند.
با وجود عدم انسجام نیروهای آگاه انقلابی در شرایط کنونی نمی توان انتظار داشت که عملکرد مردم بر اساس خطّی واضح و روشن به سمت انهدام ماشین دیکتاتوری طبقه حاکمه باشد، اما ایجاد چنین انسجامی در کوتاه مدت میسر نیست و ما نمی توانیم ارائه راهکارهای لازم در این جهت را به زمان تحقق چنان انسجامی محول کنیم. آنچه که واضح و مبرهن است لزوم استفاده از هر موقعیّتی برای متشکل تر کردن جمعیّت های طبقاتی و مردمی، و گسترده تر و فراگیر کردن خواسته های دمکراتیک است. بنابراین می توان «پروژه انقلابی محرم» را بصورتِ زیر مطرح نمود:
1. ار آنجاییکه تکایا و هیئت ها بر اساس محله ها سازمان می یابند، قشر آگاه تر مردم که هم اکنون در این مبارزات درگیر می باشند (یاران خیابانی)، باید چشم خود را برای شناسایی نیروهای مردمی بالقوه انقلابی باز کرده و در این روزهایی که احساساتِ همکاری و همبستگی مردمی تشدید می شود، در جهت ایجادِ روابط مبارزاتی خود را به ایشان نزدیکتر سازند تا بتوانند پس از ماه محرم نیز آنان را در مبارزات گروهی خویش درگیر کنند.
2. «یاران خیابانی» می بایست در سخنان، شعارها و مبارزات خود به همان شیوه و روشی که قبل از ماه محرم اتخاذ کرده بودند ادامه داده و از محدود ساختن افشاگری های خود به «شهادت پرستی» و شعائر مذهبی خودداری کنند و از این موقعیّت استثنایی برای طرح خواسته های حداکثری خود استفاده نمایند.
3. نباید فراموش کرد که مبارزات ما برای استقرار حاکمیتی دمکراتیک که تضمین کننده یِ آزادی سیاسی و اجتماعی مان است درازمدت بوده و نیاز به فعالیت های گسترده ای دارد. بنابراین می بایست از چنین موقعیّتی برای کار آگاهگرایانه و افشاگرانه در سطوح محلی و عمومی استفاده برد. نقش نگارش، تهیه، انتشار و توزیع متونی بصورت شبنامه همواره از ابزارهای مؤثر در این راستا بوده است.
پس ماه محرم 1431 (1388) را به ماهی انقلابی تبدیل کنیم و امیدوار باشیم که آینده ای آزاد در انتظار ماست.

مرگ بر دولت سرمایه دار!
نان، مسکن،آزادی – جمهوری شورایی!

پاره کردن عکس خمینی در شهر بحران زدة اراک
آژانس ایران خبر: بنا به اخباردريافتي طي چند شب گذشته گروهي از جوانان در خيابانهاي مرکزي اراک تصاوير خميني را ريز ريز کرده و درسطح خيابان پخش كرده اند. شهرداري اراک دراين چند روز سعي کرده است با جمع اوري اين تكه عکس هاي ريزريز شده مانع از آبرو باختن نظام شود . نيروي انتظامي هم با ايجاد گشت هاي شبانه سعي در کنترل اين وضعيت و به دامن انداختن جوانان رادارد . اما تاكنون موفق به دستگيري نشده است .

