خبرنامه کارگران کمونیست ایران

یک سایت دیگر با وردپرس

نقش انتخاباتِ دورة دَهم ریاست جمهوری در جنبش انقلابی – احمد فارسی

بدست • 21 دسامبر 2009 • دسته: اخبار و تفاسیر٬ دسته‌بندی نشده

2008-07-26-workers-fistBW.thumbnail
پس از تشدید بحران سرمایه داری جهانی و عواقب آن در نظام سرمایه داری ایران، از قبیل سقوط قیمت و درآمدهای نفتی و سیر خارق العادة ورشکستگی کارخانجات و شتاب فزایندة روند بیکاری عمومی، و نتیجتاً رشد مضاعف مبارزات صنفی طبقه کارگر همراه با تلاشهای حکومت دیکتاتوری برای سرکوب و تحمیل خفقان بر جامعه ، کمتر کسی بود که در انتظار وقوع انفجاری عظیم در این شرایط نبوده باشد. عموم اندیشمندان و فعالانِ سیاسی و اجتماعی، از هر طبقه و باوری، در این باره سخن می گفتند و هشدار می دادند. در میان فعالان کارگری و نیروهایِ سیاسی چپ در داخل کشور نیز کمتر کسی بود که این حقیقت را منکر شود. با هر کسی که صحبت می کردید نیازی به آوردن آمار و استدلالات منطقی برای توجیه شرایط و مجابشان به این باور نمی دیدید، چرا که شنوندگان تان، با تمام وجودشان، فضای تشنج و بی قراریِ اجتماعی را حس کرده بودند. دیگر، صحبت بر سر «احتمالِ انفجار» نبود، بلکه تخمینِ «زمان وقوع» و پیش بینی «عامل مشتعل کننده» اش موضوع بحث شده بود. اما، پس از آغاز فوران و وقوع انفجار، آنچه که تحلیلگرانِ چپ را در مورد جنبش انقلابی مردمی به بیراهه کشاند، شکل ویژه «جرقه» ای بود که آن را حادث کرد. قبل از آنکه بخواهیم به چگونگی و کیفیّت لحظة اشتعال بپردازیم باید به یاد داشته باشیم که منشاء و منبع جنبش انقلابی مردم ایران همانا شرایط تاریخی ای است که در نتیجة سیر تحولات پیشین و تشدید تضادهای بنیادین طبقاتی تکامل یافته بود. پس، وقایع مربوط به انتخاباتِ دورة دهم ریاست جمهوری اسلامی، به رغم گزافه گویی و انتساب نقش غلو آمیزی که رهبران اصلاح طلب و هوادارانشان مایلند به آن دهند، تنها بر مبنایِ چنین بستری توانست تبدیل به جرقه اولیة چنین جنبشی شود.

مبارزات انتخاباتی جناح های حکومت اسلامی زمانی موفق به جذب نیروهای مردمی و بخصوص جوانان بیکار و دانشجویان شد که شکاف عمیق میان طرفین در مناظراتِ تلویزیونی شان عیان گشت. توسل احمدی نژاد به افشاگریِ فساد مالی جناح رقیب و بخصوص باند هاشمی رفسنجانی، و تعمیم آن به ناطق نوری، اصولگرا و از یاران بیت خامنه ای، و سپس عکس العمل شدید رقیب و افشاگری های متقابل از فساد مالی در دولت احمدی نژاد، هر چند که سیر وقایع خلافِ آن را ثابت کرد، اما در آن مقطع مردم را به تأثیرگذار بودنِ آن قانع نمود. با تنفری که دیکتاتوری نظامی عریان احمدی نژاد در میان مردم و بخصوص جوانان و دانشجویان برانگیخته بود، طبیعی بود که نیروهای تازه به میدان آمده جذب ستادهای انتخاباتی جناح اصلاح طلب شوند. موسوی و کروبی نیز با آگاهی به احتمال روی آوریِ جناح مقابل به تقلب و تخلفاتِ انتخاباتی، و برای تنگ تر کردن فضایِ انتخاباتی بر چنین اقداماتی، از این نیروهای پر انرژی در تبلیغاتِ وسیع خیابانی و در نهایت، تظاهرات هایِ تبلیغی توده ای استفاده کردند. این تظاهرات های خیابانی در هفتة نهایی تبلیغات انتخاباتی بود که جوانان را با خیابان آشنا ساخت. رادیکالیزم نهفته در اقداماتِ توده ای در همان زمان هم به حدی بود که در برخی از فعالان چپ و کارگری توهم ظهور دوران انقلابی را ایجاد نمود. اما آنچه که این رفقا به آن توجه نداشتند، وابستگی کامل این جریانات به رهبران اصلاح طلب و تشکلات انتخاباتی شان بود. این ستادهایِ انتخاباتی موسوی و کروبی بودند که این تظاهرات ها را سامان داده، شعارهای آن را تعیین کرده و در طول وقوع ناظر بر اجرایشان بودند.