در ستایش اتحاد
س. شایان

اتحاد در تعریف به مفهوم يکي شدن و يگانگي کردن ، يک رنگي ،يگانگي ،يکدلي ، يک جهتي . موافقت در امری و… آمده است. برای ما که ساختن دنیای بهتر،الغای ستم طبقاتی و استثمار انسان از انسان را وجه همت خود قرار داده ایم و می خواهیم قبل از هرچیز انسان خود اختیاردار خویش باشد، چاره ای جز اتحاد با کسانی که کمابیش چون ما می اندیشند نداریم.
از آنرو که جامعه مورد نظر ما نیز جامعه ای مبتنی بر اتحاد داوطلبانه و آزاد افراد ستم ستیز و ناستمگر است ، درواقع اتحاد امروزی سنگ بنای جامعه فرهمند فردا خواهد بود. یک درواقع دیگر نادانی ما نسبت به زمان تحقق چنین جامعه ای است : فردا، ماه آینده، سال آینده، قرن آینده …؟ ما اعتراف می کنیم که نمی دانیم و همزمان معترفیم که در تحقق اش شک نداریم. بنابراین اتحاد ما و تلاش لحظه به لحظه ما جدای از ساختن جامعه مورد نظر نیست زیرا اتحاد و تلاش، موجب افزایش بلاگسست ظرفیت ، اراده و آگاهی ما نسبت به بیان اجتماعی ضرورت های پیش رونده خواهد شد.
ما برای بسط آگاهی، تحکیم اراده برای تغییر مستمر و افزایش ظرفیت فردی و جمعی در جهت لغو بردگی ، نادانی، خرافه پرستی ، دروغ و نفرت انسانهای هم سرنوشت از یکدیگر مبارزه می کنیم و در این راه هر ضربه ای به بنیان حاکمیت ِ حافظ منافع طبقات استثمارکننده و غارتگر فی النفسه مبارزه در این مسیر خواهد بود. پیش نیاز این مبارزه – بی شک – وحدت، همدلی و همراهی است.
سویه عمومی مبارزات جاری، با توجه به شعارهای مردم در اعتراضات خیابانی، آزادیخواهانه و برابری طلبانه است. علیرغم رادیکالتر- در معنای پرداختن به ریشه ها – شدن تدریجی خواستها که از قضا موجب هراس اقتدارگرایان و اصلاح طلبان شده است ، هنوز به طور قطعی نمی توان پدیداری افق روشن برای آینده را به مردم وعده داد. تا پاگیری صف متحد نیروهای چپ و رادیکال که بتوانند مهر مستقل خود را بر پیشانی جنبش جاری بکوبند و تا طرح مستقلانه خواستهای طبقات تحت ستم، کنشهای سیاسی رسمی و بی محتوا حرف نخست را خواهند زد هرچند که رزمندگی را پیشه خود کنند.بی شک هم اینک سیاست در بحران است، همان طور که دولت در بحران است. دره هر دم شکافته تر شونده مطالبات مردم و آنچه قدرت سیاسی انجام می دهد، یا ناتوان از انجام آنهاست، لحظه به لحظه افزون تر می گردد. این بحران سیاسی که بحران ایدئولوژیک نیز هست می تواند برای شکل گیری وحدت نظری و عملی طیف چپ فرصت مناسبی باشد.
جنبش حاضر در دو سطح که تا درجات معینی در هم موثرند، جریان دارد. در سطح ظاهری جنگ پوسترها ، شعارها ، نمادها و دراعماق نیازها و مطالبات واقعی مردم را می توان دید. برای ساماندهی و رسمیت بخشیدن به این مطالبات و مهمتر از همه بدست آوردن آنها اتحاد عمل بر سر برنامه حداقل مرحله ای از سوی همه نیرو های درگیر در مبارزه ضروری است.
به نظر می رسد با رادیکال تر شدن جنبش ، سویه غالب آن بتدریج مقهور اراده گرایی کور می شود. استراتژی کنونی حاکمیت احیای ارتجاع از رمق افتاده و دور کردن جنبش از رادیکالیسم است که نتیجه آن در صورت موفقیت چیزی جز نادیده گرفتن خواست مردم و ناشنیده گذاشتن شعارهای انسانی و دمکراتیک نخواهد بود. راندن تدریجی جنبش از موقعیت حمله به مبانی استبداد و دیکتاتوری به موضع دفاع از نمادهای ارتجاع خواست حاکمیت است و به بهانه خنثی کردن ترفند رژیم نباید گرفتار چنین دامی شد. بلوای اخیر بر سر پاره کردن عکس خمینی، در همین راستا و با هدف به حاشیه راندن مطالبات مردم انجام می گیرد . اگر هدف ثانوی این اقدام آماده کردن زمینه برای حذف رهبران اسمی جنبش سبز باشد بوضوح نشانگر گیجی و سردرگمی حاکمیت در سیاست مقابله با مردم است. دستگیری و حتا حذف آنها نتیجه ای جز تعمیق جنبش نخواهد داشت … این اما به معنی افتادن رهبری بدست عناصر رادیکال نیست. این امر می تواند عناصر میلیتانت جنبش سبز را به فرافکنی کینه و نفرت در ماجراجویی های کور بکشاند و مبارزه طبقاتی را تابع خود کند.
برای خنثی کردن سیاست کنترل و سپس نابود کردن جنبش از سوی حاکمیت راهی جز پیشروی بی وقفه و حفظ موضع دفاع از حقوق مردم نیست. هر ضربه ولو کوچک به ساختار دروغ و غارتگری حاکمیت ، چه در خیابان و چه در دانشگاهها و ترجیحا ً در مراکز کار و تولید ، نگهداشتن شعله امید به فردایی بهتر است. امید و باور داشتن به آزادی و دمکراسی – هر چند در ذهن – بهتر از پذیرفتن انقیاد و بردگی و گردن نهادن تسلیم طلبانه به حاکمیت های استبدادی در عرصه نظر و عمل است.

متحدانه شعله امید را برافروخته نگهداریم و به مردم اطمینان دهیم که این شاخ و شانه کشیدن ها ادامه همان پاچه گرفتن های خامنه ای و احمدی نژاد در ماهها و هفته های گذشته است و نتیجه ای جز فرو رفتن بیشتر حاکمیت در منجلاب سقوط و تباهی نخواهد داشت.

نقش انتخاباتِ دورة دَهم ریاست جمهوری در جنبش انقلابی
احمد فارسی

پس از تشدید بحران سرمایه داری جهانی و عواقب آن در نظام سرمایه داری ایران، از قبیل سقوط قیمت و درآمدهای نفتی و سیر خارق العادة ورشکستگی کارخانجات و شتاب فزایندة روند بیکاری عمومی، و نتیجتاً رشد مضاعف مبارزات صنفی طبقه کارگر همراه با تلاشهای حکومت دیکتاتوری برای سرکوب و تحمیل خفقان بر جامعه ، کمتر کسی بود که در انتظار وقوع انفجاری عظیم در این شرایط نبوده باشد. عموم اندیشمندان و فعالانِ سیاسی و اجتماعی، از هر طبقه و باوری، در این باره سخن می گفتند و هشدار می دادند. در میان فعالان کارگری و نیروهایِ سیاسی چپ در داخل کشور نیز کمتر کسی بود که این حقیقت را منکر شود. با هر کسی که صحبت می کردید نیازی به آوردن آمار و استدلالات منطقی برای توجیه شرایط و مجابشان به این باور نمی دیدید، چرا که شنوندگان تان، با تمام وجودشان، فضای تشنج و بی قراریِ اجتماعی را حس کرده بودند. دیگر، صحبت بر سر «احتمالِ انفجار» نبود، بلکه تخمینِ «زمان وقوع» و پیش بینی «عامل مشتعل کننده» اش موضوع بحث شده بود. اما، پس از آغاز فوران و وقوع انفجار، آنچه که تحلیلگرانِ چپ را در مورد جنبش انقلابی مردمی به بیراهه کشاند، شکل ویژه «جرقه» ای بود که آن را حادث کرد. قبل از آنکه بخواهیم به چگونگی و کیفیّت لحظة اشتعال بپردازیم باید به یاد داشته باشیم که منشاء و منبع جنبش انقلابی مردم ایران همانا شرایط تاریخی ای است که در نتیجة سیر تحولات پیشین و تشدید تضادهای بنیادین طبقاتی تکامل یافته بود. پس، وقایع مربوط به انتخاباتِ دورة دهم ریاست جمهوری اسلامی، به رغم گزافه گویی و انتساب نقش غلو آمیزی که رهبران اصلاح طلب و هوادارانشان مایلند به آن دهند، تنها بر مبنایِ چنین بستری توانست تبدیل به جرقه اولیة چنین جنبشی شود.

مبارزات انتخاباتی جناح های حکومت اسلامی زمانی موفق به جذب نیروهای مردمی و بخصوص جوانان بیکار و دانشجویان شد که شکاف عمیق میان طرفین در مناظراتِ تلویزیونی شان عیان گشت. توسل احمدی نژاد به افشاگریِ فساد مالی جناح رقیب و بخصوص باند هاشمی رفسنجانی، و تعمیم آن به ناطق نوری، اصولگرا و از یاران بیت خامنه ای، و سپس عکس العمل شدید رقیب و افشاگری های متقابل از فساد مالی در دولت احمدی نژاد، هر چند که سیر وقایع خلافِ آن را ثابت کرد، اما در آن مقطع مردم را به تأثیرگذار بودنِ آن قانع نمود. با تنفری که دیکتاتوری نظامی عریان احمدی نژاد در میان مردم و بخصوص جوانان و دانشجویان برانگیخته بود، طبیعی بود که نیروهای تازه به میدان آمده جذب ستادهای انتخاباتی جناح اصلاح طلب شوند. موسوی و کروبی نیز با آگاهی به احتمال روی آوریِ جناح مقابل به تقلب و تخلفاتِ انتخاباتی، و برای تنگ تر کردن فضایِ انتخاباتی بر چنین اقداماتی، از این نیروهای پر انرژی در تبلیغاتِ وسیع خیابانی و در نهایت، تظاهرات هایِ تبلیغی توده ای استفاده کردند. این تظاهرات های خیابانی در هفتة نهایی تبلیغات انتخاباتی بود که جوانان را با خیابان آشنا ساخت. رادیکالیزم نهفته در اقداماتِ توده ای در همان زمان هم به حدی بود که در برخی از فعالان چپ و کارگری توهم ظهور دوران انقلابی را ایجاد نمود. اما آنچه که این رفقا به آن توجه نداشتند، وابستگی کامل این جریانات به رهبران اصلاح طلب و تشکلات انتخاباتی شان بود. این ستادهایِ انتخاباتی موسوی و کروبی بودند که این تظاهرات ها را سامان داده، شعارهای آن را تعیین کرده و در طول وقوع ناظر بر اجرایشان بودند.