در تاریخ مبارزه طبقاتی، این اولین باری نبود که اختلافاتِ درونی بورژوازی، عامل «مردم در خیابان» را واردِ معادلات و معاملات سیاسی می نمود. تاریخ چنین اقداماتی به گذشته های دور، یعنی به قرن چهاردهم و کشتار روز «سن بارتلامی» در پاریس بر می گردد. به جرأت می توان گفت که بسیاری از انقلاب های اجتماعی آغاز خود را به درگیری جناح های درون حکومتی و آشنایی توده های مردمی با مبارزات «خیابانی» مدیونند. و این همان اتفاقی بود که در دوران انتخاباتِ دور دهم ریاست جمهوری در تهران افتاد.

اما، در روز پس از انتخابات، همه چیز تغییر کرد. با اعلام «پیروزی» احمدی نژاد در انتخابات، موسوی با آگاهی نسبی از روحیات توده های مردم، فوراً در پشت دوربین ظاهر گشت و پس از اعلام عدم تمکین به اعلان رسمی وزارت کشور به توده های هوادارش «هشدار» داد که از آمدنِ به خیابانها خودداری کنند. او گفت:” آنها می خواهند با سرکوبِ تظاهرات های خودبخودی و اقدامات بی تدبیرانه، قائله یِ مخالفت با کودتا را بخوابانند.» اما، این تذکرات تأثیری در کنترل احساسات جریحه دار شدة جوانان نکرد. ایشان در مقابل نصایح و هشدارهای مسئولان ستادهای انتخاباتی به پرهیز از اقداماتِ «بی تدبیرانه» می گفتند که برای ستاندن حق خود به خیابان می روند و نه برای حمایت از یک یا هر دو کاندیدایِ شکست خورده! در این مقطع بود که حضور «توده ها در خیابان» نه تنها مستقل از رهبری جناح اصلاح طلب حکومتی، بلکه به رغم توصییه های آنان صورت می گرفت و همین جدا شدن و استقلال تحرکاتِ توده ای از رهبری اصلاح طلبان حکومتی سرآغاز روند انقلابی مبارزات مردمی گشت. دیدیم که چگونه با فاصلة سه روز، میلیون ها تودة ناراضی از تمامی رده های درآمدی، سنّی، قومی و جنسیّتی، باز هم علیرغم توصییه های رهبری اصلاح طلب به جمع جوانان و دانشجویان پیوستند. و دوباره، در روز سی ام خرداد برای شکستن حکم تیر خامنه ای در تقابلی قهرآمیز با نیروهای مسلح و سرکوبگر به مقابلة قهرآمیز روی آورده و برای چند هفته شهر تهران را در فضا و شرایط انقلابی فرو بردند.

متأسفانه این واقعیّت از دید بسیاری از تحلیلگران چپ مخفی ماند. آنها نتوانستند وجه تمایز و تعیین کنندة استقلال حرکت توده ها از رهبری جناح های حکومتی را تشخیص دهند. به همین خاطر نیز تحلیل های ایشان نتوانست در بر گیرندة جهش دیالکتیکی در این مبارزات باشد. آنها با دنباله روی و باور به ادعاهایِ پوچ و تحلیلهای متافیزیکی مفسرین و تحلیلگران لیبرال، این مبارزات انقلابی را دنبالة همان تظاهرات های انتخاباتی تصوّر کرده و از تشخیص واقعیّات دور ماندند. اما، اگر در روزهایِ نخستین می شد این عدم تشخیص را به دوری از میدان مبارزه و زندگی انزواگرایانه یِ روشنفکری نسبت داد، اصرار بر چنین تشخیص اشتباهی، بخصوص در مقطع کنونی که استقلال این جنبش از جناح های حکومتی کاملاً عیان گشته است، چیزی جز کور ذهنی در اثر منافع طبقاتی شان نمی تواند باشد.

دیدگاه خود را بیان کنید.