در تاریخ مبارزه طبقاتی، این اولین باری نبود که اختلافاتِ درونی بورژوازی، عامل «مردم در خیابان» را واردِ معادلات و معاملات سیاسی می نمود. تاریخ چنین اقداماتی به گذشته های دور، یعنی به قرن چهاردهم و کشتار روز «سن بارتلامی» در پاریس بر می گردد. به جرأت می توان گفت که بسیاری از انقلاب های اجتماعی آغاز خود را به درگیری جناح های درون حکومتی و آشنایی توده های مردمی با مبارزات «خیابانی» مدیونند. و این همان اتفاقی بود که در دوران انتخاباتِ دور دهم ریاست جمهوری در تهران افتاد.

اما، در روز پس از انتخابات، همه چیز تغییر کرد. با اعلام «پیروزی» احمدی نژاد در انتخابات، موسوی با آگاهی نسبی از روحیات توده های مردم، فوراً در پشت دوربین ظاهر گشت و پس از اعلام عدم تمکین به اعلان رسمی وزارت کشور به توده های هوادارش «هشدار» داد که از آمدنِ به خیابانها خودداری کنند. او گفت:” آنها می خواهند با سرکوبِ تظاهرات های خودبخودی و اقدامات بی تدبیرانه، قائله یِ مخالفت با کودتا را بخوابانند.» اما، این تذکرات تأثیری در کنترل احساسات جریحه دار شدة جوانان نکرد. ایشان در مقابل نصایح و هشدارهای مسئولان ستادهای انتخاباتی به پرهیز از اقداماتِ «بی تدبیرانه» می گفتند که برای ستاندن حق خود به خیابان می روند و نه برای حمایت از یک یا هر دو کاندیدایِ شکست خورده! در این مقطع بود که حضور «توده ها در خیابان» نه تنها مستقل از رهبری جناح اصلاح طلب حکومتی، بلکه به رغم توصییه های آنان صورت می گرفت و همین جدا شدن و استقلال تحرکاتِ توده ای از رهبری اصلاح طلبان حکومتی سرآغاز روند انقلابی مبارزات مردمی گشت. دیدیم که چگونه با فاصلة سه روز، میلیون ها تودة ناراضی از تمامی رده های درآمدی، سنّی، قومی و جنسیّتی، باز هم علیرغم توصییه های رهبری اصلاح طلب به جمع جوانان و دانشجویان پیوستند. و دوباره، در روز سی ام خرداد برای شکستن حکم تیر خامنه ای در تقابلی قهرآمیز با نیروهای مسلح و سرکوبگر به مقابلة قهرآمیز روی آورده و برای چند هفته شهر تهران را در فضا و شرایط انقلابی فرو بردند.

متأسفانه این واقعیّت از دید بسیاری از تحلیلگران چپ مخفی ماند. آنها نتوانستند وجه تمایز و تعیین کنندة استقلال حرکت توده ها از رهبری جناح های حکومتی را تشخیص دهند. به همین خاطر نیز تحلیل های ایشان نتوانست در بر گیرندة جهش دیالکتیکی در این مبارزات باشد. آنها با دنباله روی و باور به ادعاهایِ پوچ و تحلیلهای متافیزیکی مفسرین و تحلیلگران لیبرال، این مبارزات انقلابی را دنبالة همان تظاهرات های انتخاباتی تصوّر کرده و از تشخیص واقعیّات دور ماندند. اما، اگر در روزهایِ نخستین می شد این عدم تشخیص را به دوری از میدان مبارزه و زندگی انزواگرایانه یِ روشنفکری نسبت داد، اصرار بر چنین تشخیص اشتباهی، بخصوص در مقطع کنونی که استقلال این جنبش از جناح های حکومتی کاملاً عیان گشته است، چیزی جز کور ذهنی در اثر منافع طبقاتی شان نمی تواند باشد.

دیدگاه خود را بیان کنید.